تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
را در اين مقام منصوب كنم . امام رضا عليه السّلام اين پيشنهاد را رد كرد و فرمود : تو را به خدا پناه مىدهم اى امير المؤمنين از اين سخن و از اينكه كسى از آن آگاه شود . مأمون در نامهء ديگرى به حضرت نوشت : حال كه پيشنهاد مرا رد كردى ، بايد ولايتعهدى و جانشينى مرا قبول كنى . امام عليه السّلام از پذيرفتن اين پيشنهاد نيز به شدت امتناع كرد . مأمون حضرت را خواست و به همراه فضل بن سهل ذو الرئاستين با ايشان خلوت كرد ، و در مجلس جز آنها كسى ديگر حضور نداشت . مأمون گفت : من چنين ديدم كه خلافت مسلمانان را به تو واگذار كنم و امانتى را كه بر عهده‌ام هست به تو بسپارم . امام عليه السّلام فرمود : اى امير المؤمنين ! خدا را ، خدا را به تو گوشزد مىكنم ، كه من طاقت تحمل اين كار را در خود نمىبينم .

[ پيشنهاد ولايتعهدى به امام رضا عليه السّلام ]

مأمون گفت : بنابراين تو را به عنوان جانشين و وليعهد خود منصوب مىكنم . امام عليه السّلام فرمود : مرا از اين مقام معاف بدار اى امير المؤمنين . وقتى مأمون خوددارى حضرت را ديد با لحنى تهديدآميز گفت : عمر بن خطّاب شوراى خلافت را در شش نفر قرار داد كه يكى از آنان جدّ تو امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام بود ، و شرط كرد هركدام مخالفت كند گردنش را بزنند ؛ تو هيچ راهى ندارى مگر اينكه قبول كنى زيرا من چاره‌اى جز اين نمىبينم . امام عليه السّلام فرمود : من پيشنهاد ولايتعهدى تو را مىپذيرم به شرط اينكه هيچ امر و نهى نكنم ، و در كار فتوا دادن و قضاوت و عزل و نصب دخالت نداشته باشم ، و هيچ تغيير و دگرگونى در وضعيت موجود به وجود نياورم . مأمون تمام اين شرطها را پذيرفت . * شريف ابو محمد حسن بن محمد ، از جدّش ، از موسى بن سلمه نقل كرده كه او گفته است : من به همراه محمد بن جعفر در خراسان بودم كه شنيدم روزى ذو الرياستين بيرون
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 534 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى