كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين مىباشند ، مىخوانم كه با آن دو جمله عرب و عجم را در اختيار مىگيريد و ملتها پيرو شما شوند ، و با آن دو جمله وارد بهشت شده و از آتش رهايى مىيابيد : گواهى به اينكه خدايى جز خداى يكتا نيست ، و من پيامبر خدا هستم ؛ پس هركه در اين امر پاسخ گويد و مرا بر آن و بر انجامش يارى دهد ، برادر و وصى و وزير و وارث و خليفهء من پس از من خواهد بود .
هيچيك از آنان پاسخ نگفتند .
آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : من در پيشگاه او از ميان آنان برخاستم - در حالى كه در آن هنگام جوانترين ، باريكترين و ناتوانترين آنان بودم - پس گفتم : اى پيامبر خدا ! من تو را بر اين امر يارى مىدهم .
فرمود : بنشين .
سپس گفتار را دگرباره بر قوم باز گفت ، باز ساكت ماندند ، آنگاه برخاستم و همچون گفتهء نخستينم ، سخن گفتم .
فرمود : بنشين .
سپس گفتارش را براى سومين بار بر قوم باز گفت ، ولى هيچيك از آنان كلمهاى بر زبان نياورد . پس گفتم : اى پيامبر خدا ! من تو را بر اين امر يارى مىدهم .
آنگاه فرمود : بنشين كه تو برادر و وصى و وزير و وارث و خليفهء من پس از من هستى .
آنان برخاستند در حالى كه به ابو طالب مىگفتند : اى ابو طالب ! تو را خوش باشد كه امروز به آيين فرزند برادرت درآمدى ، كه او فرزندت را بر تو سرور گردانيد .
فصل [ در بيان اختصاص اين منقبت به آن حضرت ]
و اين منقبتى است بزرگ كه امير مؤمنان عليه السّلام به آن اختصاص يافته و هيچكس از نخستين مهاجران و هيچيك از انصار بلكه هيچيك از مسلمانان با او در اين ويژگى و منقبت شريك نشد ، و كسى جز او نه مانند اين ويژگى و نه نزديك آن را ندارد . و آنچه از خبر آن استفاده مىشود اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خاطر او بود كه در پيام رساندن