* ابوالجيش مظفر بن محمد ، از محمد بن احمد بن ابى الثلج ، از جدّش ، از عبيد اللّه بن داهر ، از ابى داهر بن يحيى احمرى مقرئ ، از اعمش ، از عبايهء اسدى ، از ابن عباس كه گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ام سلمه رضى اللّه عنها فرمود : بشنو و گواه باش ، اين على است كه امير مؤمنان و سرور اوصياء است .
* و به همين اسناد از محمد بن ابى الثلج گفت ، از جدّش ، از عبد السلام بن صالح ، از يحيى بن اليمان ، از سفيان ثورى ، از ابى الجحاف ، از معاوية بن ثعلبه گفت : به ابو ذر رضى اللّه عنه گفته شد : وصيت كن . گفت : وصيت كردهام . گفته شد : به چه كسى ؟ گفت : به امير مؤمنان .
گفته شد : عثمان ؟ گفت : نه ، بلكه به امير مؤمنانى كه به راستى امير مؤمنان است ، على بن ابى طالب ، همانا كه او ستون زمين و كاملترين فرد اين امّت در علم و عمل است ، اگر او را از دست دهيد ، زمين و آنچه را بر روى آن است از دست خواهيد داد .
* و در حديث بريدة بن حصيب سلمى - كه نزد علماء مشهور و معروف است ، به اسانيدى كه شرح آنها به درازى سخن مىانجامد - گفت : من يكى از هفت نفرى بودم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ما دستور داد و فرمود كه : به على عليه السّلام به عنوان امير مؤمنان سلام كنيد .
پس بر او به اين عنوان سلام كرديم در حالى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان ما زنده بود . و در ميان آن هفت نفر ابو بكر و عمر و طلحه و زبير نيز بودند .
اينگونه اخبار فراوان مىباشند ، و نقلشان موجب طولانى شدن سخن مىگردد .
فصل [ مناقب امير مؤمنان عليه السّلام ]
امّا مناقب او - كه به جهت شهرت و تواتر نقلشان و اجماع علماء بر آنها ، نيازى به ذكر اسانيد آن اخبار نيست - به قدرى فراوانند كه شرح آنها به درازاى سخن مىانجامد ، و ذكر گوشهاى از آنها - با توجه به روش اختصارى كه در اين كتاب پيش گرفتهايم - ما را از نقل همهء آنها بىنياز خواهد ساخت ، انشاء اللّه .