فرموده است : فرزندم على بزرگترين اولاد من است ، و نزديكترين و محبوبترين آنها نزد من مىباشد ، و او همراه من در جفر نگاه مىكند در حالى كه احدى جز پيغمبر يا وصىّ پيغمبر در آن نگاه نمىكند .
* ابو القاسم جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از محمد بن سنان و على بن الحكم ، همگى از حسين بن مختار روايت كردهاند كه او گفته است : وقتى امام كاظم عليه السّلام در زندان به سر مىبرد نوشتههايى از طرف آن جناب براى ما آورده شد كه در آن چنين آمده بود : « وصيت من به بزرگترين فرزندانم اين است كه چنين و چنان كند ، و نگذار چيزى به فلان برسد تا وقتى كه تو را ديدار كنم يا اينكه خداوند مرگ را برايم مقدّر سازد » .
* و به همين اسناد از احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از زياد بن مروان قندى كه گفته است : در حالى بر امام كاظم عليه السّلام وارد شدم كه فرزندش ابو الحسن عليه السّلام در كنارش حضور داشت ، پس حضرت به من فرمود : اى زياد ! اين فرزند من فلان است ، نامهاش نامهء من است ، و سخنانش سخنان من است ، و فرستادهاش فرستادهء من است ، و هرچه بگويد همان است كه من مىگويم .
* و به همين اسناد از احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از محمد بن فضيل كه گفته است : مخزومى - كه مادرش از فرزندان جعفر بن ابى طالب است - برايم نقل كرد : روزى امام كاظم عليه السّلام به دنبال ما فرستاد و ما را جمع كرد سپس فرمود : آيا مىدانيد براى چه كارى شما را جمع كردم ؟ گفتيم : نه . حضرت فرمود : شهادت دهيد كه اين فرزندم وصىّ من است و خليفه و جانشين من پس از رفتنم ، هركس از من طلبكار باشد از اين فرزندم بگيرد ، و هركس كه از من قولى گرفته از او بخواهد كه آن را انجام دهد ، و چنانچه كسى اصرار داشته باشد كه حتما مرا ديدار كند پس ديدار نكند مگر اينكه نامه از طرف او بياورد .
* و به همين اسناد از محمد بن على ، از ابى على خزاز ، از داود بن سليمان روايت كرده كه گفته است : به حضرت امام كاظم عليه السّلام عرض كردم : من ترس از اين دارم كه پيش آمدى
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٢٧