تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
راويان گفتند : على بن اسماعيل از مدينه خارج شد و نزد يحيى بن خالد رفت ، يحيى از طريق او از احوال و اوضاع امام كاظم عليه السّلام باخبر شد و به هارون گزارش داد و چيزهايى از خود به آن گزارش اضافه كرد . آنگاه اسماعيل را نزد هارون برد و هارون از وى در بارهء عمويش پرسيد ، اسماعيل عليه آن حضرت سخنهايى گفت از جمله اينكه : همواره اموال از مشرق و مغرب به سوى او فرستاده مىشود ، و اينكه او يك باغى به قيمت سى هزار دينار خريد و آن را « يسيره » ناميد ، وقتى پول را براى مالك آن باغ حاضر كردند گفت : من مبلغ پول را با اين نقد و ضرب نمىگيرم و آن را با فلان نقد و ضرب مىخواهم ، و او فرمان داد مبلغ مزبور را برگردانند و سى هزار درهم به همان نقدى كه خواسته بود به وى داد . چون رشيد اين سخنان را شنيد دستور داد دويست هزار درهم از خراج يك ناحيه به او تحويل دهند ، على بن اسماعيل يكى از دهستان‌هاى مشرق را انتخاب كرد و فرستاده‌هاى وى براى گرفتن پول رفتند و خود به انتظارشان در آنجا اقامت كرد ؛ در يكى از روزها وارد بيت الخلا شد ، همان‌جا تهوع كرد و هرآنچه در شكم داشت بيرون انداخت ، و هرچه تلاش كردند آنها را برگردانند ، نتوانستند و او در بستر مرگ افتاد در حال جان‌كندن بود كه حوالهء پول را آوردند ، گفت : حال كه در حال مردنم ، پول به چه كارم مىآيد ؟ ! هارون در همان سال به حج رفت ، از مدينه ابتدا كرد و در آنجا امام كاظم عليه السّلام را دستگير كرد . و گفته مىشود : وقتى هارون وارد مدينه شد امام كاظم عليه السّلام به همراه جمعى از سرشناسان و بزرگان به استقبالش آمدند و پس از استقبال برگشتند و حضرت طبق عادت خود به مسجد رفت ؛ هارون تا شب ماند و شب‌هنگام به قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رفت و گفت : اى رسول خدا ! من از كارى كه مىخواهم انجام دهم ، عذر مىطلبم ، مىخواهم موسى بن جعفر را زندانى كنم زيرا كه او در تلاش است كه ميان امّت تو تفرقه و اختلاف بيفكند و خونهايى بريزد . سپس دستور داد حضرت را از مسجد نزد خود آوردند ، پس ايشان را با غل و زنجير