هارون كسى را فرستاد كه حضرت را از عيسى بن جعفر تحويل گرفت و روانهء بغداد كرد و در آنجا به فضل بن ربيع تحويل داده شد . حضرت مدت طولانى نزد فضل بن ربيع ماند ، هارون از وى خواست كه حضرت را به قتل برساند و او امتناع كرد .
پس هارون به فضل بن ربيع نامه نوشت و به وى دستور داد كه حضرت را به فضل بن يحيى تحويل دهد .
فضل بن يحيى امام عليه السّلام را در يكى از اتاقهاى منزلش زندانى كرد و بر ايشان مأمور گمارد تا وضعيت وى را گزارش دهد .
حضرت همواره مشغول عبادت بود ، تمام شب را به نماز و تلاوت قرآن و دعا و عبادت مىگذراند و روزها را اغلب روزه مىگرفت و روى خود را از محراب برنمىتافت . از اين روى فضل بن يحيى بر او آسان گرفت و او را مورد احسان و تكريم قرار داد .
هنگامى كه هارون در رقّه « 1 » بود از وضعيت امام كاظم عليه السّلام و رفتار ملايم فضل بن يحيى با حضرت آگاه شد ، پس نامهاى به فضل بن يحيى نوشت و از اينكه او اسباب آسايش حضرت را فراهم كرده بود ، اظهار ناراحتى كرد و دستور داد كه حضرت را به قتل برساند .
چون فضل بن يحيى از اطاعت دستور خليفه امتناع كرد ، هارون خشمگين شد و خدمتكار خود را كه مسرور نام داشت خواست و به وى گفت : همين الآن با سرعت تمام به بغداد برو و بىدرنگ بر موسى بن جعفر وارد شو ، اگر او را در آسايش ديدى اين نامه را به عباس بن محمد برسان و از او بخواه آنچه را در آن آمده است انجام دهد ؛ و نامهاى ديگر به وى داد تا آن را به سندى بن شاهك بدهد كه در آن از او خواسته بود كه از عباس بن محمد اطاعت و از فرمانش سرپيچى نكند .
مسرور رفت تا اينكه وارد منزل فضل بن يحيى شد و كسى نمىدانست كه او براى چه كارى آمده است . سپس بر امام كاظم عليه السّلام وارد شد و او را در همان حالى كه به هارون گزارش داده بودند ، يافت .
پس بىدرنگ نزد عباس بن محمد و سندى بن شاهك رفت و دو نامه را تسليم آنها
هامش
( 1 ) . رقّه : شهرى معروف در كنار رود فرات و اكنون يكى از شهرهاى سوريه است . ( معجم البلدان : 3 / 59 )