تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
از محمد بن يحيى ، از عبد اللّه بن يحيى . از عيسى بن عبد اللّه بن محمد بن عمر بن على ، از پدرش روايت نموده است . كه البته حديث برخى از اين راويان با حديث برخى ديگر تداخل پيدا كرده است : گروهى از بنى هاشم در محلى به نام « ابواء » جمع شدند و در ميان آنان ابراهيم بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس ، ابو جعفر منصور ، صالح بن على ، عبد اللّه بن حسن و دو فرزند وى محمد و ابراهيم ، محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان حضور داشتند . پس صالح بن على گفت : مىدانيد كه مردم چشم به شما دارند و حال كه خداوند شما را در اين مكان گرد آورد پس با مردى از ميان شما از صميم دل بيعت كنيد و بر اين بيعت خويش استوار بمانيد تا اينكه خداوند گشايشى در كارتان نمايد كه او بهترين گشايش‌گر است . عبد اللّه بن حسن خدا را سپاس گفت و ستايش نمود و گفت : شما مىدانيد كه اين فرزندم همان مهدى است ، پس برخيزيد تا با او بيعت كنيم . ابو جعفر گفت : چرا شما خودتان را فريب مىدهيد ؟ شما مىدانيد كه مردم بيش از همه از اين جوان اطاعت مىكنند و به امر او گردن مىنهند ( منظورش محمد بن عبد اللّه بود ) . همگى گفتند : به خدا كه راست گفتى ، ما همه اين را مىدانيم . پس همگى با محمد بيعت كردند و بر دست وى دست كشيدند . عيسى مىگويد : فرستادهء عبد اللّه بن حسن نزد پدرم آمد و اين پيام را رساند كه : نزد ما بيا كه ما براى كارى گرد آمديم ؛ و همين پيام را براى جعفر بن محمد ( امام صادق عليه السّلام ) فرستاد . و شخصى غير از عيسى گفت : عبد اللّه بن حسن به كسانى كه در آن جلسه حضور داشتند گفت : به دنبال جعفر نفرستيد زيرا ما مىترسيم كه كار را بر شما خراب كند . عيسى بن عبد اللّه بن محمد گفت : پدرم مرا فرستاد تا ببينم براى چه‌كارى جمع شدند ، چون به نزد آنان رفتم ديدم كه محمد بن عبد اللّه بر روى فرش مخصوص كجاوه در حال نماز خواندن بود ، پس به آنان گفتم : پدرم مرا به‌سوى شما فرستاد تا از شما بپرسم براى چه‌كارى جمع شديد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 476 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى