تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
و به همراه على بن الحسين عليه السّلام - كه بيمارى معده داشته و از شدت آن‌رو به مرگ بود - به كوفه عزيمت كرد .

[ دفن اجساد شهيدان ]

چون ابن سعد از آنجا كوچ كرد عدّه‌اى از قبيلهء بنى اسد كه در غاضريه فرود آمده بودند به نزد امام حسين عليه السّلام و يارانش - رحمت خداوند بر آنها باد - آمدند و بر آنان نماز خواندند و حسين عليه السّلام را در همانجايى كه الآن قبرش هست دفن كردند و فرزند آن حضرت على بن الحسين اصغر را نزديك پاهاى آن حضرت به خاك سپردند . سپس از براى ديگر شهيدان از خاندان حضرت و ياران ايشان - كه اطراف آن حضرت افتاده بودند - حفره‌اى در پايين پاهاى حسين عليه السّلام حفر كردند و همهء آنان را در آن دفن نمودند ؛ و عباس بن على عليه السّلام را در همان جايى كه كشته شده در راه غاضريه - آنجايى كه هم‌اكنون قبرش قرار دارد - دفن كردند .

[ ورود خاندان امام عليه السّلام به كوفه ]

چون سر حسين عليه السّلام به كوفه رسيد و فرداى آن روز ابن سعد - لعنت خداوند بر او باد - به همراه دختران و خاندان حسين عليه السّلام به كوفه آمد ، ابن زياد در قصر الاماره مجلسى را تدارك ديد و به همهء مردم اجازهء ورود داد ، سپس دستور داد سر حسين عليه السّلام را آوردند و نزد او گذاردند . ابن زياد به آن سر نگاه مىكرد و لبخند مىزد و با عصايى كه در دست داشت بر روى لبهاى آن حضرت مىزد ، زيد بن ارقم - كه از ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پيرمردى سالخورده بود - در كنار ابن زياد نشسته بود ، وقتى ديد ابن زياد با عصا بر دندان‌هاى پيشين آن حضرت مىزد به او گفت : عصايت را از اين لب‌ها دور كن كه به خدايى كه جز او خدايى نيست من به كرّات لب‌هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدم كه بر آن لب‌ها قرار داشت ؛ سپس گريه كرد . ابن زياد به او گفت : خداوند چشمانت را همواره گريان كند ، آيا براى فتح و پيروزى