ذىالجوشن از وسط راه دوباره بازگشت و چند نفر را كشت و بقيه به مواضع خود بازگشتند .
زهير بن قين خطاب به حسين عليه السّلام اين شعر را خواند :
اليوم نلقى جدّك النّبيّا * و حسنا و المرتضى عليّا
و ذا الجناحين الفتى الكميّا « 1 »
و از آنجايى كه تعداد ياران حسين عليه السّلام اندك بود ، هرگاه چند نفر از ايشان كشته مىشد ، آشكار بود و مشخص مىشد ؛ در مقابل چون تعداد لشكريان عمر بن سعد بسيار بود هر چقدر كه از آنان كشته مىشدند ، مشخص نمىشد . آنگاه جنگ ميان دو طرف شدت گرفت و تعداد بسيارى از ياران حضرت كشته و يا مجروح شدند تا اينكه چون ظهر شد حضرت با يارانش نماز خوف خواند .
حنظلة بن سعد شبامى پيش روى حضرت به ميدان رفت و مردم كوفه را مخاطب قرار داد و گفت :
اى مردم ! من بر شما مىترسم از روزى همچون روز احزاب . اى مردم ! من بر شما مىترسم از روز قيامت . اى مردم ! حسين عليه السّلام را نكشيد تا خدا شما را به وسيلهء عذاب مستأصل و هلاك نكند ، و همانا هر دروغگويى شكست خورد و ناكام ماند .
سپس به ميدان رفت و جنگيد تا اينكه كشته شد - رحمت خدا بر او باد - .
پس از او شوذب غلام شاكر نزد حضرت آمد و گفت : السلام عليك يا ابا عبد اللّه و رحمة اللّه و بركاته ، تو را به خدا مىسپارم ، خداوند نگهدارت باشد . سپس جنگيد تا اينكه كشته شد - رحمت خدا بر او باد - .
عابس بن [ ابى ] شبيب شاكرى جلو آمد پس بر حسين عليه السّلام سلام كرد و با آن حضرت وداع كرد و جنگيد تا اينكه كشته شد - رحمت خدا بر او باد - .
هامش
( 1 ) . امروز جدّ تو پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ و حسن و مرتضى على عليه السّلام را ديدار خواهيم كرد . و نيز صاحب دو بال ( جعفر ) آن جوانمرد دلير .