تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
وقتى گرد و خاك نشست حسين عليه السّلام را ديدم كه او ايستاده است بر بالاى آن جوان كه دست و پا مىزد ، در آن لحظه فرمود : دور باشند از رحمت خداوند مردمى كه تو را كشتند ، در روز قيامت جدّ تو خصم و دشمن آنان خواهد بود . و فرمود : به خدا سوگند بر عموى تو گران آمد كه او را بخوانى ولى تو را اجابت نكند ، و يا اينكه تو را اجابت كند امّا كارى براى تو از پيش نبرد . به خدا سوگند اين صداى كسى است كه ستم‌پيشه‌گان نسبت به او بسيارند و ياران او اندك . سپس او را بر سينه‌اش حمل كرد ، پس به نظرم آمد كه پاهاى جوان بر روى زمين كشيده مىشوند . حضرت او را آورد تا اينكه در كنار فرزندش على بن الحسين و ديگر كشته‌ها از خاندانش قرار داد . من در مورد آن جوان پرسيدم كه كيست ؟ گفتند : او قاسم فرزند حسن بن على بن ابى طالب عليهم السّلام مىباشد .

[ شهادت كودك شيرخوار ]

آنگاه حسين عليه السّلام جلوى خيمه نشست ، پس فرزندش عبد اللّه را - كه كودك بود - نزد او آوردند و حضرت او را در دامان خود نشانيد ؛ پس مردى از بنى اسد او را با تير زد و كشت . حسين عليه السّلام خونش را در دست گرفت و وقتى كف دستش از خون پر شد آن را به زمين ريخت سپس فرمود : پروردگارا ! اگر پيروزى را از آسمان بر ما منع كردى ، پس آن را براى چيز بهترى قرار ده ، و براى ما از اين مردم ستمكار انتقام بگير . سپس او را برداشت و در كنار كشته‌شدگان از خاندانش قرار داد . عبد اللّه بن عقبهء غنوى ابو بكر فرزند حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام را با تير زد و او را كشت .