حضرت دستهاى خود را بالا برد و فرمود :
بارلها ! تو تكيهگاه منى در هر مصيبت ، و اميد منى در هر سختى ، و تو در هر امرى كه بر من پيش آيد مورد اعتماد و پشتيبان من هستى . چه بسيار اندوهى كه قلب از شدت آن سست مىشود ، و تدبير در آن اندك مىگردد ، و دوست در آن خوار مىگردد ، و دشمن در آن شماتت مىكند ؛ آن را به تو واگذار كردم و از دست آن به تو شكايت بردم به اين خاطر كه به تو رغبت دارم و از غير تو گريزانم پس آن را از من دور گردانيدى و بر من گشايش كردى ، و تو صاحب هر نعمتى و مالك هر حسنهاى و بالاترين مرتبهء هر رغبت و آرزويى .
[ گستاخى شمر ]
لشكر عمر بن سعد شروع به جولان دادن و دور زدن گرد خيمههاى حسين عليه السّلام كردند ، پس چون خندق را در پشت اردوى حسين عليه السّلام ديدند كه در آن هيزم و نى در حال سوختن بود شمر بن ذىالجوشن با صداى بلند فرياد زد : اى حسين ! به سوى آتش شتاب كردى پيش از روز قيامت .
حسين عليه السّلام فرمود : اين كيست ؟ گويى شمر بن ذىالجوشن است ؟
گفتند : آرى .
پس به او فرمود : تو به آتش سزاوارترى اى پس زن بزچران !
مسلم بن عوسجه خواست او را با تير بزند ، حسين عليه السّلام او را از اين كار باز داشت .
مسلم گفت : بگذار او را با تير بزنم زيرا او فاسق و از دشمنان خدا و ستمكاران بزرگ است و خداوند فرصت كشتن او را برايمان فراهم آورده است . حسين عليه السّلام فرمود : او را نزن زيرا كه من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم .
[ سخن گفتن امام عليه السّلام با لشكر ابن سعد ]
آنگاه حسين عليه السّلام مركب خود را خواست ، چون آن را آوردند حضرت بر آن سوار شد