تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
نگاهى كرد و فرمود : خواهرم ! شيطان بردبارى را از تو نگيرد ؛ سپس چشمانش پر از اشك شد و فرمود : اگر پرنده را به حال خود بگذارند ، مىخوابد « 1 » . پس حضرت زينب عليها السّلام گفت : اى واى بر من ! آيا جان تو را به زور مىگيرند ؟ پس اين دلم را خونين‌تر مىكند و بر من ناگوارتر است . سپس سيلى به صورت خود زد و گريبانش را گرفت و آن را پاره كرد و بيهوش افتاد . پس حسين عليه السّلام برخاست و آب بر روى صورتش ريخت و به وى فرمود : خواهرم ! از خدا بترس و به صبر و بردبارى و تسليت خداوند متكى باش و بدان كه اهل زمين مىميرند و اهل آسمان باقى نمىمانند و اينكه همه چيز رو به هلاكت و فنا است مگر وجه اللّه كه خلايق را با قدرت خويش آفريده و آنها را بر مىانگيزد و به سوى او بازگردند در حالى كه او يگانه و يكتا است . پدرم بهتر از من بود و مادرم بهتر از من و برادرم از من بهتر بود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى من و براى هر مسلمان ديگر نمونه و الگو است . پس با اين سخنان و مانند آن او را دلدارى داد و فرمود : اى خواهر ! من تو را سوگند مىدهم پس تو سوگندم را نشكن ، هيچ‌گاه به خاطر من گريبانت را چاك نكن و صورتت را سيلى نزن و وقتى كه مردم جزع و بىتابى نكن . سپس او را آورد و نزد من نشانيد ، و خود به طرف يارانش رفت و به ايشان دستور داد كه خيمه‌هايشان را به هم نزديك سازند و طناب‌هاى آنها را در هم داخل كنند و خود ميان آنها قرار بگيرند و به گونه‌اى با سپاهيان دشمن روبرو شوند كه خيمه‌ها آنها را از پشت سر و در سمت چپ و راست آنها در بر بگيرد و دشمن تنها از روبه‌رو به طرف آنان بيايد . آن حضرت به جايگاه خود بازگشت و تمام شب را به نماز و استغفار و دعا و مناجات سپرى كرد ، و يارانش نيز مشغول نماز و دعا و استغفار شدند . * ضحاك بن عبد اللّه مىگويد : چند سوار از لشكر ابن سعد براى نگهبانى ما بر ما گذر كردند كه در آن هنگام حسين عليه السّلام مشغول خواندن اين آيه بود :
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ * ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ
هامش
( 1 ) . يك ضرب المثل عربى است .