رسيد بدون اينكه به حمايت و دفاع از او برخيزند ؛ سپس به جنگ امام حسين عليه السّلام رفتند و او را محاصره كردند و از رفتن به سرزمينهاى خداوند منع كردند و مجبورش كردند كه به جايى برود كه هيچ ياورى نيابد و هيچ گريزى در آنجا نداشته باشد ، و آب فرات را از او دريغ نمودند و بالاخره بر او چيره شدند و او را به قتل رساندند . پس آن حضرت در حالى از دنيا رفت كه تشنه و مجاهد و صابر و مظلوم بود ، بيعتش را شكستند و متعرض به حريم او شدند و به هيچ عهد و پيمانى با او وفا نكردند و رعايت عهدى كه بر خود گرفته بودند ننمودند ، و شهيد شد در همان راهى كه پدر و برادرش در آن شهيد شدند .
فصل [ پيمانشكنى معاويه ]
از جمله اخبار مختصر و كوتاهى كه در مورد انگيزهء دعوت آن حضرت عليه السّلام و بيعتى كه در مورد جهاد از مردم گرفته و خلاصهاى از ماجراى آن حضرت در خروج و كشته شدنش رسيده ، روايتى است كه كلبى و مدائنى و ديگر مورخين نقل كردهاند و مىگويند : چون حسن بن على عليهما السّلام از دنيا رفت ، شيعيان عراق از خود حركت نشان دادند و به حسين عليه السّلام نامه نوشتند كه : ما معاويه را از خلافت بر كنار كرديم و با شما بيعت مىكنيم .
آن حضرت امتناع كرد و يادآور شد كه ميان او و معاويه عهد و پيمانى است كه تا زمان آن به پايان نرسيده جايز نيست نقض شود ، و هرگاه معاويه بميرد آنگاه در اين باره تصميم خواهد گرفت .
[ درخواست بيعت براى يزيد ]
چون معاويه در نيمهء رجب سال شصت هجرى از دنيا رفت ، يزيد براى وليد بن عتبة بن ابى سفيان - كه در آن زمان از سوى معاويه حاكم مدينه بود - نامه نوشت كه براى او از حسين عليه السّلام بيعت بگيرد و به او مهلت ندهد .
وليد كسى را شبانه نزد حسين عليه السّلام فرستاد و او را طلبيد ، حسين عليه السّلام كه از خواستهء