نصيحت هستى .
از بيعت كردن با يزيد دورى كن ، و نيز از شهرها تا آنجا كه بتوانى دور شو سپس فرستادگان خود را براى مردم بفرست و آنها را براى بيعت با خود دعوت كن ؛ پس اگر مردم از تو پيروى كردند و با تو بيعت نمودند ، سپاس و شكر خدا را به جا بياور ؛ و چنانچه مردم بر غير تو جمع شدند ، در اين صورت خداوند از دين و عقل تو نكاهد و بدين وسيله فضل و بزرگى تو از بين نخواهد رفت .
من از اين مىترسم كه تو داخل يكى از شهرها شوى و ميان مردم اختلاف پديد آيد ، گروهى با تو و گروهى عليه تو درآيند و ميان آنها جنگ و درگيرى واقع شود ، و در آن هنگام تو اولين كسى باشى كه طعمهء نيزهها قرار بگيرى ، و در آن صورت بهترين اين امّت از نظر خود و پدر و مادر خونش از همه ضايعتر و خاندانش از همه خوارتر گردد .
امام حسين عليه السّلام به او فرمود : اى برادر ! پس به كجا بروم ؟
گفت : در مكه فرود آى ، و اگر مكه براى تو خانهاى مطمئن و آرام بود ، همانجا بمان ؛ و اگر آنجا جاى استقرار و آرامش براى تو نبود ، به شنزارها و قلهء كوهها پناه ببر ، و از شهرى به شهر ديگر برو تا اينكه ببينى سرانجام كار مردم چه شود ، كه رأى و نظر تو وقتى درستتر باشد كه از پيش آماده شوى و خوب به فرجام كارت بيانديشى .
آن حضرت به او فرمود : اى برادر ! به راستى كه نصيحت كردى و دلسوزى نمودى ، و اميدوارم كه رأى و نظر تو درست و توأم با موفقيت باشد .
پس امام حسين عليه السّلام به طرف مكه روانه شد در حالى كه اين آيه را مىخواند :
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 1 » ، و راه بزرگ و اصلى را در پيش گرفت . جمعى از خاندان او گفتند : بهتر نبود كه جادهء بزرگ و اصلى را رها كنى و از بيراهه به روى همچنان كه ابن زبير اين كار را كرد تا اگر تعقيب كنند به تو نرسند ؟
هامش
( 1 ) . سورهء قصص : 21 . « موسى از شهر مصر با ترس و نگرانى بيرون رفت و گفت : پروردگارا ! مرا از اين قوم ستمكار نجات بده » .