[ حركت معاويه به سوى عراق ]
سپس معاويه براى شكست دادن امام حسن عليه السّلام به طرف عراق رهسپار شد ، و چون به پل منبج ( جسر منبج ) رسيد امام حسن عليه السّلام حركت كرد و حجر بن عدى را به سوى كارگزاران خود فرستاد و دستور حركت به آنها داد و مردم را به جهاد دعوت كرد ولى مردم در اجابت فرمان حضرت كندى و عدم رغبت نشان دادند ، سپس گروههايى از مردم با گرايشهاى متفاوتى همراه آن حضرت به راه افتادند : برخى از آنها شيعيان آن حضرت و پدرش بودند ؛ بعضى از خوارج بودند كه به هر وسيله خواهان جنگ با معاويه بودند ؛ و عدّهاى ديگر اهل فتنه و طمعكار كه دنبال غنايم آمده بودند ؛ و تعدادى از آنها دودل و شكّاك بودند ؛ و برخى نيز از روى تعصب قبيلهاى و به تبع رؤساى خود آمده و كارى به دين نداشتند .
پس حضرت حركت كرد تا اينكه به حمام عمر « 1 » رسيد ، سپس به طرف دير كعب روانه شد و در ساباط جلوتر از پل فرود آمد و شب را در آنجا به سر برد .
چون صبح شد در صدد برآمد كه ياران و همراهان خود را آزمايش كند و اطاعت و حرفشنوى آنها را بسنجد تا بدين ترتيب دوستان خود را از دشمنانش بازيابد و به هنگام رويارويى با معاويه و اهل شام در كار خود بصيرت داشته باشد .
[ خطبهء امام حسن عليه السّلام در ميان سپاه ]
پس دستور داد كه مردم را براى نماز جماعت دعوت كنند تا جمع شوند ، چون مردم جمع شدند امام حسن عليه السّلام بر منبر رفت و فرمود :
حمد و سپاس خداى را به هرآنچه كه ستايشگران او را بدان سپاس گفتند و شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست هرگاه شهادتدهندهاى براى او شهادت دهد ؛ و شهادت مىدهم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و پيامبر او است كه او را به حق فرستاده و او را امين بر وحى قرار داده - درود خداوند بر او و بر دودمانش باد - .
هامش
( 1 ) . حمام عمر : نام يك روستا .