و او در شبى وفات يافت كه عيسى بن مريم عليه السّلام در آن شب به آسمان بالا رفت ، و يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السّلام از دنيا رفت .
او هيچ درهم و دينارى را از خود به جاى نگذاشت مگر هفتصد درهم كه از سهم خود از بيت المال باقى مانده است و خواست با آن براى خانوادهاش خادمى بخرد .
آنگاه امام حسن عليه السّلام به گريه افتاد و مردم نيز با او گريه كردند - . سپس فرمود :
منم فرزند همان بشير ( مژدهدهنده ) ، منم فرزند آن نذير ( بيمدهنده ) ، منم فرزند آن كس كه به اذن خداوند مردم را به سوى او دعوت مىكرد ، منم فرزند چراغ تابناك ، منم از آن خاندانى كه خداوند پليدى را از آنها دور كرده و پاك گردانيده است ، از خاندانى هستم كه خداوند محبت آنها را در كتاب خويش واجب كرده و فرموده است : « بگو من مزدى از شما درخواست نمىكنم مگر محبت به خويشان من ، و هر كه حسنه و كار نيكى انجام دهد ، ما بر نيكى آن مىافزاييم » « 1 » و آن حسنه و كار نيك همان محبت ما خاندان نبوّت مىباشد .
پس عبد اللّه بن عباس - رحمت خداوند بر او باد - در كنار او ايستاد و گفت : اى مردم ! اين فرزند پيغمبر شما و وصى و امام شما است ، پس با او بيعت كنيد .
مردم اجابت كردند و گفتند : محبت او نزد ما بسيار و حقّش بر ما واجب است . آنگاه به بيعت كردن با او شتافتند . و اين بيعت در روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال چهل هجرى اتفاق افتاد .
پس امام حسن عليه السّلام وضعيت كارگزاران را سامان بخشيد و فرماندهان را منصوب كرد ، و عبد اللّه بن عباس را روانهء بصره كرد ، و خود نظارت بر امور و كارها را به عهده گرفت .
وقتى خبر وفات امير مؤمنان عليه السّلام و بيعت كردن مردم با امام حسن عليه السّلام به گوش معاوية بن ابى سفيان رسيد مردى از حمير را به طور مخفيانه به كوفه فرستاد ، و نيز مردى از بلقين را به بصره روانه كرد تا براى او گزارش بنويسند و كارها را بر امام حسن عليه السّلام مختل كنند .
هامش
( 1 ) . ترجمهء آيهء 23 سورهء شورى .