امام حسن عليه السّلام از جريان مطلع شد و دستور داد مرد حميرى را نزد شخصى كه در كوفه به حجامت اشتغال داشته بيرون بياورند و گردن بزنند ، و به بصره نيز نامه نوشت كه آن مرد را از ميان قبيلهء بنى سليم بيرون آورند و گردن بزنند .
[ نامهنگارى امام حسن عليه السّلام و معاويه ]
آنگاه امام حسن عليه السّلام نامهاى به معاويه نوشت كه در آن آمده بود :
تو مردان را به طور مخفيانه براى نيرنگ زدن و غافلگير ساختن فرستادهاى و جاسوسان را گماردهاى ، گويا طالب جنگ هستى ، پس منتظر رويارويى و جنگ باش كه چه بسيار نزديك باشد ان شاء اللّه تعالى .
و به من خبر رسيد كه تو شماتت كردى به آنچه هيچ خردمندى بدان شماتت نكند ( يعنى به مرگ امير مؤمنان عليه السّلام ) ، به راستى كه تو مانند آن كسى هستى كه پيشينيان دربارهء او اين شعر را گفتند :
فقل للّذي يبغي خلاف الّذي مضى * تجهّز لاخرى مثلها فكأن قد
فانّا و من قد مات منّا لكالّذي * يروح فيمسي في المبيت ليغتدي « 1 »
معاويه در پاسخ به نامهء آن حضرت نامهاى نوشت كه نيازى به ذكر آن نيست .
و از آن به بعد ميان معاويه و امام حسن عليه السّلام نامههايى و مكاتباتى رد و بدل شد كه امام حسن عليه السّلام در آنها ادلّه و براهين ذكر مىكرد در بيان اينكه خلافت حقّ او است ، و اينكه آنانى كه بر پدرش پيشى جستند در حقيقت منصب او را غارت كردند و سلطنت پسر عمويش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از او ربودند ، به اضافهء مطالبى ديگر كه نقل آنها به درازا مىكشد .
هامش
( 1 ) . « بگو به آن كس كه خلاف آنچه بر ديگران گذشته است ، مىجويد ؛ آماده باش كه به زودى نوبت به تو خواهد رسيد . زيرا ما و هرآنكه از ما مرده است مانند كسى هستيم ؛ كه شب هنگام به محلى مىرود كه شب را در آن به سر برد تا بامداد روز بعد كوچ كند » .