بپرسيد كه آيا آن مرد با او نزديكى كرده است پس از آنكه او را به ارث برد ؟
گفت : نه .
فرمود : اگر بدانم كه او آن كار را كرده باشد ، او را شكنجه دهم ، برو كه او غلام تو است و سلطهاى بر تو ندارد ، اگر بخواهى او را به بردگى بگيرى يا آزاد نمايى يا بفروشى ، مىتوانى چنين كنى .
* روايت كردهاند : زنى از اهل كتاب در زمان خلافت عثمان زنا كرد در صورتى كه سه چهارم او آزاد شده بود . چون عثمان از امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء او پرسيد ، حضرت فرمود :
بايد به مقدار آزادشدنش و به مقدار كنيز بودنش تازيانه بخورد . و چون از زيد بن ثابت پرسيد گفت : به حساب كنيزى تازيانه زده مىشود .
امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : چگونه به حساب كنيزى تازيانه زده شود در صورتى كه سه چهارمش آزاد شده است ؟ و چرا به حساب آزاد بودن تازيانهاش نزنى كه اندازهء آزاد بودنش بيشتر است ؟ !
زيد گفت : اگر چنين بود ارثش نيز مىبايست به حساب آزاد بودنش باشد .
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : آرى آن واجب است .
در آن هنگام زيد خاموش شد . سپس عثمان با فرمودهء امير مؤمنان عليه السّلام مخالفت كرد و به گفتهء زيد عمل نمود ، و به گفتار امير مؤمنان عليه السّلام با اينكه دليل بر او بيان شد گوش نداد .
و مانند اين ماجرا بسيار فراوان وجود دارد كه با ذكرشان نوشتار به زياده و گفتار به درازا كشيده مىشود .
فصل [ قضاوتهاى امير مؤمنان عليه السّلام در زمان حكومت خود ]
* از جمله قضاوتهاى امير مؤمنان عليه السّلام پس از اينكه مردم با وى بيعت كردند و عثمان بن عفان به هلاكت رسيد ، طبق آنچه كه تاريخنويسان گفتهاند ، آن است كه : زنى بر فراش همسرش فرزندى زاييد كه دو بدن و دو سر با يك پهلو داشت ، پس قضيه بر اهلش مبهم