تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
بسيار ترسيد ، سپس به مسجد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و بر بالاى منبر خدا را سپاس گفت و او را ستود و پس از آن گفت : اى گروه مهاجران و انصار ! شيطان نيروى خود را در برابر شما گرد آورده و آمده است تا نور خدا را به آن خاموش كند ، بدانيد كه اهل همدان و اصفهان و رى و قومس و نهاوند كه زبان و رنگ و دينشان با هم متفاوت است با هم عهد و پيمان بسته‌اند كه برادران مسلمان شما را از بلادشان بيرون كنند و به سوى شما آيند و با شما در بلادتان بجنگند ، پس مرا راهنمايى كنيد و خلاصه بگوييد و سخن به درازا نكشانيد كه امروز روزى است كه روزهايى را در پى خواهد داشت . پس با هم سخن گفتند و طلحة بن عبيد اللّه - كه از سخنرانان قريش بود - برخاست و حمد خداى را بجا آورد و او را ستود و گفت : اى امير مؤمنان ! رويدادها تو را فردى آگاه كرده ، و روزگار تو را صاحب تجربه نموده ، و سختىها تو را ورزيده و تجربه‌ها تو را دانا ساخته است ، و امر تو مبارك و انديشهء تو نيك است ، ولايت كرده‌اى و بدان آگاهى و آزمودى و آزمايش شدى و فرجام قضاى الهى جز با دانايى نمايان نگردد ، پس با انديشهء خود در اين باره اقدام كن و عقب منشين . سپس نشست . عمر دوباره گفت : سخن بگوييد . پس عثمان بن عفان برخاست و حمد خداى را كرد و او را ستود و گفت : امّا بعد اى امير مؤمنان ! به گمان من كه اهل شام را از شام و اهل يمن را از يمن فراخوانى و تو به همراه آنان و اهل كوفه و بصره درآيى و با همهء مؤمنان در برابر همهء مشركان رودررو شوى كه تو اى امير مؤمنان پس از عرب چيزى نخواهى داشت و عزيزى نيابى كه در دنيا از او بهره بجويى و پناهى تو را نباشد كه بدان پناه برى ، پس با انديشهء خود در اين‌باره اقدام كن و عقب منشين . سپس نشست . باز عمر گفت : سخن بگوييد . در آن هنگام امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السّلام فرمود : ستايش خداى را - تا اينكه سپاس و ستايش خدا و درود بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به پايان رساند - سپس فرمود : امّا بعد ، چنانچه تو اهل شام را از شام فراخوانى ، روميان به سمت خانواده‌هاى شاميان حركت
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 189 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى