است كه حتما بايد به اطلاع امير مؤمنان عليه السّلام رساند ، من حكم آن را نمىدانم .
آنگاه برخاست و آن شخص و حاضران به دنبالش رفتند تا بر امير مؤمنان عليه السّلام وارد شدند و داستان را بر او باز گفت ، امير مؤمنان عليه السّلام آن شخص را فراخواند و از او دربارهء آنچه كه شريح گفته بود جويا شد ، و آن شخص بدان اقرار نمود . پس به او فرمود : شوهر تو كيست ؟ گفت : فلان بن فلان كه در شهر حضور داشت . پس او را فراخواند و از او دربارهء آنچه كه آن شخص گفته بود سؤال كرد ، گفت : راست مىگويد .
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : تو از شكارچى شير هم با جرأتتر هستى وقتى كه با اين حال پيش او مىروى .
سپس غلامش قنبر را صدا كرده و فرمود : اين شخص را وارد اتاقى كن و چهار زن عادل همراه او باشند و به آنان دستور بده كه لباسهايش را درآورند و پس از حصول اطمينان از ستر عورتش ، دندههايش را بشمارند .
آن مرد گفت : اى امير مؤمنان ! من از اين شخص بر مردان و زنان ايمن نيستم .
على عليه السّلام دستور فرمود كه شلواركى بر پايش كنند و او را در اطاقى تنها گذاشت ، سپس نزد او رفت و دندههايش را شمرد كه از سمت چپ هفت دنده و از جانب راست هشت دنده بودند ، در آن هنگام فرمود : اين مرد است . و دستور داد تا موهايش را كوتاه كنند و او را كلاه و نعلين و رداء پوشاند و ميان او و شوهرش جدايى افكند .
برخى از تاريخنويسان گفتهاند : وقتى آن شخص ادّعاى داشتن هر دو فرج را نمود ، امير مؤمنان عليه السّلام به دو فرد عادل از مسلمانان امر فرمود كه به تنهايى در اتاقى حاضر شوند و آن شخص را به همراه ايشان احضار كرد و دستور داد كه دو آينه نصب شود كه يكى از آن دو روبروى فرج آن شخص و آينهء ديگر روبروى آينهء قبلى گذاشته شود ؛ آنگاه به آن شخص امر فرمود كه عورت خود را در مقابل آينه كشف كند به طورى كه آن دو شخص عادل نبينند ، و به دو نفر عادل دستور فرمود كه به آينهء مقابل آينهء اول بنگرند و پس از آنكه آن دو نفر عادل به صحت مدّعاى آن شخص در داشتن دو فرج پى برده و مطمئن شدند ، تشخيص وضعيت او در شمارش دندههايش قرار داده شد ، و چون امير مؤمنان عليه السّلام او را
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٩٤