همراه داشتم تمام شد از او آب خواستم امّا او از دادن آب به من سرباز زد مگر آنكه خودم را در اختيار او بگذارم ، من نپذيرفتم امّا وقتى كه داشتم جان مىدادم ناخواسته و از روى اكراه او را از خود تمكين دادم .
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اللّه اكبر
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ
« 1 » ، چون عمر اين سخن را شنيد زن را رها ساخت .
فصل [ در بيان كيفيت چارهانديشى امير مؤمنان در قبال هم پيمان شدن عجمهاى شهرهاى همدان و رى و اصفهان و نهاوند و قومس بر عليه عمر بن خطّاب ]
از جملهء آنچه نقل شده است دربارهء قضاوت و درستى رأى امير مؤمنان عليه السّلام و راهنمايى مردم به سوى مصالحشان و دفع مواردى كه اگر با راستانديشى خود مردم را هشدار نمىداد به نابودى كشيده مىشدند ، ماجرايى است كه شبابة بن سوار از ابى بكر هذلى بيان كرده است كه مىگويد : از برخى از دانشمندان خود شنيدم كه مىگفتند : عجمها از شهرهاى همدان و اهل رى و اهل اصفهان و نهاوند و قومس « 2 » براى هم نوشتند كه :
پادشاه عرب كه دين آنان را آورد و كتابشان را نمايان ساخت بدرود حيات گفته است - كه منظورشان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود - ، و پس از او مردى اندك زمانى بر آنان حكم راند و سپس به هلاكت رسيد - كه مرادشان ابو بكر بود - ، و پس از او مردى به حكومت رسيد كه عمرش طولانى شد تا اينكه به بلاد شما يورش برد و سربازانش بر شما حمله بردند - كه منظورشان عمر بن خطّاب بود - و او دست از شما برنمىدارد مگر آنكه همهء سربازانش را از شهر خودتان بيرون كنيد و به سوى او درآييد و بر او در بلادش يورش بريد .
آنان پيمانى بر اين كار بسته و تعهد نمودند .
اين خبر به مسلمانان كوفه رسيد ، چون آن را به عمر بن خطّاب گزارش كردند از آن
هامش
( 1 ) . سورهء بقره : 173 . « پس هركس به خوردن آنها محتاج شود در صورتى كه به آن تمايل نداشته و از اندازهء سد رمق نيز تجاوز نكند ، گناهى بر او نخواهد بود » .
( 2 ) . سرزمين وسيعى است كه شهرها و روستاها و كشتزارهاى متعددى را دربرمىگيرد كه در ذيل كوههاى طبرستان واقع است و قصبهء معروف آن دامغان است كه بين رى و نيشابور قرار دارد و از شهرهاى معروف آن بسطام و بيارانت و برخى سمنان را نيز داخل آن مىدانند .