تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
آنگاه آن زن اعتراف كرد كه حق با ديگرى است و فرزند از آن وى مىباشد ، پس اندوه از عمر زدوده شد و به خاطر گشايشى كه امير مؤمنان عليه السّلام در قضاوت از او كرد برايش دعا نمود . * از يونس از حسن روايت شده است : زنى را نزد عمر آوردند كه شش ماهه وضع حمل كرده بود ، پس عمر قصد سنگسار نمودنش كرد ، امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اگر به وسيلهء كتاب خدا با تو منازعه كنم تو را مغلوب سازم ، همانا كه خداى عز و جل مىفرمايد :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
« 1 » و نيز خداى متعال مىفرمايد :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ
« 2 » پس اگر زن شيردهى را دو سال تمام كند ، و مدت باردارى و از شير گرفتن كودك سى ماه باشد ، مدت باردارى زن شش ماه خواهد بود . آنگاه عمر آن زن را رها كرد و بدينوسيله حكم ثابت شد و تا به امروز صحابه و تابعين و ديگران به اين دستور عمل كرده‌اند . * روايت كرده‌اند : شاهدانى بر زنى شهادت دادند كه او را در يك آبادى از آبادىهاى عرب ديده‌اند كه با مردى كه شوهرش نبوده زنا مىكرده است ، عمر دستور داد تا او را سنگسار كنند چون شوهردار بوده است ، آن زن گفت : خدايا ! تو مىدانى كه من بىگناه هستم . در آن هنگام عمر خشمگين شد و گفت : به شاهدان نيز نسبت دروغ مىدهد ، امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : او را بازگردانيد و از او جويا شويد ، شايد عذرى داشته باشد . چون او را بازگرداندند و دربارهء وضعيتش از او پرسيدند گفت : خانواده‌ام شترانى داشتند ، من آنها را بيرون بردم و با خود آب برداشتم در حالى كه شترانم شير نداشتند ، مردى از همسايگان ما نيز با من بيرون آمد كه شترانش شير داشتند ، پس چون آبى كه به
هامش
( 1 ) . سورهء احقاف : 15 . « و مدت حمل و شيرخوارى او سى ماه تمام باشد » . ( 2 ) . سورهء بقره : 233 . « و مادران بايد دو سال كامل فرزندان خود را شير دهند ، آن‌كس كه خواهد فرزند را شير تمام دهد » .