در روايت آمده است : وقتى كه براى ابو بكر به دست آمد آنچه كه به دست آمد و مردم با وى بيعت كردند ، امير مؤمنان عليه السّلام با بيلى كه در دست داشت مشغول هموار ساختن قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه در آن حال مردى نزد او آمد و به او گفت : مردم با ابو بكر بيعت كردند ، و انصار به علت اختلافى كه داشتند خوار و ذليل شدند ، و آزادشدگان از ترس اينكه مبادا شما سررشتهء امور را در دست بگيريد به بيعت با آن مرد مبادرت كردند . امير مؤمنان عليه السّلام كنار بيل را در زمين قرار داد و در حالى كه دستش بر روى آن بود فرمود : بسم اللّه الرحمن الرحيم
الم ، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ * أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ
« 1 » .
ابو سفيان به درب خانهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد در حالى كه على عليه السّلام و عباس مشغول كار او بودند و گفت :
بني هاشم لا تطمعوا النّاس فيكم * و لا سيّما تيم بن مرّة او عديّ
فما الامر الّا فيكم و اليكم * و ليس لها الّا ابو حسن علي
ابا حسن فاشدد بها كفّ حازم * فانّك بالامر الّذي يرتجى مليّ « 2 »
سپس به بلندترين صداى خود فرياد زد : اى بنى هاشم ! اى بنى عبد مناف ! آيا شما راضى شديد كه ابو فصيل پست فرزند پست بر شما ولايت كند ؟ به خدا سوگند اگر بخواهيد آن را پر از سواره و پياده مىكنم .
امير مؤمنان عليه السّلام او را ندا داد : اى ابا سفيان ! برگرد كه به خدا سوگند در آنچه مىگويى
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت : 1 - 4 . « آيا مردم چنين پنداشتند كه به صرف اينكه گفتند ما به خدا ايمان آوردهايم رهايشان كنند و بر اين ادّعا هيچ امتحانشان نكنند ؟ و ما امّتهايى را كه پيش از اينان بودند به امتحان و آزمايش آورديم تا خدا دروغگويان را از راستگويان كاملا معلوم كند ، آيا آنان كه كار زشت و اعمال ناشايستهاى مرتكب مىشوند پنداشتند كه بر ما سبقت گيرند ، بسيار بد حكم مىكنند » .
( 2 ) . اى بنى هاشم ! كارى نكنيد كه مردم در شما طمع كنند ، به ويژه تيم بن مره يا عدى .
كه امر خلافت جز در شما و براى شما نيست ، و كسى سزاوار آن نيست جز ابو الحسن على .
پس اى ابا الحسن آن را با دستت محكم بگير ، كه تو براى آن كارى كه برخى آرزوى آن را دارند شايستهترى .