تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
مردم خيبر در يكى از روزها پس از آنكه گرداگرد خود را خندق كنده بودند ، درب را باز كردند و مرحب به همراه مردان خود براى نبرد بيرون آمد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ابو بكر را فراخواند و به او فرمود : پرچم را بگير . او پرچم را گرفت - به همراه چند تن از مهاجران - پس تلاش و سعى كردند امّا راه به جايى نبردند و بازگشتند در حالى كه او همراهيانش را سرزنش مىكرد و آنان نيز او را سرزنش مىنمودند . فرداى آن روز ، عمر پرچم را گرفت و اندكى بيش نرفت كه او نيز بازگشت در حالى كه او يارانش را ترسو مىخواند و يارانش نيز او را ترسو مىگفتند . در آن هنگام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : اين پرچم از آن كسانى كه آن را برداشتند نيست ، على بن ابى طالب عليه السّلام را نزد من آريد . به آن حضرت گفتند : او چشم‌درد شديدى دارد . فرمود : او را به من نشانش دهيد تا مردى را ببينيد كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست مىدارند ، پرچم را به شايستگى بگيرد و هرگز نگريزد . پس على عليه السّلام را در حالى كه دستش را گرفته بودند نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردند ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : چه بيمارىاى دارى ؟ على عليه السّلام گفت : درد چشمى كه قدرت بينايىام را گرفته و از سردرد شديدى نيز رنج مىبرم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : بنشين و سرت را بر زانويم بگذار . على عليه السّلام چنين كرد ، آنگاه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را دعا فرمود و در دست خود آب دهان افكند و بر چشم و سر على عليه السّلام كشيد ، پس چشمانش باز شد و سردردش آرام گرفت ؛ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ضمن دعايش براى على عليه السّلام فرمود : بار خدايا ! او را از سرما و گرما در امان بدار . آنگاه پرچم را به او داد - كه پرچم سفيدى بود - و به او فرمود : پرچم را بگير و برو كه جبرئيل به همراه تو است و پيروزى در پيش تو و ترس در سينهء آن قوم رخنه كرده است ، و بدان - اى على - كه آنان در كتاب خود دارند كه : كسى كه آنان را نابود مىسازد ، نامش