تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بازگشت و گفت : اى رسول خدا ! نمىتوانم بروم ، پايم از ترس آن قوم از حركت باز ايستاده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : بنشين . سپس مرد ديگرى را فرستاد ، او نيز مشك‌ها را برداشت و رفت ، چون به جايى كه نفر اول رفته بود رسيد از همانجا بازگشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : چرا بازگشتى ؟ گفت : سوگند به آن كه تو را به حق به پيامبرى فرستاد ، از شدت ترسم نتوانستم بروم . پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام را فراخوانده و او را با مشك‌ها فرستاد و سقّاها نيز به دنبالش به راه افتادند در حالى كه هيچ شكى در بازگشت او نداشتند پس از آنكه بازگشت افراد پيش از او ديده بودند . على عليه السّلام با مشك‌ها رفت تا اينكه وارد حرار « 1 » شد و آب برداشت و در حالى كه از مشك‌ها صدا برمىخاست رو به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود . آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير گفت و دعاى خير برايش فرمود . در اين جنگ ، سهيل بن عمرو رو به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده و گفت : اى محمد ! بردگان ما به تو ملحق شده‌اند ، آنان را به ما بازگردان . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنقدر خشمگين شد كه خشم در چهره‌اش نمايان شد ، سپس فرمود : اى قريشيان ! يا دست از كار خود مىكشيد و يا اينكه خداوند مردى را به سوى شما روانه كند كه قلبش را براى ايمان آزموده ، پس گردن‌هاى شما را در راه دين بزند . برخى از حاضران گفتند : اى رسول خدا ! آيا آن مرد ابو بكر است ؟ فرمود : خير . گفتند : پس آيا عمر است ؟ فرمود : خير ، او دوزندهء كفش است كه در ميان حجره نشسته است . مردم شتابان به سوى حجره رفتند تا ببينند كه آن مرد كيست ، ديدند كه او امير مؤمنان
هامش
( 1 ) . حرار : جمع حرّه كه عبارت است از زمينى كه داراى سنگ‌هاى سياه توخالى مىباشد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 110 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى