آليا است ، پس چون آنان را ديدى بگو : من على هستم ، كه به خواست خداوند آنان شكست خواهند خورد .
على عليه السّلام فرمود : پرچم را گرفتم و رفتم تا به قلعهها رسيدم ، مرحب بيرون آمد در حالى كه كلاهخودى بر سر داشت كه سنگى بسان تخممرغ بر روى آن نشانده بود و رجز مىخواند و مىگفت :
قد علمت خيبر انّي مرحب * شاك سلاحي بطل مجرّب « 1 »
من گفتم :
انا الّذي سمّتني أمّي حيدره * ليث لغابات شديد قسوره
اكيلكم بالسّيف كيل السّندره « 2 »
پس دو ضربه رد و بدل كرديم ، من بر او پيشى گرفتم و بر او زدم آنچنان كه سنگ و كلاهخود و سرش را شكافتم تا جايى كه شمشير در ميان دندانهايش جاى گرفت و آنگاه بر زمين افتاد .
در حديث آمده است كه : وقتى كه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : من على بن ابى طالب هستم ، كاهنى از كاهنان آن قوم گفت : سوگند به آنچه كه بر موسى نازل شد ، شما شكست خورديد . پس آنچنان ترسى در دلهاى آنان افتاد كه قرار و آرامش از آنها ربوده شد .
و وقتى كه امير مؤمنان عليه السّلام مرحب را كشت ، يارانش او را ترك گفته و به قلعه بازگشتند و درب را بر روى خود بستند ، پس على عليه السّلام به سمت آن حركت كرد و چارهاى انديشيد و آن را باز كرد در حالى كه بيشتر مردمان در كنار خندق بودند و با وى عبور نكرده بودند ، پس امير مؤمنان عليه السّلام درب قلعه را گرفته و آن را براى يارانش چون پلى بر روى خندق نهاد تا سرانجام عبور كرده و قلعه را تصرف نموده و غنايم بسيارى به چنگ آوردند .
چون از قلعهها بيرون آمدند ، امير مؤمنان عليه السّلام درب قلعه را با دست راست خود گرفته
هامش
( 1 ) . خيبر مىداند كه من مرحب هستم ، سلاحم تيز و برّان و خود جنگجويى قهرمان و با تجربهام .
( 2 ) . من همانم كه مادرم مرا حيدر ناميد ، شير بيشهها هستم كه خشمش سخت و شديد است . شما را با شمشير كيل كنم همچون سندره ( كيل بزرگ ) .