بود ؛ « يوماً اشْبَهَ ذلِكَ » : روزى كه مانند آن روز بود .
الأَشْبَه - [ شبه ] : اسم تفضيل است ؛ « هُوَ اشْبَهُ ب » : او شبيه است ب . . . ؛ « ما اشْبَهَ اللَّيلةَ بِالبارِحَة » : اين تعبير ضرب المثلى است در همسانى و تشابه آينده با گذشته .
الأُشْبُور - [ شبر ] ( ح ) : گونهاى ماهى است .
الإشْبِين - ج أَشَابِين ، م إشْبِينة [ شبن ] : ساقدوش داماد يا عروس در شب عروسى . - اين كلمه سريانى است -
أَشَتَّ - إشْتَاتاً [ شتّ ] الأَشياءَ : آن چيزها را پراكنده كرد ؛ « اشَتَّ بي قومي » : قوم من كارهاى مرا پراكنده و از هم جدا كردند .
أَشْتَى - إشْتَاءً [ شتو ] القومُ : آن قوم به فصل زمستان در آمدند ، آن قوم در زمستان تهى دست و بينوا شدند ؛ « هذا شيءٌ يُشْتِينى » :
اين چيز براى من در فصل زمستان كافى و بسنده باشد .
اشْتَابَ - اشْتِيَاباً [ شوب ] : در هم آميخته شد .
اشْتَارَ - اشْتِيَاراً [ شور ] العسلَ : عسل را جمع آورى كرد .
اشْتَاط - اشْتِيَاطاً [ شيط ] عليه : بر او خشمگين شد .
اشْتَاعَ - اشْتِيَاعاً [ شيع ] الرجلانِ في دارٍ : آن دو مرد با هم در يك خانه شريك شدند .
اشْتَافَ - اشْتِيَافاً [ شوف ] اليه : او را بدقت نگريست ، - البَرْقَ : به آذرخش نگريست تا جهت آن را در آسمان بداند ، - الجرحُ زخم سخت و سفت شد .
اشْتَاقَ - اشْتِيَاقاً [ شوق ] هُ و - اليهِ : دل او بسويش مايل و مشتاق شد .
اشْتَامَ - اشْتِيَاماً [ شيم ] في الشيءِ أو الأمرِ : در آن چيز داخل شد .
اشْتَأَى - اشْتِئَاءً [ شأي ] القومَ : بر آن قوم پيشى و سبقت گرفت ، - التّرابَ من البِئرِ : خاك را از چاه بيرون كشيد .
اشْتَبَكَ - اشْتِبَاكاً [ شبك ] : آن چيز درهم و آميخته شد ، - القومُ بالأَيدِي : آن قوم با يكديگر زد و خورد كردند ، - فى حربٍ : در جنگ پيكار كرد ، جنگ را آغاز كرد .
اشْتَبَهَ - اشْتِبَاهاً [ شبه ] في الأمرِ : در راستى و درستى آن امر شك كرد ، - الأمرُ عليهِ : كار بر او پوشيده شد ، - فى فلانٍ : به فلانى گمان برد ولى مطمئن نبود ، - الرجلانِ :
هر يك شبيه ديگرى بودند .
اشْتَجَرَ - اشْتِجَاراً [ شجر ] القومُ : آن قوم با هم مشاجره و پيكار كردند ، - الرَّجُلُ : آن مرد دست خود را زير چانهاش نهاد و بر آرنج خود تكيه كرد ، - نَومُهُ : خواب او نا آرام شد ، - الرَّجُلُ : آن مرد به جلو رفت ، پيشرفت كرد ، خود را با شتاب رهانيد .
اشْتَدَّ - اشْتِدَاداً [ شدّ ] : سخت و استوار شد ، - عليهِ الْمَرَضُ : بيمارى بر او سخت شد ، - على قرنِهِ فى الحرب : بر رقيب خود در جنگ به سختى حمله كرد ، - فى السيرِ :
در راه رفتن شتاب كرد .
اشْتَدَهَ - اشْتِدَاهاً [ شده ] : سرگردان شد .
الأَشْتَر - م شَترَاء ، ج شُتْر [ شتر ] : آنكه لب پايينش شكافته باشد ، آنكه پلك چشمش برگشته يا شكافته يا فروهشته باشد .
اشْتَرَى - اشْتِرَاءً [ شري ] الشيءَ : آن چيز را خريد ، فروخت .
الاشْتِرَاع - [ شرع ] : مص ، « تَثْنِيةُ الاشْتراع » :
سفر پنجم از كتاب اسفار موسى .
الاشْتِرَاك - ج اشْتِرَاكات [ شرك ] : مص ، آنچه از مال كه براى مدت معينى در برابر استفاده از چيزى پرداخت شود ؛ « الاشْتِراك فى جَرِيدةٍ او مَجَلَّة » : آبونمان شدن در روزنامه يا مجلَّه .
الاشْتِرَاكات - [ شرك ] و يقال لها أيضاً المُضَاعَفات ( طب ) : سخت شدن حال بيمار در اثر پديد آمدن عوارض ديگرى در دوران بيمارى .
الاشْتِرَاكيّ - [ شرك ] : آنكه پيرو مكتب سوسياليسم است ، اشتراكي .
الاشْتِرَاكِيَّة - [ شرك ] : سوسياليسم يا عقيدهء اشتراكى كه هدف آن تغيير جامعه بگونهء شركت دادن همهء مردم در امور دارائى و كار و مصرف در كشور است .
اشْتَرَطَ - اشْتِرَاطاً [ شرط ] عليه كذا : او را ملزم به چيزى يا كارى كرد .
اشْتَرَعَ - اشْتِرَاعاً [ شرع ] الشريعةَ : براى دين قانون و آئين وضع كرد .
اشْتَرَكَ - اشْتِرَاكاً [ شرك ] الأَمرُ : آن كار پوشيده و مشتبه شد ، - القَومُ فى كذا : آن گروه با هم در امرى شركت كردند ، - فى عَمَل كَذَا : در آن كار مشاركت كرد ، براى انجام كار كمك كرد ، - فى الجرَيِدة : بهاى روزنامه را پرداخت و در آن مشترك شد .
اشْتَطَّ - اشْتِطَاطاً [ شطَّ ] : مترادف ( اشَطَّ ) است .
اشْتَعَلَ - اشْتِعَالًا [ شعل ] تِ النارُ : آتش شعلهور شد ، - فلانٌ : فلانى از خشم بر افروخته شد ، - الرأسُ شيباً : در اثر پيرى موى سر سفيد شد .
اشْتَغَلَ - اشْتِغَالًا [ شغل ] : به كار مشغول شد ، - بِكذا : به آن كار سرگرم شد ، - الدّواءُ فيهِ : دارو در او اثر خوب و شفا بخش داشت ، - فيه السمُّ : زهر در بدن او كارگر شد ، - قلبُهُ : دل او آشفته و در كارهايش سرگردان شد .
اشْتَفَّ - اشْتِفَافاً [ شفَّ ] الإناءَ : آنچه كه در ظرف بود نوشيد .
اشْتَفَى - اشْتِفَافاً [ شفي ] : به مراد خود رسيد و به آن بسنده نمود ، - بِكَذا : به آن چيز شفا يافت ، - به : او را شماتت كرد و از مصيبتى كه بر وى وارد شده بود خوشحال شد ، - غَلِيلُهُ منه : نياز خود را گرفت و دلش خورسند شد .
اشْتَقَّ - اشْتِقَاقاً
الشيءَ : پارهاى يا نيمى از آن چيز را گرفت ، - الكَلمةَ مِنَ الكِلَمةِ :
كلمه را از كلمهاى ديگر ساخت ؛ « اشْتَقَّ ضَرَبَ من الضَّرْبِ » : واژهء ( ضَرَبَ ) از ( الضَّرب ) مشتق و گرفته شده است ، - الطَّريقَ فى الفَلَاةِ : راه بيابان پيش گرفت و روانه شد ، - الفرسُ فى عَدْوِهِ : اسب هنگام دويدن به چپ و راست حركت كرد ، - فى الكلامِ او الخُصُومة : به هنگام سخن يا منازعه بدون