المِسْوَرَة - ج مَسَاوِر [ سور ] : بالش ساخته شده از چرم .
المِسْوَط - [ سوط ] : مرادف ( المِسْوَاط ) است .
المَسُوس - [ مسّ ] من الماءِ : آبى كه در دسترس باشد ، آب صاف و گوارا ، آنچه كه تشنگى را رفع كند ، آب ملس ( نه شور نه شيرين ) ؛ « كَلأٌ مَسُوس » : علف و گياهى كه در چراگاه سبز شده باشد .
المُسَوِّف - [ سوف ] : فا ، شكيبا ، كسى كه هر كارى كه بخواهد بكند و ديگرى او را باز ندارد .
المَسُوقَة - [ سوق ] : « الماشية المَسُوقة » : دامى كه آن را ادامهء سير دهند .
المُسَوَّم - [ سوم ] : كسى كه نشانهء ويژه اى در او باشد ، مرد خوش اخلاق .
المُسَوَّمَة - [ سوم ] : مؤنث ( المُسَوَّم ) است ؛ « الخَيْل المُسَوَّمَة » : گروه اسبان با سواران آنها كه در حركت باشند . يا در چراگاه مىچرند
المُسْي - [ مسو ] : مرادف ( المَسَاء ) و به معناى نيمهء دوم روز است .
المِسْي - [ مسو ] : مرادف ( المَسَاء ) و به معناى نيمهء دوم روز است .
المِسْيَاح - ج مَسَايِيح [ سيح ] : دروغپرداز و سخن چين .
المِسْيَاط - [ سوط ] : آب ته حوض .
المِسْياف - [ سوف ] : كسى كه فرزندش مرده باشد .
المَسِيح - ج مُسَحَاء و مَسْحَى [ مسح ] : كسى كه به خود روغن ماليده باشد ، لقب يسوع ( خداى مجسم شده ) در مذهب مسيحيان ، كسى كه صورت خود را پاك كرده است ، عرق بدن ، دوست ، زيبا ، خوش صورت ، دروغگو ، يك قطعه از نقره ، كسى كه بسيار سياحت كند ، مرد كور از يك چشم ، - من الدّراهم : پولى كه ارزش نداشته باشد .
المِسِّيح - [ مسح ] : كسى كه بسيار جهانگردى كند .
المُسَيَّح - [ سيح ] من الثياب : جامهء راه راه .
المَسِيحَة - ج مَسَائِح [ مسح ] : موى دو طرف سر ، گيسو ، دو فاصلهء بين گيجگاه و صورت ، كمان ، يك قطعه سيم ( نقره ) .
المَسِيحِيّ - [ مسح ] : پيرو دين حضرت عيسى مسيح ، منسوب به حضرت مسيح .
المَسِيحِيَّة - [ مسح ] : دين مسيحي ، نصرانيت .
المَسِيخ - احمق ، بد اخلاق ، - من الطَّعَام :
غذاى بىمزه يا غذاى بىنمك .
المُسَيَّر - [ سير ] : مفع ، - من الثياب : جامهء خط دار ( راه راه ) ؛ « الإِنْسان مُسَيَّرٌ لا مُخَيرٌّ » :
يعنى انسان در زندگى بگونه اى است كه خدا براى او هر چه بخواهد همان است و از خود اختيارى ندارد .
المَسِيرَة - مص ، مسافت ؛ « بينها مَسِيرةُ يوم » :
مسافت يك روز راه ، تظاهرات ملي و آرام براى بيان احساسات يا مسائل سياسى است .
المُسَيَّرَة - [ سير ] : مؤنث ( الْمُسَيَّر ) است ؛ « الصّواريخ المُسَيَّرَة » : موشكهاى دور برد ( كه بسوى نقاط يا مكانهاى دور دست پرتاب مىشود ) .
المُسِيس - [ سوس ] : « شاةٌ مُسِيسٌ » : گوسفند پر از شپش .
المَسِيس - [ مسّ ] : مص ؛ « مَسِيسُ الحاجةِ » :
نيازمندى ضرورى ؛ « هو فى مَسِيسِ الحاجةِ الى المُسَاعدة » : او به كمك نياز مبرم و ضرورى دارد .
المَسِيسَة - [ مسّ ] ( ط ) : نوعى شيرينى كه از آرد و شيره تهيه مىشود .
المَسِيط - گِل ، آب كثيف ته حوض .
المَسِيطَة - دره اى كه در آن آب كمى روان باشد ، آب تيره و كدر .
المِسْيَعة - [ سيع ] ( ب ) : مالهء بنائي و گچ كارى .
المُسِيف - [ سيف ] : كسى كه شمشير حمايل داشته باشد ، دلير ، بينوا ، كسى كه فرزندش مرده باشد .
المُسَيَّف - [ سيف ] من البُرُود : پارچه كه بر روى آن خطهائي به شكل شمشير نگاشته شده باشد ، - من الدّراهم : درهمى كه نقش لبهء آن سائيده شده باشد .
المَسِيك - ج مُسْك : بخيل ؛ « ما فيه مَسِيكٌ » :
خيرى ندارد كه به او مراجعه شود ؛ « سِقاءٌ مَسِيكٌ » : مشكى كه آب را در خود مىگيرد و ترشح نمىكند .
المِسِّيك - مرادف ( المَسِيك ) است .
المَسِيكَة - زنيكه در خانهء مردى بدون عقد شرعى زندگى كند ، - نام گياهى است از نوع گلها ؛ « الأرض المَسِيكَةُ » : زمينى سفت كه آب در آن نفوذ نكند .
المَسِيل - [ سيل ] : مص ؛ « مَسِيلُ الماءِ » : گذر سيل ، آبراههء سيل . ج - مَسَايل و مُسُل و امْسِلَة و مُسْلَان .
المَسِيل - ج مُسُل و أَمْسِلَة [ مسل ] : آب كه از بينى خارج شود ، مصل ( مايع رقيق در خون ) ، شاخهء درخت خرما كه هنوز خشك نشده باشد .
مَشَّ - - مَشاًّ [ مشّ ] الناقةَ : شتر ماده را دوشيد و مقدارى شير در پستان آن نگهداشت ، - مالَ فلانٍ : دارائى او را بتدريج گرفت ، - العَظْمَ : اطراف استخوان را مكيد و خورد ، - يَدَه : دست خود را براى زدودن از چربى پاك كرد ، - الشيءَ : چيزى در آب انداخت تا ذوب شود ، - فلاناً : با او دشمنى و خصومت كرد .
المَشّ - [ مشّ ] : مص ؛ « اطْعَمَه هَشّاً مَشّاً » :
غذاى خوب و عالى بوى خورانيد .
مَشَى - - مَشْياً و تِمْشَاءً [ مشي ] : راه رفت ، دام و ستور او بسيار شد ، - زيدٌ : هدايت شد ، - مِشَاءً المرأة او الماشية : زن يا ستور بچه دار شد ، - بَطْنَه : شكمش كار كرد ، - بالنميمَةِ :
غيبت ديگران كرد .
مَشَّى - تَمْشِيَةً [ مشي ] : مرادف ( مَشَى ) است ، - الرّجُلَ : او را راه برد .
المَشَاء - [ مشو ] : داروئى است مسهل .
المَشَّاء - [ مشّ ] : مؤنث ( الأمَشَّ ) است .
المَشَّاء - : كسى كه بسيار راه رود ، سخن چين .