آن را حرفهء خود بگيرد .
ماشَقَ - مُمَاشَقَةً [ مشق ] ه : او را دشنام داد و با وى دشمنى ورزيد ، - ه الشّيءَ : آن را به خود گرفت .
الماشِق - ج مُشَّقٌ : فا .
الماشِل - لاغر و كم گوشت .
الماشِي - ج مُشَاة و ماشُون [ مشي ] : فا ، دارندهء دام و مواشي .
الماشِيَة - ج مَوَاشٍ [ مشي ] : مؤنث ( الماشي ) است ، داشتن شتر و گاو و گوسفند و مانند آن .
الماصِر - فا ، عايق و فاصله دهندهء ميان دو چيز ؛ « ناقَةٌ او شاةٌ ماصِرٌ » شتر يا گوسفند كم شير كه شير آن به كندى از پستان در آيد .
ماصَعَ - مِصَاعاً و مُمَاصَعَةً [ مصع ] : جنگيد و تحمل كرد ، - قِرْنَه : با او مبارزه كرد و او را با شمشير و يا مانند آن زد .
الماصِع - فا ، درخشان ، آنچه كه اندكى تيره باشد . آب شور ، روى گردان و پشت كننده ؛ « ناقةٌ ماصِعَةٌ » : ماده شترى كه شير آن كم يا خشك شده باشد .
الماصِعَة - مؤنث ( المَاصِع ) است ؛ « ناقةٌ ماصِعةٌ » : ماده شترى كه شير آن كم يا خشك شده باشد .
الماصِل - فا ، مقدار كمى شير يا عطاى كم .
ماضَّ - مِضَاضاً [ مضّ ] ه : با او روبرو شد و ستيزه كرد .
الماضِر - « لبنٌ ماضِرٌ » : شير ترشيده .
ماضَغَ - مُمَاضَغَةً [ مضغ ] ه القتالَ أو الخصومةَ : جنگ و گريز را با او ادامه داد .
الماضِغ - ج مُضَّغ : فا .
الماضِغَانِ - فك بالا و پائين و محل رويش دندانها .
الماضِغتَانِ - مرادف ( الماضِغَانِ ) است .
الماضِي - ج مَوَاضٍ [ مضي ] : فا ، شمشير ، زمان گذشته ؛ « الشهر الماضى » : ماه گذشته ، - و در علم نحو عبارت از فعلى است كه بر انجام كار يا پديد آمدن حالتى در زمان گذشته دلالت نمايد ؛ « ماضى العزيمة » : كوشا و دور انديش .
ماطَ - - مَيْطاً و مَيَطَاناً [ ميط ] عن كذا : از او دور شد و فاصله گرفت ، - الرّجُلُ : زنهار خواست ، - فلاناً : او را زجر داد و به عقب راند ، - الشيءُ : از دست رفت ، - ه ماطَ بِه : آن را برد .
الماطِخ - فا ، اسب نرم تك و سست دو .
ماطَلَ - مِطَالًا و مُمَاطَلَةً [ مطل ] ه بحقَّه : در اداى حق او سر دوانيد و امروز فردا كرد ، - الدَّيْنَ :
پرداخت بدهى را به آينده موكول كرد .
ماعَ - - مَيْعاً [ ميع ] الشيءُ : آن چيز بر روى زمين پخش و روان شد ، - السَّمْنُ : روغن و يا چربى آب و مايع شد ، - الفَرَسُ : اسب روان شد ، - تْ ناصيةُ الفَرس : موى پيشانى اسب بر صورتش سرازير شد .
الماعِز - فا ، يك رأس بز ( اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد ولى بر مؤنث آن ماعِزة ج مَوَاعِز نيز اطلاق مىشود ) ، پوست بز ، كوشا و جدّى در كار ، « شَيءٌ ماعِزٌ » : چيز سفت و سخت .
الماعِض - مرادف ( المَعِض ) است و به معناى خشمناك مىباشد .
ماعَكَ - مُمَاعَكَةً [ معك ] ه بدَينه : پرداخت طلب او را بتأخير انداخت .
الماعُون - [ معن ] : باران ، آب ، نيكى ، زكات ، فرمانبردارى ، آنچه از اسباب و اثاث خانه كه مىشود آن را بعاريت داد مانند تيشه و ديگ و قابلمه و جز آن ، تعداد محدودى از كاغذ كه معمولا پانصد برگ باشد .
ماغَ - - مَوْغاً و مُوَاغاً [ موغ ] السَّنورُ : گربه صدا كرد .
ماقَ - - مَوْقاً و مُوقاً و مَوَاقَةً و مُؤُوقاً [ موق ] الرجُلُ : در عين نادانى احمق شد ، نابود شد ، - مَوْقا المبيعُ : كالا و جنس ارزان شد ، - الطَّعامُ : بازار خوار و بار كساد شد .
الماقِيء - [ مأق ] : گوشهء چشم از طرف بينى .
ماقَتَ - مُمَاقَتَةً [ مقت ] الرجُلَ : با او دشمنى ورزيد .
ماقَسَ - مُمَاقَسَةً [ مقس ] ه : با هم به آب زدند و در شنا بر او چيره شد .
ماقَلَ - مُمَاقَلَةً [ مقل ] ه : او را در آب فرو برد و در نتيجه يكديگر را در آب فرو بردند .
ماكَرَ - مُمَاكَرَةً [ مكر ] ه : به يكديگر مكر و نيرنگ زدند .
الماكِر - ج مَكَرَة و ماكِرُون : حيله گر و فريبكار .
ماكَسَ - مِكَاساً و مُمَاكَسَةً [ مكس ] ه : در خريدن چيزى با او چانه زد ، با او سختگيرى و مخالفت كرد .
الماكِس - مأمور وصول ماليات و عوارض و نام ديگر آن « صاحب المَكْس » است .
الماكِن - فا .
الماكِنَة - ابزار و آلت ، نام ديگر آن ( الماكينة ) است .
مالَ - - مَوْلًا و مُؤُولًا [ مول ] : مالدار يا داراى اموال بسيار شد ، - مَوْلًا ه : به او مال داد يا بخشيد .
مالَ - - مَيْلًا وَتَمْيَالًا وَمَيَلَاناً و مَيْلُولَةً و مَمَالًا و مَمِيلًا [ ميل ] إلى المكان : به آنجا برگشت ، - الى الشّيء او الشّخص : چيزى يا شخصى را دوست داشت ، - عن الطَّريق : از راه برگشت ، - عليهم الدهرُ :
روزگار سختيهاى خود را بر آنان وارد كرد ، - بفلانٍ : بر او چيره شد ، - الحاكِمُ فى حكمِه :
حاكم با حكم صادرهء خود ستم نمود ، - الحائطُ : ديوار كج شد ، - الشيْءَ : چيزى را كج كرد ، ميُولًا تِ الشمسُ : خورشيد پائين رفت و به غروب نزديك شد ، - النّهارُ او اللَّيلُ : پايان روز يا شب نزديك شد .
المال - ج أَمْوال [ مول ] : دارائى از هر نوعى كه باشد ، و در نزد روستائيان بر دام و ستور مانند شتران و گوسفندان اطلاق مىشود . كار برد اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان است و گفته مىشود « هو المَالُ و هي المال » ، - ج مالَة و مالُون : دارنده ى مال و ثروت بسيار .
المالَة - ج مالَة كالمفرد و مالات [ مول ] : زن ثروتمند .
مالأَ - مُمَالأَةً و مِلَاءً [ ملأ ] ه على الأَمر : به او كمك و يارى نمود .
مالَحَ - مِلَاحاً و مُمَالَحَةً [ ملح ] ه : با او غذا خورد .
المالِح - « الماءُ المالِح » : آب شور .
مالَطَ - مُمَالَطَةً [ ملط ] : نيم بيت شعر گفت و نيم ديگر را ديگرى تمام كرد ، - ه : با او معاشرت و دوستى كرد .
المالِغ - ج مُلَّاغ : مرادف ( الْمِلْغ ) است .
المالَق - مرادف ( الْمِمِلَق ) است به معناى