تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
است ، پوشاك .
الكَرّ - [ كرّ ] : مص ؛ « الكَرّ و الفَرّ » : حمله و عقب گرد در جنگ ، - ج كُرُور : ريسمانى از ليف يا برگ نخل خرما ، طناب كشتى ، - ج كِرّار : چاه ، - ج اكْرَار و كُرُور : سجاده ، جانمازى .
كَرَا - - كَرْواً [ كرو ] الأَرض : زمين را كند ، - البِئْرَ : اطراف چاه درخت كاشت ، - الأَمَرَ : كار را چند بار تكرار كرد ، - بِالْكُرَةِ : با توپ بازى كرد ، - تِ الدَّابَّةُ : ستور با شتاب رفت .
كَرَى - - كَرْياً [ كري ] الرجُلُ : آن مرد با شتاب دويد ، - النَّهْرَ : در رودخانه گودالى كند ، - بِالكُرَةِ : با توپ بازى كرد .
الكِرَاء - [ كري ] : مال الإجارة ، مزد كرايه .
الكِرَاب - مجارى آب در ميان دره .
الكُرَابَة - ج أَكْرِبَة : خرمائى كه از بيخ خوشهء نخل چيده شود .
الكَرَابَة - ج كَرَائِب : بلاى سخت و ناگوار ، - ج اكْرِبَة : مُرادف ( الْكُرَابة ) است .
الكَرَابِيج - ( ط ) : نوعى حلواى سفيد كه به آن ( كَرَابِيج حَلَبَ ) نيز گويند و با شكرينه خورند .
الكُرَّاث - ( ن ) : گياه تره ، گياهى بد بو از رستهء زنبقيات است كه در مناطق معتدل كشت مىشود و مدرّ بول است ، - الأَنْدَلُسِى او القُفْلوط : گونه اى ديگر از ترهء ريز است كه پيازچهء آن را در سالاد غذا ريزند و مخلوط كنند .
الكَرَّاث - ( ن ) : مرادف ( الْكُرّاث ) است .
الكُرَّاثَة - ( ن ) : واحد ( الكُرّاث ) است .
الكَرَّار - [ كرّ ] : آنكه بهنگام جنگ بسيار حمله كند .
الكُرَاز - ج كِرْزَان : شيشه يا كوزهء دهانه باريك .
الكُرَّاز - مرادف ( الكُرَاز ) است .
الكَرَّاز - ج كَرَارِيز ( ح ) : قوچى كه خورجين چوپان را حمل كند . اين قوچ معمولًا بىشاخ است زيرا قوچ شاخدار به شاخ زدن مشغول است ، - مِنَ الْمَعْز : بزى كه بر گردن آن زنگوله بندند تا گلهء بز در پى آن به راه افتند .
الكِرَازة - پند و اندرز با حقايق دين مسيح .
الكُرَّاس - ج كَرَارِيس : جزئى از كتاب ، كتابچه .
الكُرَّاسَة - ج كَرَارِيس : مرادف ( التكُرَّاس ) است .
الكَرَاسِيّ - دانشمندان .
الكُرَاع - ج أَكْرُع و أَكَارِع : قسمت باريك دست و پاى گاو و گوسفند است و در ستوران قسمت پايين كعب و در انسانها پايين زانو مىباشد . اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان به كار مىرود ، اسمى است كه بر اسبان و خران و قاطرها اطلاق مىشود ، طرف و كرانهء هر چيزى ؛ « كُراع الأرض » : ناحيه و كرانه‌هاى دور زمين .
الكَرَّاع - بر وزن فَعّال و صيغهء مبالغه است ، آنكه با اشخاص فرومايه دوستى كند ، آنكه ستوران و شتران خود را با آب باران آبيارى كند .
الكُرَاعيّ - پاچه فروش .
الكَرَّافِيَّة - عند العامّة : شيشه يا بطرى كه قسمت بالاى آن باريك و بدنهء آن پهن و بزرگ باشد . اين كلمه در زبان روز متداول است و از زبان ايتاليائى گرفته شده است .
الكُرَام - ج كُرامُون : مرادف ( الْكَرِيم ) است .
الكُرَّام - ج كُرَّامُون : آنكه بسيار و بيش از حد بخشندگى كند .
الكَرَّام - كريم و بخشنده .
الكَرَامَة - مص ، كرامت و كار فوق العاده كه از سوى شخصى صورت پذيرد كمتر از حد دعوى پيامبرى .
الكُرَّامَة - ح كُرَّامُون : مرادف ( الكُرَّام ) است .
الكَرَاهَة - مص ، زمين سفت و سخت .
الكَرَاهِيَة - مص .
كَرَبَ - - كَرْباً ه الأمْرُ : كار بر او سخت شد ، - ه الغَمُّ : بسيار اندوهگين شد ، - القَيْدَ عَلى المُقَيَّدِ : بند را بر او سخت بست ، - الحَبْلَ : ريسمان را بافت ، - الدَّلْوَ : ريسمان بر دلو بست ، - فُلانٌ : بيخ ستبر شاخهء درخت خرما را بريد ، - كُرُوباً : در زمين بى آب و گياه كشت كرد ، نزديك شد ، - تِ النَّارُ : آتش رو به خاموشى رفت ، - تِ الشَّمْسُ : خورشيد رو به غروب رفت ، - فُلَانٌ : بازماندهء خرما بر خوشهء نخل خورد ، - النَّاقَةَ : بر روى شتر بار زياد حمل كرد ؛ « كَرَبَ يَفْعَلُ » : نزديك بود انجام دهد ، در اينجا كَرَبَ از افعال مقاربه است ، - كَرْباً و كِرَاباً الأَرضَ للزَّرْعِ : زمين را كند و شخم زد .
كُرِبَ - اندوه و غم بر او وارد آمد .
كَرَّبَ - تَكْرِيباً [ كرب ] الرجُلُ : خرماى مانده بر درخت نخل را خورد ، در زمين خشك و بىآب و علف زراعت كرد ، - الدّلْو : بر دلو ريسمان بست .
الكَرْب - ج كُرُوب : غم و اندوه و سختى .
الكَرَب - ريسمانى كه براى كشيدن آب بر دستهء دلو بندند ، بيخ شاخهء ستبر خرما .
الكِرْباج - شلاق ، تازيانه - اين كلمه فارسى است .
الكُرْبَة - ج كُرَب : مُرادف ( الْكَرْب ) است .
الكَرْبَة - واحد ( الكِرَاب ) است .
الكَرَبَة - يك دانه چوب ( بيخ شاخهء درخت خرما ) ، - ج كَرَب : تخته اى كه بر سر ستون چادر قرار مىدهند .
الكَرْبُون - أو الفَحِيم [ ك ] : زغال سنگ كه عنصرى اساسى در تركيب انواع مختلف زغال است . اين ماده در تركيب همه مخلوقات زنده وجود دارد و گوهر الماس كاربن صاف و درخشان است .
الكَرْبُونات - پودرى است سفيد رنگ داراى تركيبى اسيدى و زغالى با مادهء ديگرى - اين كلمه يونانى است .
الكُرَة - ج كُرىً و كُرِيْن و كِرِين و كُرَات و أَكَر [ كرو ] : كُره ، هر جسم گرد و دايره مانندى و از اين جمله است انواع توپ بازى ، - السّمَاوية ( فك ) : كرهء آسمانى كه شامل ستارهء آسمانى است ؛ « كُرَةُ الثَّوابِت » ( فك ) : ستاره‌هاى آسمانى ثابت .
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 724 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار