آسياب را گردانيد ، - الحَبَّ : دانه را آرد كرد ، - الشَّىءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، - تِ الرّياحُ السحابَ : باد ابرها را پراكنده كرد ، باد ابرها را پس از پراكندگى جمع آورى كرد ، - الأمرَ عنه : آن كار را از او دور كرد و برگردانيد .
الكَرْكَر - [ كركر ] ( ح ) : پرنده ايست دريائى .
الكَرْكَرة - [ كركر ] : صداى قرقر شكم انسان .
الكِرْكِرَة - ج كَرَاكِر [ كركر ] : گروهى از مردم ، سينهء هر جانور سم دار .
الكُرْكُم - [ كركم ] : زردچوبه ، آدامس ، - ( ن ) : زعفران .
الكَرْكَنْد - صمغ سرخ ، - ( ح ) : كرگدن .
الكَرَكُون - مركز پليس . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
الكُرْكِيّ - ج كَرَاكِيّ ( ح ) : پرنده ايست بزرگ اندام كه داراى پاى بلند و گردن دراز و بدون دم است و گاهى بر روى آب مىنشيند ، نام اين پرنده در زبان فارسى ( مرغ كلنگ ) است .
الكَرَكي - دستگاه مقطر كردن آب يا تهيهء گلاب و مانَند آن . اين واژه در زبان متداول رايج است .
كَرَمَ - - كَرْماً ه : در بخشندگى بر او چيره شد .
كَرُم - - كَرَماً و كَرَمَةً و كَرَامَةً : به آسانى عطا و بخشش كرد ، اين كلمه متضاد ( لَؤْمَ ) است . گرامى و بى همتا شد ، - السَّحابُ :
ابر باران آورد .
كَرَّمَ - تَكْرِيماً و تَكْرِمَةً [ كرم ] ه : او را بزرگداشت : - اللَّه وَجْهَه : خدا او را شريف و بزرگوار كند ، - السّحابُ : ابر پر باران بود .
كُرِّمَ - [ كرم ] السحابُ : مُرادف ( كَرَّمَ ) است .
الكَرْم - ج كُرُوم ( ن ) : درخت انگور ، انگور ، گردن بند .
الكَرَم - مص ، بخشندگى ، سخاوت ، گذشت ، صفتى است به معناى كريم و خوب . اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع يكسان به كار برده مىشود مانند : ( رَجُلٌ كَرَمٌ و نِساءٌ كَرَمٌ وَارْضٌ كَرَمٌ ) .
الكَرْمَى - يقال « افعلْ ذلك وَكَرْمَى لك » : آن كار را از روى بزرگوارى انجام بده .
الكُرْمَان - يقال « افعلْ ذلك و كُرْمَاناً لك » : آن كار را از روى بزرگوارى انجام بده .
الكَرْمَة - درخت انگور ، تاك مو .
الكُرُنْب - و يقال له أَيضاً المَلْفُوف ( ن ) : كلم برگ كه آن را كلم پيچ نيز گويند - اين كلمه يونانى است ، - اللِّفْتِى : گونه اى كلم كه به آن قمرى گويند ، قمرى مانند شلغم خورده مىشود و خام آن گونه اى آذوقه براى دام و ستور است .
الكَرَنْب - ( ن ) : مُرادف ( الْكُرُنْب ) است .
الكَرَنْبِيَّات - ( ح ) : تيره اى از پروانههاى پولك بال كه بر روى برگهاى برخى درختان زيست مىكنند .
الكُرُنْبِيَّة - ( ط ) : غذائى كه از كلم برگ آماده مىشود .
كَرِه - - كرْهاً و كُرْهاً و كَرَاهَةً و كَرَاهِيَةً و مَكْرَهةً و مَكْرُهَةً الشيءَ : آن چيز را مكروه دانست و نپسنديد .
كَرُه - - كَرَاهَةً و كَرَاهِيَةً الأَمرُ أو المنظر : آن كار يا منظره زشت و ناپسنديده شد .
كَرَّه - تَكْرِيهاً [ كره ] الشيءَ فلاناً و إلى فلانٍ : او را از آن چيز بيزار كرد .
الكُرْه - مص ، مُرادف ( الْكَرْه ) است .
الكَرْه - مص ، رنج و سختى ، آنچه كه انسان را بر آن به زور وادار كنند .
الكَرِه - زشت ، ناپسند ، بد چهره .
الكَرَوَان - ج كِرْوَان و كَرَاوِين [ كرو ] ( ح ) :
پرنده اى است از تيرهء بلند پايان و رستهء مرغهاى زمينى به رنگ تيره با نوكى دراز ، گويند اين پرنده شبها را نخوابد و گويا بدين نام شناخته شده كه متضاد ( الكَرَى ) است و به معناى چرت زدن مىباشد .
الكَرَوَانَة - [ كرو ] ( ح ) : مؤنّث ( الْكَرَوان ) است .
الكَرُوب - واحد ( الكَروبِيّون ) است .
الكَرُوبيَّة - مُرادف ( الْكَرُوبِيُّون ) است .
الكَرُوبِيُّون - و قد تُبْدَل الكاف شيناً : فرشتگان مقرب درگاه خداوند متعال . اين كلمه در زبان عبرى ( كَرُبِيُم ) و جمع آن ( كَرُوب ) است و چه بسا كه به همين گونه تلفظ گردد .
الكِرْوَة - [ كري ] : كرايه ، مزد آنچه را كه كرايه دهند .
الكَرُّوسَة - درشگه يا وسيلهء نقليه - اين كلمه ايتاليائى است .
الكُرُوم - ( ك ) : كُرُم ماده اى است فلزى و شيميائى به رنگ خاكسترى روشن و براق و سفت كه در صنايع فولاد و رنگ آميزى بعضى از معادن به كار مىرود .
الكُرَوِيّ - [ كرو ] : منسوب به ( الكُرة ) است .
الكَرَوْيا - زيرهء سياه و خوشبو - اين كلمه يونانى است .
الكَرَوْياء - مُرادف ( الكَرَوْيا ) است ، اين كلمه يونانى است .
كَرِيَ - - كَرىً [ كري ] الرجُلُ : آن مرد چرت زد ، خوابيد .
الكُريّ - [ كرو ] : منسوب به ( الكُرة ) است .
الكَريّ - ج أَكْرِيَاء [ كري ] : كرايه دهنده ، مستاجر ( كرايه كننده ) ، خواب آلوده .
الكَرْيَان - [ كري ] : آنكه خواب آلود و در حال چرت زدن باشد .
الكَرِيب - [ كرب ] : اندوهگين ، بُن ني ، تختهء نانوا كه بر روى آن خمير پهن كنند ، - مِنَ الأَرْض : زمين بى آب و گياه .
الكَرِيبَة - ج كَرَائِب : مؤنّث ( الكريب ) است ، بلا و پيش آمد سخت .
الكُرَيَّة - ج كُرَيَّات [ كرو ] ( ع ا ) : اسمى است كه به گلبولهاى خون اطلاق مىشود .
الكَرِيث - مُرادف ( الكارِث ) است به معناى آنچه كه باعث اندوه و سختى شود .
الكَرِير - [ كرّ ] : مص ، صدائى است در سينه مانند صداى خسته و يا خفه شده ، سرفه اى كه از گرد و غبار پديد آيد .
الكَرِيع - آنكه از رودخانه با دست آب بردارد و بياشامد .
الكَرِيم - از نامهاى مقدس خدا ، - ج كِرام و كُرَمَاء : بخشنده ؛ « رَجُلٌ كريمٌ » : مرد