كَتَّلَ - تَكْتِيلًا [ كتل ] الشيء : در زبان متداول به آن ( كَبْتَلَه ) گويند ، آن را جمع آورى و گِرد كرد .
الكَتِل - چسبنده و چسبناك .
الكَتَلْبَة - ( ن ) : نام گياهى است زيبا كه براى زينت كشت مىشود ، درخت جوالدوز .
الكُتْلَة - ج كُتَل : گروهى از مردم كه با يك آرمان باشند ؛ « كُتْلَةٌ سِياسِيَّةٌ » : گروه سياسى ، يك پاره گوشت ، - مِنَ الطِّين و نحوه : مشتى از گِل و مانند آن ، « الْكُتْلَةُ الجُزئِيَّةُ لِجِسْمٍ مَا » :
( ك ) : عبارت است از گروه عدد معينى از جزئيات جسمى و اين عدد مساوى است با 023 / 6 10 23 ؛ « الكُتْلَةُ الذَّرِّيِّة لجسم ما » ( ك ) : عبارت از گروه معينى از ذرات جسمى است و مساوى با 023 / 6 10 23 مىباشد و بنا بر اين مجموعه ذرات اكسيژن مساوى با 16 گرم است .
كَتَمَ - - كَتْماً و كِتْمَاناً الشيءَ : آن چيز را پنهان كرد ، گاهى اين فعل دو مفعول مىگيرد مانند ( كَتَمْتُ زَيْداً الْحَدِيثَ ) و گاهى ( مِن ) بر مفعول اول اضافه مىشود مانند ( كَتَمْتُ مِنْ زيْدٍ الحَديثَ ) ، - كُتُوماً وَكِتَاماً الإنَاءُ : ظرف شير يا شراب را نگهداشت .
كَتَّمَ - تَكْتِيماً [ كتم ] الشيءَ : آن چيز را پنهان كرد ، در پنهان نمودن آن چيز بسيار كوشيد .
الكَتَم - ( ن ) : گياهى است كه با آن رنگ مو و مداد نوشتن مىسازند .
الكِتْمَان - ( ن ) : مُرادف ( الْكَتَم ) است .
الكِتْمَة - پنهان كردن چيزى .
الكُتَمَة - آنكه در نگهدارى رازها سخت بكوشد ، رازدار .
الكَتُوم - پنهان كنندهء راز ، راز نگهدار .
الكَتُونَة - پيراهنى كه كاهن كليسا هنگام خدمت زير نيم تنه مىپوشد . اين واژه سريانى است .
الكَتِيب - مشكى كه دهانهء آن با بند بسته شده باشد .
الكَتِيبَة - ج كَتَائِب : يك گردان از لشكر يا گروهى از اسبان .
الكَتِيف - ج كُتْف : ورقهء آهنى و مانند آن ، شمشير پهن .
الكَتِيفَة - ج كَتَائِف : چفت درب ، حقد و كينه ، گروه و دسته .
كَثَّ - - كَثَاثَةً و كُثُوثَةٌ و - - كَثَثاً [ كثّ ] : آن چيز كلفت و سفت شد ، - الشعرُ : موى انبوه شد ، - تِ اللِّحْيَةُ : موى ريش انبوه و پر پشت شد .
الكَثّ - [ كثّ ] : انبوه ، متراكم ؛ « رَجُلٌ كَثّ » او « كَثُّ اللِّحْيَةِ » جمع كِثَاث : آنكه داراى ريش انبوه و پر چين و پهن باشد .
الكَثَّاء - ج كُثّ [ كثّ ] : مؤنّث ( الأَكَثَّ ) است به معناى پر موى .
الكُثَار - فراوان ، بسيار ، گروههاى مردم .
الكَثَافَة - مص ؛ « كَثَافَةُ السُّكَّان » : معدل جمعيت ساكن از مردم در يك كيلومتر مربع .
كَثَبَ - - كَثْباً الشىءَ : آنچيز را جمع كرد ، - الشَّىءُ : آن چيز جمع شد ، - الْقَومُ : آن قوم جمع شدند ، - التُّرَابَ : خاك را روى هم ريخت ، - الْمَاءَ : آب را ريخت ، - الصَّيْدُ فُلاناً : شكار به او نزديك شد ، - فِى الْمَكَانِ :
به آن جا داخل شد ، - عَلَيْه : بر او حمله ور شد .
الكَثَب - نزديك بودن ؛ « رماه مِن كَثَبٍ او عَنْ كَثَب » : هنگامى كه به وى نزديك بود به او تير انداخت .
الكُثْبَة - ج كُثَب : گروه كوچك ، مقدار كمى آب يا شير ، زمين هموار بين كوهستان .
كَثَرَ - - كَثْراً الرجُلَ : در فراوانى و بيشى بر آن مرد چيره شد .
كَثُرَ - - كَثْرَةً و كَثَارَةً : بسيار شد .
كَثَّرَ - - تَكْثِيراً [ كثر ] ه : آن را بسيار كرد .
الكُثْر - بسيار ؛ « كُثْرُ الشَّىءِ » : بيشترين هر چيزى .
الكَثْر - مُرادف ( الْكِثْر ) است .
الكِثْر - بسيار .
الكَثْرَة - بسيارى .
كَثُفَ - - كَثَافَةً : آن چيز سفت و بسيار پيچيده شد .
كَثَّفَ - تَكْثِيفاً [ كثف ] ه : آن چيز را سفت كرد .
الكَثْف - گروه مردم ، جمعيت .
الكَثْلَكَة - مسيحيان كاتوليك كه از پاپ پيروى مىكنند . اين كلمه يونانى است .
الكُثْنَة - چيزى است از ني تازه و يا شاخههاى نرم و سبز كه با آن دستهء گل مىپيچند ، سبد گل .
الكَثِيب - ج كُثُب و كُثْبَان و أَكْثِبَة : تپهء شن و ماسه ، تودهء ريگ .
الكَثِيث - [ كثّ ] : مُرادف ( الْكَثَّ ) است .
الكَثِير - متناقص كم ، متناقص يك واحد ؛ « رجالُ كَثيرٌ و كَثيرَةٌ و كَثيرون » ، « و نِسَاءٌ كَثيرٌ و كَثيرَةٌ و كَثيرات » : مردان بسيار و زنان بسيار ؛ « كَثيراً ما يَعْمَلُونَ كَذَا » : فلان كار را بسيار انجام مىدهند ، در اينجا نصب كثيراً به علت ظرف زمان است و يا زائده است و نيز گفته شده كه نصب آن به علت مفعول مطلق بودن مىباشد ؛ « في كثيرٍ مِنَ الأَحْيَان » : غالباً در بيشتر وقتها .
الكَثِيف - انبوه ، متراكم ، بسيار ؛ « عَسْكَرٌ كثيفٌ » : لشكر بسيار ؛ « ماءٌ كثيفٌ » : آب بسيار .
الكِحَال - سرمه ، مهرهء نظر و افسون .
الكُحَّال - آنكه در چشم او سرمه كشيده باشند .
كَحَفَ - - كَحْفاً مُؤَخَّرَ حذائه : پشت كفش خود را تا كرد و روى پاشنهء كفش انداخت . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
كَحْكَحَ - كَحْكَحَةً [ كحكح ] ه : او را خسته و ناتوان كرد . اين كلمه در زبان روز رايج است .
كَحَلَ - - كَحْلًا العينَ : در چشم سرمه ريخت ، - فُلاناً : در چشم فلانى سرمه ريخت ، - - كَحْلًا الْمَكَانُ بالخضرة : اوّلين