تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

ق القاف

ق - حرف بيست و يكم از حروف مبانى است كه بر آن حرف ( لَهَوِي ) اطلاق مىشود و در حساب جُمّل عبارت از شمارهء ( 100 ) است .
قاءَ - قَيْئاً [ قيأ ] ما أَكله : آنچه را كه خورده بود از دهان برگردانيد ، - تِ الطَّعْنَةُ الدَّمَ : زخم نيزه باعث خونريزى شد .
القائِئ - فا .
القائِت - [ قوت ] : غذا ، - مِنَ الْعَيْش : غذاى كافى براى زندگى .
القائِد - ج قُوَّاد و قُوَّد و قادَة و جج قادَات [ قود ] : فا ، آنكه فرماندهء گروهان يا گُردان لشكر باشد ؛ « قائدُ المَوقع » : آنكه فرماندهى سربازان را در يك جا و يا يك شهر عُهده دار باشد ، القائد نيز به معناى هر مستطيلى از زمين يا كوه مستطيل است ، دماغهء كوه .
القائِدَة - [ قود ] : مؤنّث ( القائِد ) است ، تپهء گسترده بر روى زمين .
القائِس - [ قيس ] : فا .
القائِظ - [ قيظ ] : آنچه كه بسيار گرم باشد ؛ « يَومٌ قائِطٌ » : روزى بسيار گرم ، « قَيظٌ قائِظٌ » : گرماى سخت .
القائِف - ج قافَة [ قوف ] : فا آنكه آثار را پيگيرى كند و آن را بشناسد ، نسب شناس كه با نظر تيزبين خود با يك نگاه به اندام نوزاد نسب او را در مىيابد .
القائِل - ج قُوَّل و قُيَّل و قالَة و قُؤُول [ قول ] : فا . القائل - ج قَيْل و قُيَّل و قُيَّال [ قيل ] : آنكه در نيمهء روز بخوابد .
القائِلة - [ قيل ] : مص ، - مؤنث ( القَائِل ) است ، نيمهء روز ، خواب در نيمهء روز ، استراحت و آرامش در نيمهء روز .
القائِم - ج قُوَّم و قُيَّم و قُوَّام و قُيَّام و قِيَّم و قِيَّام [ قوم ] : فا ، - بِذَاتِه اوْ بِنَفْسِه : خودكفا ، آنكه در زندگى به ديگرى نياز نداشته باشد ، - بِالأَعمال : نمايندهء سياسى هر دولت كه در كشور ديگرى به جاى سفير باشد ؛ « قَائِمُ الماءِ » : ساختمان بلندى كه روى آن منبع آب قرار دارد و از آن آب توزيع مىشود ؛ « قائِمُ السّيفِ » : دستهء شمشير .
القائِمَة - ج قائِمَات و قَوَائِم [ قوم ] : مؤنّث ( القَائِم ) است ، يك برگ از كتاب ، - ( ت ) : ليست يا صورت حساب ؛ « قَائِمَةُ الدابَّة » : دست و پاى ستور ؛ « قَائِمَةُ الخَوان اوِ السَّرير » : چهار پايهء ميز غذا يا تخت خواب ؛ « قائِمَةُ السَّيف » : دستهء شمشير ؛ « العَيْنُ القَائِمَة » : چشمى كه بينائى خود را از دست داده ولى حدقهء آن سالم مانده باشد .
القائِم مَقام - ج قُوَّام المقَامَات و قائم مَقَامُون [ قوم ] عند ارباب السياسة : فرماندار شهرستان كه در رتبه و مقام بعد از آستاندار مىباشد .
القائِمَّقَام - ج قائِمَّقَامون [ قوم ] : مُرادف ( الْقَائِم مَقَام ) است .
القَائِمَّقَامِيَّة - ادارهء فرماندارى كه زير نظر فرماندار است ، سمت فرماندار .
القاب - [ قبو ] : مقدار و اندازه ؛ « بَيْنَهمَا قَابُ قوسين » : كنايه از نزديكى ميان دو چيز است .
قابَحَ - مُقَابَحَةً [ قبح ] ه : او را دشنام داد .
القابِس - ج أَقْبَاس : فا ، جويندهء آتش .
قابَضَ - مُقَابَضَةً [ قبض ] ه : دست خود را در دست او گذاشت و فشار داد .
القابض - فا ، - مِن الأَطْعِمَة : غذائى كه زبان را خشك كند ، - مِنَ الأَدوِية : داروئى كه ضد اسهال باشد ؛ « قَابِضُ الأَرْوَاح » : ملك الموت ( عزرائيل ) .
القابِع - ج قُبَّع : فا آنكه گوشه گيرى كند و در منزل خود پنهان باشد .
قابَلَ - مُقَابَلَةً [ قبل ] ه : با او روبرو شد ، - ه بالمِثْل : با او مقابلهء به مثل كرد ، - الشّيءَ بِالشّيءِ : چيزى را با چيزى ديگر مقايسه و اندازه گيرى كرد تا وجه مشابهت يا اختلاف آنها را بدست آورد .
القابِل - ج قَبَلَة : فا آنكه پذيرا باشد ، - لكَذا : آنكه آمادهء پذيرفتن چيزى باشد ، آنكه برايش ممكن باشد كه . . . ؛ « قابِلٌ لِلشِّفاء » : آنكه قابل بهبودى باشد ؛ « غيرُ قابلٍ للتَّجديد » : قابل تجديد نيست ، و نيز ( القَابِل ) به معناى سال بعد از امسال مىباشد .
القابِلَة - ج قَوَابِل و قابِلات : مؤنث ( القَابِل ) است ، شب آينده ، ماما و يا قابله .
القابِليَّة - آمادگى و استعداد ، شايستگى در پذيرفتن كارى ، - ( طب ) : پرخورى و هوس به غذا .
قاتَ - - قَوْتاً و قِيَاتَةً [ قوت ] الرجُلَ : به آن مرد مقررى و معاش داد و او را اندوهگين كرد .
القات - [ قوت ] ( ن ) : گياهى است به شكل
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 676 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار