كرد .
اجْتَرَأَ - اجْتِرَاءً [ جزأ ] : با جرأت اقدام بكارى كرد .
اجْتَرَحَ - اجْتِرَاحاً [ جرح ] الشيءَ : آن چيز را كسب كرد ، - الإثْمَ : مرتكب گناه شد .
اجْتَرَدَ - اجْتِرَاداً [ جرد ] القطن : پنبه را زد .
اجْتَرَشَ - اجْتِرَاشاً [ جرش ] الشيءَ : آن چيز را دزديد ، - لِعِبَالِه : براى عيال خود كسب روزى كرد .
اجْتَرَعَ - اجْتِرَاعاً [ جرع ] الماءَ : آب را يكباره نوشيد .
اجْتَرَفَ - اجْتِرافاً [ جرف ] الطين : گل را با بيل از روى زمين جمع كرد و برداشت ، - الشّيءَ : همهء آن چيز يا بيشتر آن را برد .
اجْتَرَمَ - اجْتِرَاماً [ جرم ] إليه و عليه : گناه كرد ، - لأَهْلِهِ : براى خانوادهء خود كسب روزى كرد .
اجْتَزَّ - اجْتِزَازاً [ جزّ ] الصوفَ أو العشبَ أو النخلَ :
پشم يا گياه يا نخل را بريد .
اجْتَزَى - اجْتِزَاءً [ جزي ] هُ : از او تقاضاى پاداش كرد .
اجْتَزَأَ - اجْتِزَاءاً [ جزأ ] بالشيء : به آن چيز بسنده كرد و قانع شد .
اجْتَزَرَ - اجْتِزَاراً [ جزر ] الشاةَ : گوسفند را ذبح كرد ؛ « اجْتَزَرُوهم في القِتَالِ » : آنها را كشتند و خوراك درندگان ساختند .
اجْتَزَعَ - اجْتِزَاعاً [ جزع ] هُ : آن چيز را بريد و شكست .
اجْتَزَفَ - اجْتِزَافاً [ جزف ] الشيءَ : آن چيز را با تخمين بدون وزن و پيمانه فروخت يا خريد .
اجْتَزَمَ - اجْتِزَاماً [ جزم ] النخلةَ : اندازهء خرماى نخل را تخمين زد .
اجْتَسَّ - اجْتِسَاساً [ جسَّ ] الأرضَ : بر روى زمين پاى نهاد ، - هُ : بر روى آن چيز دست كشيد تا آن را بشناسد ، - الأَخْبَارَ و الأمورَ :
بدنبال خبرها و كارها رفت تا آن را بشناسد و بررسى كند .
اجْتَسَرَ - اجْتِسَاراً [ جسر ] المفازةَ : از بيابان دليرانه گذشت .
اجْتَعَلَ - اجْتِعَالًا [ جعل ] هُ : به معناى ( جَعَلَهُ ) است ، - الشَّىءَ : آن چيز را ساخت ، آن چيز را گرفت .
اجْتَفَّ - اجْتِفَافاً [ جفّ ] ما في الإناء : آنچه را كه در ظرف بود خورد يا نوشيد .
اجْتَفَى - اجْتِفَاءً [ جفو ] الشيءَ : آن چيز را از جاى خود بر كند ، آن چيز را زدود .
اجْتَلَّ - اجْتِلَاءً [ جلّ ] الشيءَ : بيشتر آن چيز را گرفت .
اجْتَلَى - اجْتلاءً [ جلو ] العمامةَ : عمامه را از پيشانى خود بالا زد ، - الشيءَ : به آن چيز نگاه كرد ، آن چيز را زير نظر گرفت ، - النّحلَ : زنبور را از لانهاش دور كرد ، - العَرُوسَ على زَوجِها : عروس را آرايش كرده بر داماد جلوه داد .
اجْتَلَبَ - اجْتلَاباً [ جلب ] هُ : او را آورد ، جلب كرد .
اجْتَلَدَ - اجْتِلَاداً [ جلد ] القومُ بالسيوف : آن قوم با شمشير يكديگر را زدند .
اجْتَلَمَ - اجْتِلَاماً [ جلم ] هُ : آن چيز را بريد .
الاجْتِمَاع - مص ، گردهم آمدن ، جلسه ؛ « عِلْمُ الاجْتماع » : جامعهشناسى يا علم شناخت جوامع بشرى .
الاجْتمَاعيّ - آنچه كه ويژهء جامعه باشد ، آنكه فطرةً علاقمند به زندگى اجتماعى باشد ، نيكو سيرت ؛ « الهَيئةُ الاجتماعِيّة » :
چگونگى حالت اجتماعى ميان مردمى كه مصالح مشترك با هم دارند ؛ « المُسَاوَاةُ الاجْتِماعِيَّة » : قانون برابرى و تساوى حقوق افراد يك كشور با هم .
اجْتَمَرَ - اجْتِمَاراً [ جمر ] بالمجمرة : با بخوردان بخور كرد .
اجْتَمَعَ - اجتِمَاعاً [ جمع ] القومُ و الشيءُ المتفرّقُ :
آن قوم گرد هم آمدند يا آن چيز پراكنده جمعآورى شد ، - الغُلَامُ : آن جوان بالغ و نيرومند شد . اين كلمه دربارهء زنان به كار برده نمىشود .
اجْتَمَلَ - اجْتِمَالًا [ جمل ] الشحمَ : پيه را آب كرد .
اجْتَنَّ - اجْتِنَاناً [ جنّ ] : پنهان شد ، - الشّيءَ :
آن چيز را پنهان كرد .
اجْتَنَى - اجْتِنَاءً [ جني ] الثمرَ : ميوه را از درخت چيد ، - ماءَ المَطَرَ : به كنار آب باران آمد و از آن نوشيد .
اجْتَنَبَ - اجْتِنَاباً [ جنب ] هُ : از او دور شد .
اجْتَنَحَ - اجْتِنَاحاً [ جنح ] : به يك طرف خود خم شد .
الاجْتِهَاد - ج اجْتِهَادات : مص ، - فى اصْطلاح القَضاءِ : و در اصطلاح محاكم تفسير قانون يا رأى فقيه يا قاضى در صدور حكم است .
اجْتَهَدَ - اجْتِهَاداً [ جهد ] في الأمر : در آن كار كوشش بسيار نمود .
اجْتَهَرَ - اجْتِهَاراً [ جهر ] القومَ : آن قوم را هنگامى كه ديد بسيار شمرد ، - هُ : او را ديد و بزرگداشت ، - الرّجُلَ : آن مرد را آشكارا ديد ، - البِئرَ : چاه را تخليه و پاك كرد ، - الشيءُ فلاناً : زيبائى و آراستگى او فلانى را به شگفتى در آورد .
اجْتَهَمَ - اجْتِهَاماً [ جهم ] : در پايان شب به راه افتاد يا سفر كرد .
اجْتَوَى - اجْتِوَاءً [ جوي ] البلدَ : اقامت در آن شهر را نپسنديد ، - الطعامَ : آن غذا را دوست نداشت .
اجْتَوَرَ - اجْتِوَاراً [ جور ] القومُ : آن قوم با يكديگر همسايه شدند .
اجْثَأَلَّ - اجْثِئْلالًا [ جثل ] النبتُ : درخت بلند و شاخههاى آن در هم پيچيده شد ، - الطَّيرُ :
پرهاى پرنده از هم گسسته شد ، - الرّجُلُ : آن مرد خشمگين شد و براى جنگ خود را آماده كرد .
أَجَّجَ - تَأْجيجياً [ أجّ ] النارَ : آتش را برافروخت .
الإجْحَاف - [ جحف ] : مص ، زيان و ضرر ، نقصان فاحش ؛ « هذا إِجْحَافٌ بِحقّهِ » : اين امر اجحاف در حق اوست .
أَجْحَرَ - إِجْحَاراً [ جحر ] السبعَ : حيوان درنده را داخل لانهاش كرد ، - هُ الى كذا : او را به