گردن بند آويخت ، - الزرعُ : گياه روئيد و خوشهء آن بر آمد ، - تِ الدابَّةُ : ستور راه بسيار دور و دراز رفت ، - تِ البلادُ : شهرها دور شدند ، - النّجمُ : ستاره غروب كرد ، - تِ الرّيحُ : باد خاك بر افراشت .
الأَعْنَقَ - م عَنْقَاء ، ج عُنْق [ عنق ] : گردن بلند .
أَعْنَم - إعْنَاماً [ عنم ] تِ الماشيةُ : دام و ستور سر درختيها را چرا كردند .
الأَعْنَق - م عَنْقَاء ، ج عُنْق [ عنق ] : دام و ستور سر درختيها را چرا كردند .
أَعْهَدَ - إعْهَاداً [ عهد ] فلاناً [ من كذا : فلانى را از چيزى تأمين و تبرئه يا تكفّل كرد .
اعْوَجَّ - اعْوِجَاجاً [ عوج ] العودُ : چوب كج شد ، - الشيءُ : آن چيز ناموزون شد .
الأَعْوَج - م عَوْجاء ، ج عُوج [ عوج ] : آنكه كجى آشكار دارد ، خميده ، بد اخلاق .
الأَعْوَد - [ عود ] : سودمندتر ؛ « هذا اعودُ عَلَيْكَ » : اين براى تو سودمندتر است .
أَعْوَذَ - إعْوَاذاً [ عوذ ] هُ : براى او دعا و تعويذ كرد .
أَعْوَرَ - إعْوَاراً [ عور ] هُ : او را كور كرد ، - الشيءُ : آن چيز آشكار شد ، عورت او آشكار شد ، - الفارسُ : جائى از بدن اسب سوار پديدار شد تا به آن ضربه خورد ، - الرّجُلُ : آن مرد در شك و ترديد افتاد .
اعْوَرَّ - اعْوِرَاراً [ عور ] : بينائى يكى از دو چشمانش از دست رفت .
الأَعْوَر - م عَوْرَاء ، ج عُور و عُورَان و عِيران [ عور ] :
كور ، - ج اعَاوِر ( ح ) : كلاغ كه با آن فال بد زنند ، آنكه از پدر و مادر خود برادر ندارد ، راهى كه نشانهاى در آن نيست زيرا آن نشانه همانند چشم آنست ، بد و نامرغوب از هر چيزى ، ناتوان و ترسو و پليد كه در او خيرى نباشد ، راهنماى بد ، كتاب كهنه و پوشيده ، - ( ع ا ) : روده كور در بدن انسان .
أَعْوَزَ - إعْوَازاً [ عوز ] الرجُلُ : آن مرد فقير و بد احوال شد ، - الشيءُ : آن چيز دشوار شد ، - الدَّهْرُ فلاناً : زمانه فلانى را تنگدست و مستمند ساخت ، - هُ المطلوبُ : رسيدن به آن خواسته سخت و دشوار شد ؛ « أَعْوَزَني الشيءُ » : به آن چيز نيازمند شدم ولى آن را بدست نياوردم .
اعْوَزَّ - اعْوِزَازاً [ عوز ] : وضع او مختلّ و دگرگون شد ، حيله كرد .
الأَعْوَز - [ عوز ] : فقير و مستمندى كه چيزى ندارد .
أَعْوَصَ - عَوَصاً و عِيَاصاً و القياس إعْوَاصاً [ عوص ] في الكلام : سخن را بگونهى دشوار آورد ، - بِخَصْمِهِ و على خَصْمِهِ : حجتهاى دشوارى بر دشمن خود آورد كه وى نتواند خود را برهاند .
الأَعْوَص - م عَوْصَاء ، ج عُوص [ عوص ] : دشوار ، سخن دشوار و نامفهوم .
أَعْوَلَ - إعْوَالًا [ عول ] : صداى خود را با گريه بلند كرد ، - تِ القوسُ : كمان صدا داد ، - الرّجُلُ : آزمند شد ، - مَعَ فُلان : براى فلانى دليل محكم و استوار آورد .
أَعْوَمَ - إعْوَاماً [ عوم ] : يكسال بر او گذشت ، در آغاز سال در آمد .
أَعْوَه - إعْوَاهاً [ عوه ] : آفت در كِشت و ستوران او افتاد .
أَعْيَا - إعْيَاءً [ عيي ] الماشي : ستور خسته و درمانده شد ( اين كلمه غير از عجز و ناتوانى است ) ، - هُ : او را خسته و درمانده كرد ، - الدّاءُ الطبيبَ : آن بيمارى پزشك را ناتوان و درمانده كرد ، - الأمرُ عليهِ : آن كار او را ناتوان كرد ، - تْهُ الحيلةُ : راه به جائى نبرد و همهء راهها بر او بسته شد .
الإعْيَاء - [ عيي ] : مص ، - ( طب ) : خستگى مفرط در مفصلها و عضلات نام ديگر آن ( تَعَب ) است .
الأَعْيَان - [ عين ] : جمع ( الْعَيْن ) است ؛ « اعيانُ القومِ » : بزرگان و دانشمندان قوم .
أَعْيَلَ - إعْيَالًا [ عول و عيل ] الرجُلُ : آن مرد عيالمند شد .
أَعْيَلَ - إعْيَالًا [ عول ] : حريص و آزمند شد .
الأَعْيَن - م عَيْنَاء ، ج عِين [ عين ] : آنكه سياهى چشمش بزرگ باشد ، - ( ح ) : گاو نر وحشى .
أَغَابَ - إغَابةً [ غيب ] القومُ : آن قوم بهنگام غروب در آمدند ، - تِ الْمرأَةُ : شوهر آن زن غايب شد .
أَغَاثَ - إغَانَةً و مَغُونَةً [ غوث ] هُ : او را كمك و يارى كرد ؛ ، - اغَاثَنَا اللَّهُ بِالْمَطَر « : خداوند سختى و دشوارى ما را بوسيلهء باران بر طرف كرد .
أَغَارَ - إغَارَةً و غَارَةً و مَغَاراً [ غور ] عليهم : بر آنها حمله برد و كشتار كرد ، - الفرسُ : اسب بسيار سخت دويد ، - بِهِمْ و الَيهِم : بسوى آنها آمد تا وى را يارى كنند ، - إغَارَةً : به زمين پست و نشيب در آمد ، در رفتن شتاب كرد ، به سير و سياحت پرداخت ، - الحَبْلَ :
ريسمان را سخت بافت .
اغَارَ - إغَارَةً [ غير ] هُ : او را به رشك و غيرت برانگيخت ، از او يارى خواست ، - الرجُلُ امرأتَهُ : بر سر زن خود هوو آورد و او را به رشك واداشت .
أَغَاضَ - إغاضَةً [ غيض ] الماءَ أو الثمنَ : آب يا بها را كم كرد ، - دمعَهُ : جلوى اشك خود را گرفت .
أَغَاظَ - إغَاظةً [ غيظ ] هُ : او را به خشم در آورد .
أَغَالَ - إغَالةً [ غيل ] تِ المرأَةُ ولدَها : آن زن در حالى كه آبستن بود فرزند خود را شير داد .
أَغَامَ - إغَامَةً [ غيم ] تِ السماءُ : آسمان ابرى شد .
أَغَبَّ - إغْبَاباً [ غبّ ] الماشيةَ : ستور را يك روز در ميان به آب آورد ، - القومَ : يك روز در ميان نزد آن قوم آمد ؛ « اغَبَّتْهُ الحُمىَّ و اغَبَّتْ عليهِ : يك روز در ميان تب بر او مىآمد ، - الطَّعَامُ : غذا بد بوى شد و گنديد ، - عنده : شب را نزد وى بسر برد .
أَغْبَى - إغْبَاءً [ غبي ] السحابُ : ابر يك بار باريد .