تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
باد و باران و شدت آنها ؛ « اعرافُ الحجاب او الرَّمْلِ » : پشت كوه يا تپه شن و ريك .
أَعْرَبَ - إعْرَاباً [ عرب ] كلامَهُ : سخن خود را نيكو و فصيح و بدون غلط بيان كرد ، - الرَّجُلُ : در سخن خود لحن يا اشتباه نداشت ، داراى اسب و شتر اصيل نژاد شد ، - الاسمَ الأَعْجميَّ : اسم غير عربي را معرّب ساخت ، - الفرسَ العَرَبِيّ : اسب عربى اصيل را از اسب نا اصيل بهنگام شيهه كشيدن شناخت ، - الشيءَ : آن چيز را آشكار ساخت ، - بِالكلام : سخن را توضيح داد و بيان كرد ، - الكَلِمَة : حالت اعراب كلمه را بيان كرد ، - بِحُجَّتِهِ : دليل خود را بگونه‌اى بليغ و روشن گفت ، - عَنْ حاجَتِهِ : نياز خود را آشكار كرد ؛ « اعْرَبَ عن شُعُورِه » : احساسات خود را آشكار ساخت ، - المُشترى : خريدار بيعانه پرداخت .
الأَعْرَب - [ عرب ] : ؛ « هَو اعْرَبُهُم احْسَاباً » : او آشكارترين آنها از نظر حسب و نسب است ؛ « هو اعْرَبُهم الْسِنَةً » : او خالصترين نسب عربى را دارد .
أَعْرَجَ - إعْرَاجاً [ عرج ] : بهنگام غروب خورشيد وارد شد ، - هُ اللَّهُ : خداوند او را لنگ گردانيد .
أَعْرَسَ - إعْرَاساً [ عرس ] : عروس گرفت و ميهمانى داد ، - الشيءَ : ملازم آن چيز شد و با آن انس گرفت .
أَعْرَشَ - إعْرَاشاً [ عرش ] : كلبه‌اى ساخت .
أَعْرَضَ - إعْرَاضاً [ عرض ] عنه : از او روى گردانيد و پشت به وى كرد ، - الأمرُ : آن امر آشكار شد ؛ « عَرَضْتُهُ فَاعْرَضَ » : آن را آشكار ساختم و آشكار شد ، - الثوبُ : جامه فراخ شد ، - الشيءَ : آن چيز را فراخ و پهن كرد ، - المَسْأَلةَ : مسأله را با شرح و تفصيل بسيار بيان كرد ، - فى المَكَارِمِ : در كارهاى نيكو از همه جهت پرداخت .
أَعْرَفَ - إعْرَافاً [ عرف ] فلاناً : فلانى را به گناهى كه كرده بود تذكر داد و او را بخشيد ، - الفرسُ : يال اسب دراز شد .
الأَعْرَف - [ عرف ] : افعل تفضيل است ، آنچه كه يالدار يا تاجدار باشد مانند اسب و خروس ؛ « حَزْنٌ اعْرَف » : زمين بلند .
أَعْرَقَ - إعْرَاقاً [ عرق ] الرجُلُ : در شرف و بزرگى ريشه‌دار شد ، به كشور عراق آمد ، - الشَّجَرُ : شاخه‌هاى درخت بلند شد ، - الخَمْرَ و الإنَاءَ : در مي و جام آب ريخت .
الأَعْرَق - [ عرق ] : آنكه داراى نسب و حسب عالى است ؛ « هو اعْرَقُ منكَ فى كَذَا » : او با كفايتتر از تو در فلان امر است .
أَعَزَّ - إعْزَازاً [ عزّ ] هُ : او را گرامى داشت ، او را عزيز و گرامى كرد .
الأَعَزّ - [ عزّ ] : اسم تفضيل است ، عزيز و گرامى .
أَعْزَبَ - إعْزَاباً [ عزب ] : دور شد ، - هُ : او را دور كرد ، او را مجرد كرد .
الأَعْزَب - م عَزْبَاء ، ج عُزْب [ عزب ] : آنكه مجرد زندگى كند و ازدواج نكرده باشد .
الأَعْزَل - م عَزْلَاء ، ج عُزْل و أَعْزَال و عُزَّل و عُزلان [ عزل ] : آنكه اسلحه در دست ندارد ، ابر بى باران ، شنزار جدا افتاده از زمين ، - ( فك ) : يكى از دو ستاره‌ى سماكين است كه آن را اعزل نامند و ديگرى را ( الرّامح ) گويند .
أَعْسَرَ - إعْسَاراً [ عسر ] : فقير و بى چيز شد ، - الغَرِيمَ : با آنكه پولى نداشت از وى مطالبه‌ى پرداخت بدهى را كرد .
الأَعْسَر - م عَسْراء ، ج عُسْر [ عسر ] : آنكه با دست چپ كار كند . و در زبان متداول به او ( عِسْراوي ) گويند ؛ « يومٌ اعْسَرُ » : روزى سخت و بد يمن .
أَعْسَفَ - إعْسافاً [ عسف ] : بدون راهنما و اطلاع در شب به راه افتاد ، با غلام خود رفتارى سخت كرد .
أَعَشَّ - إعْشَاشاً [ عشّ ] البدنَ : جسم را لاغر و ناتوان كرد ، - هُ عن الأَمْر : او را از آن كار باز داشت ، - الظَّبىَ : آهو را از لانه‌اش برانگيخت و آزار كرد .
أَعْشَى - إعْشَاءً [ عشو ] الرجُلَ : به آن مرد شام خورانيد ، به او چيزى بخشيد ، - اللَّهُ الرّجُلَ : خداوند آن مرد را نابينا كند .
الأَعْشَى - م عَشْوَاء ، ج عُشْو [ عشو ] : آنكه شبانه روز چشمانش ناتوان و كم بيند يا آنكه در روز بيند و در شب نبيند .
الأَعْشَار - [ عشر ] : پرهاى بلند بالهاى پرنده .
الأَعْشَاريّ - ج عُشْر [ عشر ] : منسوب به ( الأَعْشَار ) است .
أَعْشَبَ - إعْشَاباً [ عشب ] القومُ : آن قوم به جاى پُر گياه در آمدند ، - المكانُ : آن مكان سبزه و گياه رويانيد .
أَعْشَرَ - إعْشَاراً [ عشر ] العددَ : عدد را به دَه رسانيد ، - القومُ : آن گروه ده نفر شدند ، - تِ النّاقةُ : ده ماه از باردارى ماده شتر گذشت .
الأَعْشَر - م عَشْرَاء ، ج عُشْر [ عشر ] : احمق و نادان .
اعْشَوْشَبَ - اعْشِيشَاباً [ عشب ] : به جاى پر گياه دست يافت ، - المكانُ : سبزه و گياه آن زمين بسيار شد .
الإعْصَار - ج أَعَاصِر و أَعَاصِير [ عصر ] : بادى كه سخت بوزد و خاك يا آب دريا را برانگيزد و بسان ستونى گِرد بالا برد .
أَعْصَبَ - إعْصَاباً [ عصب ] تِ الإبلُ : شتران در راه پيمايى بسيار كوشيدند .
أَعْصَرَ - إعْصَاراً [ عصر ] : بهنگام عصر آمد ، - تِ المرأةُ : آن زن به سن جواني و بلوغ رسيد ، - تِ الريحُ : باد گرد و خاك آورد .
أَعْصَفَ - إعْصَافاً [ عصف ] تِ الريحُ : باد سخت وزيد ، - الرجُلُ : آن مرد نابود شد ، - تِ الحربُ بِهِم : جنگ آنها را از پاى در آورد و نابود كرد ، - الزرعُ : هنگام درو كشت رسيد ، - الرّجُلُ : آن مرد بىراهه رفت .
أَعْصَلَ - إعْصَالًا [ عصل ] : سخت شد ، شدت يافت .
الأَعْصَلَ - م عَصْلَاء ، ج عُصُل [ عصل ] : آنكه ساق پايش كج شده باشد .