تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
هميارى كردند ، - البائِعُ السلعةَ : فروشنده كالا را به مشترى نداد تا پولش را از او بگيرد ، - الرَّجُلَ : آن مرد را بازداشت كرد ، - فلاناً : جانشين فلانى شد ، - مِن كذا ندامَةً : پايان آن كار برايش پشيمانى آورد .
اعْتَقَدَ - اعْتِقَاداً [ عقد ] الأمرَ : آن امر را تصديق كرد ، دل و نهاد خود را بر آن بست ، آن را دين براى خود گرفت ؛ « اعْتَقَدَ انَّ ذلك مُمْكِنٌ » : گمان كرد آن كار ممكن است ، - الإخاءُ بينَهما : برادرى ميان آن دو نفر بر قرار شد ، - الشيءُ : آن چيز سفت و سخت شد ، - الشيءَ : آن چيز را گره زد . اين كلمه ضد ( حَلَّ ) است ، - الدرَّ و نحوَهُ : از مرواريد و مانند آن گردن بند ساخت ، - المالَ : مال اندوخت .
اعْتَقَرَ - اعْتِقَاراً [ عقر ] ظهر الدابَّة من الرحل أو السرج : پشت ستور از پالان زخم شد .
اعْتَقَلَ - اعْتِقَالًا [ عقل ] هُ : او را زندانى كرد ، كشتى گير او را بر زمين افكند ، - البعيرَ : دست شتر را با عقال بست ، - الدواءُ بَطْنَهُ : دارو شكم او را بند آورد ، - الرّجلَ : دو زانو نشست ، - الرُّمحَ : نيزه را ميان ركاب و ساق پاى خود قرار داد ، - الرَّحْلَ او السّرجَ : پاى را دو تا كرد و بر روى زين يا پالان نهاد ، - من دمِ فلانٍ : ديهء خون فلانى را گرفت .
اعْتُقِلَ - [ عقل ] لسانُهُ : زبان او از سخن گفتن بند آمد .
اعْتكَرَ - اعْتِكَاراً [ عكر ] الليلُ : تاريكى شب سخت شد ، - المطرُ : باران سخت ريزش كرد ، - تِ الرِّيحُ : باد بهمراه گرد و غبار آمد ، - القومُ فى الحربَ : آن قوم در جنگ بهم ريختند .
اعْتكَسَ - اعْتِكَاساً [ عكس ] : منقلب و دگرگون شد ، عَكِيس ( شير ) بر روى غذا ريخت و خورد .
اعْتكَفَ - اعْتِكَافاً [ عكف ] في المكان : در آن مكان ماند و گوشه نشين شد .
اعْتَلَّ - اعْتِلَالًا [ علّ ] : بيمار شد ، پوزش خواست ، - بِالأَمْرِ : به آن كار سرگرم شد ، - تِ الكلمة : در آن كلمه حرف علَّه بود ، - الرَّجُلُ : آن مرد پياپى آب نوشيد ، - عنهُ : از آن چيز بيمار شد ، - تِ الرَّيحُ : باد ملايم وزيد ، - هُ : او را به گناه نسبت داد .
اعْتَلَى - اعْتِلَاءً [ علو ] الشيءُ أو النهارُ : آن چيز يا آن روز بلند شد ، - الشيءَ : بر آن چيز نيرومند و برتر شد ، - العرشَ : بر تخت نشست ، بر روى آن قرار گرفت .
اعْتَلَجَ - اعْتِلَاجاً [ علج ] القومُ : آن قوم با هم جنگيدند و كشتار كردند ، - تِ الوَحْشُ : جانوران وحشى بجان هم افتادند ، - تِ الأَمواج : موجهاى دريا خروشان شد ؛ « اعْتَلَجَتِ الهُمُومُ فى صدره » : غم و اندوه سينهء او را پر كرد ، - تِ الأَرضُ : گياه زمين در آمد و بلند شد ، - الرَّمْلُ : شن جمع شد و گرد آمد .
اعْتَلَفَ - اعْتِلَافاً [ علف ] تِ الدابَّةُ : ستور علف و گياه خورد .
اعْتَلَقَ - اعْتِلاقاً [ علق ] فلاناً و بهِ : به فلانى عشق ورزيد و او را دوست داشت .
اعْتَلَنَ - اعْتِلَاناً [ علن ] الأمرُ : امر آشكار شد . اين كلمه ضد ( خَفِيَ ) است .
أَعْتَمَ - اعْتَاماً [ عتم ] تِ الحاجةُ : مورد نياز دير رسيد ، - حاجَتَهُ : نياز وى را بتأخير انداخت ، - قِرَى الضَّيفِ : غذاى ميهمان را دير آورد از اينرو غذا دير رسيد ( اين كلمه لازم و متعدي است ) ، - عَنِ الأَمْرِ : پس از اقدام از آن كار دست كشيد ، - اللَّيلُ : پاسى از شب گذشت ، - الرَّجُلُ : در تاريكى به راه افتاد يا وارد شد .
اعْتَمَّ - اعْتِمَاماً [ عمّ ] : عمامه بر سر نهاد ، - الشّابُّ : آن جوان دراز شد .
الاعْتِمَاد - [ عمد ] : مص اموالي كه بموجب قانون تعادل بودجهء كشور قابل مصرف است ؛ « اعتمادٌ اضافيّ » : اعتبار اضافى ؛ « فتحُ الاعْتِماد » : گشايش اعتبار بانكى ؛ « اوراقُ الاعْتِماد » : استوار نامهء نمايندگان سياسى كشورى در كشور ديگر كه به رئيس دولت تقديم مىشود ؛ « الاعْتِمادُ على النَّفْسِ » : اعتماد و اتكال به نفس .
اعْتَمَدَ - اعْتِمَاداً [ عمد ] : در اصطلاح مسيحيان ، راز غسل تعميد را پذيرفت و نصرانى شد ، - هُ ، - عليه : بر او اعتماد كرد ، - الحائِطَ و على الحائِطِ : بر ديوار تكيه كرد ، - الشيءَ : قصد آن چيز را كرد .
اعْتَمَرَ - اعْتِمَاراً [ عمر ] الرجلُ : آن مرد عمامه بر سر نهاد ، - المكانَ : آهنگ آن مكان كرد و آنجا را بازديد نمود ؛ « اتَّخَذْنا نادياً نَعْتَمِرُه » : باشگاهى انتخاب كرديم كه در آن بنشينيم .
اعْتَمَقَ - اعْتِمَاقاً [ عمق ] البئرَ : چاه را گود كرد .
اعْتَمَلَ - اعْتِمَالًا [ عمل ] : در آن كار سرگردان شد ، از آن كار منفعل شد ، كارى انجام داد كه ويژهء خود او بود .
اعْتَنَّ - اعْتِنَاناً [ عنّ ] لهُ الشيءُ : آن چيز در برابر او آشكار و معترض شد .
اعْتَنَى - اعْتِنَاءً [ عني ] بالأمر : به آن امر اهتمام ورزيد ، - الأمرُ : آن كار بر وى فرود آمد .
اعْتَنَفَ - اعْتِنَافاً [ عنف ] الأمرَ : آن كار را به زور گرفت ، - الشيءَ : آن چيز را آغازيد و نپسنديد ، - المجلِسَ : از آن گردهم آيى روى گردان شد و به جاى ديگرى رفت .
اعْتَنَقَ - اعْتِنَاقاً [ عنق ] الشيءَ : آن چيز را با علاقه گرفت ، ملازم آن چيز شد ، - ديناً او مذهباً : دين يا مذهبى را پذيرفت ، پيرو آن شد ، - الرَّجُلانِ : آن دو مرد با هم گلاويز و سرشاخ شدند .
اعْتَهَدَ - اعْتِهَاداً [ عهد ] الشيءَ و أَمْلاكَه : عهده دار آن چيز و املاك او شد .
اعْتَوَرَ - اعْتِوَاراً [ عور ] القومُ الشيءَ : آن چيز را دست بدست گردانيدند و گرفتند .
اعْتَوَلَ - اعْتِوَالًا [ عول ] : با صداى بلند گريه كرد .
اعْتَوَنَ - اعْتِوَاناً [ عون ] القومُ : آن قوم يكديگر را كمك و يارى كردند .
أَعْثَرَ - إعْثَاراً هُ : او را خوار و آزار