تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
أَطْوَى - إطْوَاءً [ طوي ] : گرسنه شد .
إطْوَى - اطِّوَاءً [ طوي ] : اين واژه مطاوع ( طَوَى ) است .
الأَطْوَاء - [ طوي ] : گره مانندى كه در دُم ملخ وجود دارد .
اطَّوَّقَ - اطِّوِّاقاً [ طوق ] : گردن بند پوشيد .
أَطْوَلَ - إطْوَالًا [ طول ] هُ : آن را دراز كرد .
الأَطْوَل - ج أَطَاوِل : م طُولَى ج طُوَل [ طول ] : اسم تفضيل است به معناى درازتر .
الأَطُوم - ج أُطُم و آطِمة [ أطم ] ( ح ) : جانورى است دريائي كه دم آن به شكل ماهى و دو دست دارد و پا ندارد . درازى آن به هشت گام مىرسد و گوشت آن خوردنى است و بنام ( بَقَرُ البَحْر ) گاو دريائى معروف است .
أَطْيَبَ - إطْيَاباً [ طيب ] الشيءَ : آن چيز را خوب و نيكو يافت .
الأَطْيَب - ج أَطَايِب ، م طُوبَى ج طُوبَيَات [ طيب ] : اسم تفضيل است .
اطَّيَّرَ - اطِّيَّاراً [ طير ] بالشيءِ و منهُ : به آن چيز فال بد زد .
الأَطِير - [ أطر ] : گناه ؛ « اخَذَهُ بِأَطِيرِ غَيرِهِ » : او را به گناه ديگرى گرفت .
الأَطِيط - [ أَطَّ ] : صداى شتر ؛ « هُم اهْلُ أَطِيطٍ و صَهِيلٍ » : آنها دارندهء شتران و اسبانند .
اظَّأَرَ - اظِّئاراً [ ظأر ] تِ الناقةُ أو المرأَةُ على ولد غيرها : ماده شتر يا زن به بچهء ديگرى مهربانى كرد ، - لِوَلَدِهِ ظِئْراً : براى كودك خود زن شيرده يا مرضعه گرفت .
أَظْبَى - إظْبَاءً [ ظبي ] المكانُ : آهوان آن زمين بسيار شدند .
أَظْرَفَ - إظْرَافاً [ ظرف ] : براى آن مرد فرزندان خوب و زيرك متولد شدند ، - المتاعَ : براى متاع ظرفى ساخت .
اظْطَنَّ - اظْطِنَاناً [ ظنّ ] هُ بكذا : او را به چيزى متهم كرد .
أَظْعَنَ - إظْعَاناً [ ظعن ] هُ : او را از آن جا كوچ داد .
اظْعَنَّ - اظْعِنَاناً [ ظعن ] الهودجَ : سوار بر هودج شد .
الأَظْفَار - [ ظفر ] : جمع ( الظَّفْر ) است به معناى ناخنها ، ريزه‌هائي به شكل ناخن كه معطر و خوشبو است و مفرد ندارد ، - ( فك ) : ستارگانى كه در پيشاپيش نسر قرار گرفته‌اند ؛ « اظْفَارُ الثّوبِ » : چين و چروك جامه كه به گونهء شكسته باشد .
أَظْفَرَ - إِظْفَاراً [ ظفر ] فلاناً : ناخن خود را در صورت فلانى فرو كرد ، - هُ بعدوِّه : او را بر دشمنش پيروز كرد .
اظَّفَرَ - اظِّفَاراً [ ظفر ] المطلوبَ و بهِ و عليهِ : به خواستهء خود رسيد و پيروز شد .
الأَظْفَر - [ ظفر ] : آنكه داراى ناخنهاى بلند و پهن است .
أَظَلَّ - إظْلَالًا [ ظلّ ] اليومُ : روز سايه‌دار و ابرى شد ، - هُ : او را زير سايهء خود در آورد ، سايهء خود را بر او افكند ، - الأمرُ فلاناً : آن كار بر او سايه افكند و بوى نزديك شد ؛ « اظَلَّكَ الشهرُ » : ماه به تو نزديك شد .
أَظْلَمَ - إظْلَاماً [ ظلم ] الليلُ : شب تاريك شد ، - اللَّهُ اللَّيْلَ : خداوند شب را تاريك آفريد ، - الرّجُلُ : آن مرد بهنگام تاريكى در آمد ، آن مرد ستم ديد ، آن مرد درخشش دندانها را ديد .
أَظْمَأَ - إظْمَاءً [ ظمأ ] هُ : او را تشنه كرد .
أَظَنَّ - إظْنَاناً [ ظنّ ] هُ بكذا : او را به چيزى متهم كرد ، - الشيءَ : او را دربارهء آن چيز به وهم و خيال انداخت ، - فيه النّاسَ : او را در معرض تهمت مردم قرار داد .
اظَّنَّ - اظِّنَاناً [ ظنّ ] هُ بكذا : او را به چيزى متهم كرد .
الأَظَنّ - [ ظنّ ] : شايسته‌تر است كه آن امر را به وى گمان برند .
أَظْهَرَ - إظْهَاراً [ ظهر ] الشيءَ : آن چيز را آشكار كرد ، آن را در پشت خود قرار داد ، - الكِتابَ : كتاب را از بر خواند ، - هُ على السِّرّ : او را بر آن راز آگاه كرد ، - هُ على عَدُوِّه : او را بر دشمنش پيروز كرد ، - بهِ : قدر و مقام او را بالا برد ، - الرَّجُلُ : آن مرد هنگام ظهر به راه افتاد يا وارد شد .
أَعَادَ - إعَادَةً [ عود ] الأمرَ أو الكلامَ : آن كار يا سخن را تكرار كرد ؛ « اعَادَ طَبْعَ الْكِتابِ » : كتاب را دوباره چاپ كرد ، - الشيءَ الى مكانِهِ : آن چيز را به جاى خود باز گردانيد ، - الشيءَ : آن چيز را عادت خود قرار داد زيرا به آن خوى گرفته بود ، - النَّظَرَ في : در آن امر تجديد نظر كرد .
الأَعَادِي - [ عدو ] : جمع ( الأَعْدَاء ) و اين كلمه جمع ( العَدُوّ ) است به معناى دشمنان .
أَعَاذَ - إعَاذَةً [ عوذ ] الرجلَ : آن مرد را دعا كرد و به او گفت « اعِيذُكَ باللَّهِ » : خداوند تو را نگهدارد .
أَعَارَ - إعَارَةً [ عور ] هُ الشيءَ و من الشيءِ : آن چيز را به وى عاريه داد ، - هُ أذناً صَاغيةً : به دقت به سخنان او گوش داد ، - عينَ الماءِ او الركيَّةَ : چشمهء آب يا چاه را با خاك پر كرد تا جلوى مجراى آب گرفته شود .
أَعَارَ - إعَارَةً [ عير ] الفرسَ : اسب را رها كرد تا برود و بچرد ، اسب را فربه كرد .
أَعَاشَ - إعَاشَةً [ عيش ] هُ : او را سرگرم زندگى كرد .
الإعَاشَة - [ عيش ] : مص كمك مواد غذائى ضرورى و ارزاق عمومى از سوى دولت به مردم ؛ « بطاقَةُ الإعَاشَة » : كوپن ارزاق و مواد غذائى عمومى .
أَعَاضَ - إعَاضَةً [ عوض ] فلاناً من كذا : عوض يا بدل يا جايگزين چيزى را به او داد .
أَعَافَ - إعَافَةً [ عيف ] القومُ : ستوران آن قوم آب را رها كردند و ننوشيدند .
أَعَاقَ - إعَاقَةً [ عوق ] هُ عن كذا : او را از آن چيز روى گردان و منصرف كرد .
أَعَالَ - إعَالَةً [ عول ] الرجلُ : آن مرد مستمند شد ، عيالمند شد ، آزمند شد ، - عِيَالَهُ : به عيال خود رزق و روزى كافى داد .
أَعَامَ - إعَامَةً [ عيم ] هُ اللَّهُ : خداوند او را بى شير كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد بى شير ماند ، - القومُ : شير آن قوم كم شد .
أَعَانَ - إعَانَةً [ عون ] هُ على الشيءِ : به او يارى كرد ؛ « رَبِّ اعِنّي وَلَا تُعِنْ عليَّ » : خدايا مرا