تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
يارى كن و عنايت خود را از من دور نگردان ، - هُ منهُ : او را از وى رهائى بخشيد .
الإعَانَة - [ عون ] : مص ، - ج اعَانَات : كمكهاى مالى كه به شخص يا انجمن يا مؤسسه‌اى صورت پذيرد .
أَعَاهَ - إعَاهَةً [ عوه ] : در كشتزار يا ستوران او آفت افتاد .
أَعْبَدَ - إعْبَاداً [ عبد ] هُ الغلامَ : آن غلام را بردهء فلانى كرد ، - الغلامَ : آن غلام را بردهء خود گرفت ، - القومُ : آن قوم گرد هم آمدند .
أَعْبَطَ - إعْبَاطاً [ عبط ] هُ الموتُ : مرگ او را در جوانى بدون علت فرا گرفت .
أَعْبَلَ - إعْبَالًا [ عبل ] : درشت و ستبر شد ، سفيد شد ، - الشَّجرُ : درخت برگدار شد .
اعْتَادَ - اعْتِيَاداً [ عود ] الشيءَ : به آن چيز عادت كرد .
اعْتَاصَ - اعْتِيَاصاً [ عوص ] الأمرُ عليه : امر بر او سخت و ممتنع شد و به نتيجه نرسيد .
اعْتَاضَ - اعْتِيَاضاً [ عوض ] فلاناً : از فلانى عوض خواست ، - مِنهُ : از او عوض گرفت .
اعْتَافَ - اعْيِتَافاً [ عيف ] الطعامَ و غيرَه : از خوردن غذا و جز آن امتناع ورزيد ، - الرَّجُلُ آن مرد براى مسافرت خود را آماده كرد و توشه برداشت .
اعْتَاق - اعْتِيَاقاً [ عوق ] هُ عن كذا : او را از چيزى منصَرف و روى گردان كرد .
اعْتَامَ - اعْتِيَاماً [ عيم ] : برگزيدهء مال را براى خود گرفت .
اعْتَان - اعْتِيَاناً [ عين ] الشيءَ : بهترين آن چيز را گرفت ، آن چيز را به نسيه خريد ، - القومَ : براى آن قوم خبر و اطلاعات آورد ، - لِفُلانٍ مَنْزِلًا : براى فلانى منزلى برگزيد .
أَعْتَبَ - إعْتَاباً [ عتب ] هُ : او را پس از سرزنش و عتاب راضى كرد ، - عنهُ : از آن چيز يا كار منصرف شد .
الاعْتِبَار - [ عبر ] : مص ؛ « اعَادةُ الاعْتِبَار » : اعادهء حيثيت و شخصيت ؛ « اعْتِبَاراً من » : از آغاز ، از آن تاريخ ؛ « اعْتِبَاراً لِكَذا » : نظر به چيزى ، مراعات امرى ؛ « بِاعْتِبَارِهِ » : به اعتبار او ، به وجود او ؛ « باعتباره اقدمَ الوُزَرَاء » : به اعتبار اينكه او قديمىترين وزيران است .
الاعْتِبَاطِيّ - [ عبط ] : آنچه كه بدون علَّت يا سبب باشد ؛ « قَرَارٌ اعْتِبَاطِيّ » : تصميم بى جا و بى علت ؛ « الحَذْفُ الاعْتِبَاطِيّ » : اين تعبير در نزد نحويان به معناى حذف بدون علَّت است .
اعْتَبَدَ - اعْتِبَاداً [ عبد ] هُ : او را بندهء خود گرفت .
اعْتَبَرَ - اعْتِبَاراً [ عبر ] الرجلَ : روى آن مرد حساب كرد و توجه نمود ، - الشيءَ : آن چيز را آزمايش كرد ، - هُ كذا : آن چيز را شمرد و حساب كرد ، - بهِ : از او پند و اندرز گرفت ، - مِنْهُ : از او در شگفت شد .
اعْتَبَطَ - اعْتِبَاطاً [ عبط ] الذبيحةَ : ذبيحه را سالم سر بريد ، - الرَّجُلَ : آن مرد را ستمكارانه كشت ، - هُ الموتُ : مرگ او را بدون علت فرا گرفت ، - العِرْضَ : به او ناسزا گفت و دشنام داد ، - الرَّجُلَ : آن مرد رنجور و دردمند شد ، زخمى شد .
اعْتَجَنَ - اعْتِجاناً [ عجن ] الدقيقَ : آرد را خمير كرد ، - فلانٌ : خمير درست كرد .
أَعْتَدَ - اعْتَاداً [ عتد ] الشيءَ : آن چيز را آماده كرد .
اعْتَدَّ - اعْتِدَاداً [ عدّ ] : آن چيز به شمار آمد ، آن امر را خيال و حساب كرد ؛ « هَذا شَيءٌ لَا يُعْتَدُّ به » : اين چيزى است كه بدان توجه نمىشود و به حساب نمىآيد ، و در زبان متداول مىگويند ؛ « اعْتَدَّ بِنَفْسِهِ » : به خود اعتماد كرد .
اعْتَدَى - اعْتِدَاءً [ عدو ] الحقَّ و عن الحقِّ و فوق الحقِّ : از حق تجاوز كرد ، - على فلانٍ : بر فلانى ستم كرد .
الاعْتِدَاء - ج اعْتِدَاءَات [ عدو ] مص ، حملهء ناگهانى و تجاوز و ستم كه بدون علت باشد ؛ « مُعَاهَدَة عَدَمِ الاعْتِداء » : پيمان عدم تجاوز ميان دو كشور .
الاعْتِدَالَ - [ عدل ] : مص ميانه روى ، - الرَّبيعِيّ : برابرى شب و روز در بهار ، - الخَرِيفِيّ : برابرى شب و روز در پاييز ؛ « نُقْطَةُ الاعْتِدال الرَّبيعي و الخَرِيفي » ( فك ) : دو نقطهء تقاطع فلك ابراج با خط استوا ، كه نتيجهء آن بهار و پاييز است و در آن شب و روز با هم برابر و يكسان مىشوند .
اعْتَدَل - اعْتِدَالًا [ عدل ] : ميانه رو شد ، راست و استوار شد .
اعْتَذَبَ - اعْتِذَاباً [ عذب ] : دو گوشهء دستار يا عمامه خود را از پشت سر به ميان دو كتف آويخت .
اعْتَذَرَ - اعْتِذَاراً [ عذر ] عن و من فِعْلهِ : براى كار خود عذر آورد و استدلال كرد ، - اليه : از وى عذر خواهى كرد ، - عن فلانٍ : از او خواست تا عذر وى را بپذيرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد معذور شد ، - الرسْمُ : اثر خانه و كاشانه كهنه و ناپديد شد .
اعْتَذَقَ - اعْتِذَاقاً [ عذق ] : دو گوشهء عمامهء خود را از پشت سر آويزان كرد .
اعْتَذَلَ - اعْتِذَالًا [ عذل ] : خود را ملامت و سرزنش كرد ، نكوهش و سرزنش را پذيرفت ، - اليومُ : گرماى روز سخت شد .
اعْتَرَى - اعْتِرَاءً [ عرو ] فلاناً : در آن كار از فلانى طلب نيكى كرد ، - هُ امْرُ : امرى براى او اتفاق افتاد و پيش آمد .
الاعْتِرَاف - [ عرف ] : مص رازى از رازهاى بيعت مقدس در مذهب مسيحيان كاتوليك است كه توبه كار اقرار و اعتراف به گناه مىكند .
اعْتَرَشَ - اعْتِرَاشاً [ عرش ] فلانٌ : فلانى چادر يا سايبان براى خود نصب كرد ، - تِ القضبانُ عَلَى العَرِيش : ستونهاى چادر بلند و برافراشته شد .
اعْتَرَضَ - اعْتِرَاضاً [ عرض ] : آن چيز بر پهنا قرار گرفت همانگونه كه چوب پهن جلوى آب نهر قرار مىگيرد ، عليه من قولِ أوْ فعلٍ : به او خطا و اشتباه نسبت داد ، - له : او را منع كرد ، - دون الشيءِ : مانع آن چيز