گودال بزرگ در سنگ كه در آن آب گرد آيد .
الوَقِيَرة - گودال بزرگ در سنگ كه آب در آن گرد آيد ؛ « أُذنٌ وقيرة » : گوشى كه كر شده باشد .
الوَقِيصَة : مفرد ( الوقائِص ) است به معناى سر استخوانهاى بيخ گردن ، شكار ، و در زبان متداول به معناى چيزى گنديده و بد بو مىباشد .
الوَقِيع - ج وُقُع : پيكان تيز ، سم ستور كه با برخورد به سنگ مورد اصابت قرار گرفته باشد ، زمين سفت و سخت كه آب به آن فرو نرود ؛ « وَقِيعُ الرجُل » : آنكه نزد او بگونهء پناهنده بيايد و بگويد « انا وَقِيعُكَ » : پناهندهء تو مىباشم .
الوَقِيعَة - ج وِقَاع و وَقَائِع : آسيب و زيان جنگ و كشتار ، بد گوئى كردن از مردم ، گودالى كه در آن آب گرد آيد ؛ « وَقِيعَةُ الطَّائِر » :
جائى كه پرنده معمولًا در آن فرود مىآيد .
الوَقِيفَة - شكارى كه بر اثر خستگى بر جاى ماند ، هر جائى كه سگان گرداگرد آن از اهالى پاسدارى كنند .
وَكَى - - وَكْياً [ وكي ] القِرْبةَ : دهانه مشك را با ريسمان بست .
وَكَّى - تَوْكِيَةً [ وكي ] الفرسُ الميدانَ جَرْيًا : اسب به راه افتاد و ميدان را تنگ كرد .
الوِكَاء - ج أَوْكِيَة [ وكي ] : بند مشك و مانند آن ، آنچه كه سر آن بسته باشد مانند ظرف و شيشه .
الوِكَاد - مفرد ( الوَكَائِد ) است و آن ريسمان يا رسنى است كه هنگام دوشيدن ماده گاو بر آن مىبندند .
الوِكَاف - ج وُكُف : پالان .
الوَكَال - سستى و كودنى و تنبلى
الوِكَال - مرادف ( الوَكَال ) است .
الوَكَالة - ج وَكَالات : اسم است از ( التوكيل ) به معناى وكالت دادن و اعتماد كردن بر كسى ، مؤسسهء بازرگانى است كه به امرى از امور تجارى و يا مشاغل اهتمام ورزد ؛ - « وكالةُ سفريَّات » نمايندگى مسافرت ، آژانس مسافرت .
الوِكَالةُ - مرادف ( الوَكَالَة ) است .
وَكَبَ - - وَكْباً : بر پاى شد و ايستاد ، - على الأَمْرِ : بر آن كار مواظبت نمود ، - وكباً و وُكُوباً و وَكَبَاناً : به آرامى و آهستگى راه رفت .
وَكِبَ - يَوْكَبُ وَكَباً الثوبُ : جامه چرك شد .
وَكَدَ - - وُكُوداً بالمكان : در آنجا اقامت نمود ، - وَكْداً الشيءَ : قصد آن كار را كرد ، - العهدَ او السَّرْجَ : پيمان يا زين را بست و محكم نمود .
وكَّدَ - تَوْكِيداً [ وكد ] العهدَ أو السَّرْجَ : مرادف ( وَكَدَه ) است .
الوُكْد - سعى و كوشش .
الوَكْد - مص ، قصد ، خواسته ، آهنگ ، اندوه .
وَكَرَ - - وَكْراً و وُكُوراً الطَّائِرُ : پرنده به آشيانه اش آمد ، - الظَّبيُ : آهو جست و خيز كرد ، - وَكْراً ه : با مشت بر بينى او كوفت .
وَكَّرَ - تَوْكِيراً [ وكر ] الطَّائِرُ : پرنده اى براى خود آشيانه ساخت .
الوَكْر - مص : مرادف ( الوَكَر ) است ، - ج الوَكَرَة و اوْكار و وُكُور : آشيانهء پرنده .
الوَكَر - گونه اى دويدن .
الوَكَرَى مرادف ( الوَكَر ) است ، « ناقةٌ وَكَرَى » :
ماده شتر تندرو .
الوَكْرَة - مرادف ( الوَكَرَة ) است ، - ج وُكَر :
آشيانهء پرندگان ، اسم مرّه از ( وَكَرَ ) است .
الوَكَرَة - غذائى كه در پايان كار ساختمان تهيه كنند .
وَكَزَ - - وَكْزاً ه : او را راند ، به او مشت زد ، - ه بالرّمح : بر او نيزه زد ، - الرمحَ فى الأرض : نيزه را به زمين فرو كرد ، - انفَه : بينى او را شكست ، - فلانٌ : فلانى دويد ، - القِرْبةَ :
مشك را پر كرد .
وَكَسَ - - وَكْساً الشيء : آن چيز كم شد ، - الشيءَ : آن چيز را كم كرد ، - مالُ التاجِر :
سرمايهء بازرگان از دست رفت .
وُكِسَ - التاجرُ فى تجارته : بازرگان در تجارت خود زيان ديد و سرمايه اش از دست رفت .
وَكَّسَ - تَوْكِيساً [ وكس ] الشيءَ : آن چيز را كم و ناقص كرد ، - فلاناً : فلانى را توبيخ و نكوهش كرد .
الوَكْس - مص ، و - ( فك ) : منزل ماه به هنگام خسوف ، داخل شدن ماه در مدار ستاره اى نحس و ناميمون ، چرك و خونابه در زخم .
وَكَع - - وَكْعاً ه : او را گزيد ، او را نيش زد ، او را گرياند ، - انفَه : بينى او را شكست .
وَكِعَ - يَوْكَعُ وَكَعاً : جلوى پاى او از سمت انگشت خنصر كجى بود .
وَكُعَ - يَوْكُعُ وَكَاعَةً : پست و فرومايه شد ، الشّيءُ : آن چيز سفت و سخت شد .
الوَكْعاء - مؤنث ( الأَوكَع ) است و به معناى آنكه جلوى پايش از سمت انگشت خنصر كجى باشد .
وَكَفَ - - وَكْفاً و وَكِيفاً و وُكُوفاً و وَكَفَاناً و تَوْكَافاً الدمعُ و نحوه : اشك و مانند آن كم كم روان شد ، - الْبَيْتُ : سقف خانه چكه كرد .
وَكِفَ - يَوْكَفُ وَكَفاً الرجُلُ : آن مرد گناه كرد ، از راه حق برگشت و ستم نمود .
وَكَّفَ - تَوْكِيفاً [ و كف ] الحِمَارَ : بر پشت خر پالان نهاد ، - الوِكَافَ : پالان را ساخت .
الوَكْف - سقف دهان ، سق
الوَكَف - ؛ - ج اوْكاف : عرق ، عيب ، فساد ، سستى و ناتوانى ، سايبان سر درب خانه ، دامنهء كوه ، سنگينى ، سختى .
وَكَلَ - - وَكْلًا و وُكُولًا إليه الأَمرَ : كار را به او واگذار كرد و اختيارات كامل به او داد .
وَكَّلَ - تَوْكِيلًا [ وكل ] فلاناً : او را وكيل خود كرد .
الوَكَل - ناتوانى كه كار خود را به ديگرى واگذار كند و بر او متكى باشد .
الوَكِل - كودن ، ترسو ، ناتوان .
الوُكَلَة - مرادف ( الوَكَلْ ) است .
وَكَنَ - - وَكُناً و وُكُوناً الطائِرُ بيضَه أو على بيضِه :