وَهَى - - وَهْياً [ وهي ] الثوبُ : جامه كهنه و پاره شد ، - الشيءُ : نوار يا شيرازهء آن چيز سست شد ، كهنه شد ، سست شد ، - الحائطُ : ديوار در شرف سرنگون شدن شد ، افتاد ، - السحابُ : ابر به شدت باريد ، - الرجُلُ : آن مرد گول و احمق شد .
الوَهَّاب - صيغهء مبالغه از ( الواهِب ) است .
الوَهَّابَة - مرادف ( الوَهَّاب ) است .
الوَهَّاج - بسيار درخشان ؛ « نورٌ وَهّاج » : نور درخشنده ؛ « نجمٌ وَهّاجٌ » : ستارهء درخشان ؛ - « سراجٌ وَهَّاج » : چراغ پر نور .
الوَهَّاص - بسيار بخشنده .
الوِهَافَة - خدمتگزارى و انجام مراسم كليسا .
وَهَبَ - - وَهْباً و وَهَباً و هِبَةً المالَ فلاناً و لفلانٍ :
مال را بلا عوض به او بخشيد ، - الرجُلَ : در بخشش و هبه كردن مال بر او پيشى گرفت ؛ - « هَبْ » : اين كلمه فعل امر است از ( وَهَبَ ) و دو مفعول را منصوب مىكند .
وَهِبَ - - وَهْباً و وَهَباً و هِبَةً الرجُلَ : در عطا و بخشش بر او پيشدستى كرد .
وَهَجَ - - وَهْجاً و وَهِيجاً و وَهَجَاناً تِ النارُ أو الشمسُ : آتش و يا خورشيد نور افشاند .
الوَهَج - روشن شدن آتش و يا خورشيد ، گرمى آتش و يا خورشيد از دور ؛ « وَهَجٌ الطَّيب » : پخش بوى عطر .
الوَهِج - « يومٌ وَهِجٌ » : روزى با گرماى سخت .
وَهَّدَ - تَوْهِيداً [ وهد ] له الفراشَ : بستر را براى او آماده كرد .
الوَهْد - ج أَوْهُد و وُهْدان : زمين گود و فرو رفته .
الوَهْدَة - ج وِهَاد و وَهْد : زمين گود و فرو رفته ، گودال در زمين .
وَهَصَ - - وَهْصاً الشيءَ الرَّخوُ : آن چيز نرم را شكست و كوبيد ، آن چيز نرم را سخت پايمال كرد ، آن چيز نرم را سخت بدور انداخت ، آن را بر زمين زد ، آن را شكست .
الوَهْصَة - اسم مرّة از ( وَهَصَ ) است ، زمين هموار .
وَهَفَ - - وَهْفاً و وَهِيفاً إلى كذا : به آن نزديك شد ، - له شيءٌ مِنَ الدُّنيا : چيزى از امور دنيا بر او آشكار شد ، - النباتُ : گياه سبز شد و برگ در آورد ، - وَهْفاً و وِهَافَةً النّصرانيُّ :
مسيحى خدمتگزار كليسا شد .
الوُهْفِيَّة - مرادف ( الوِهافة ) است .
وَهَقَ - - وَهْقاً الدابَّةَ : كمند را بر گردن ستور افكند ، - ه عن كذا : او را از كارى بازداشت و منصرف نمود .
الوَهْقِ - أَوْهاق : كمند يا ريسمانى كه بر گردن ستور براى مهار نمودن آن افكنند .
الوَهَق - ج أَوْهاق : مرادف ( الوَهْق ) است .
وَهَلَ - - يَهِلُ و يَوْهَلُ وَهْلًا إلى الشيءِ : به گمان خود بسوى چيزى رفت كه جز آن را ميخواست .
وَهِلَ - يَوْهَلُ وَهَلًا : سست و ناتوان شد ، ترسيد ، - اليه : از ترس به او پناه برد ، « فى الأمرِ أو عنه » : آن كار را اشتباه و فراموش كرد .
وَهَّلَ - تَوْهِيلًا [ وهل ] ه : او را ترسانيد .
الوَهَل - ترس ، بيم .
الوَهِل - ترسو .
الوَهْلَة - ترس ، بيم ؛ « لقيتُه أَوَّلَ وَهْلَةٍ » :
او را براى اولين بار ديدم .
الوَهَلَة - ؛ « لقيتُه اوَّلَ وَهَلَةٍ » : اولين بار او را ديدم .
وَهَمَ - - وَهْماً في الشيء : گمان او به چيزى رفت كه غير از خواستهء او بود ، - الشيءَ : آن چيز را خيال و تصور كرد .
وَهِمَ - يَوْهَمُ وَهَماً في الحساب : در حساب اشتباه كرد .
وَهَّمَ - تَوْهِيماً [ وهم ] ه : او را به اشتباه انداخت .
الوَهْم - مص ، - ج اوْهَام : انديشه اى كه به دل راه يابد ، نيروى وهميّه كه يكى از حواس باطنى است كه محسوسات را درك مىكند و گاهى همراه با پندار باشد ، و در زبان متداول به معناى حسابرسى و ترس است ، - ج اوهَام و وُهُم و وُهُوم : راه پهن و فراخ ، مرد بزرگ ، بزرگمرد .
الوَهْمِيّ - منسوب به ( الوَهْم ) است .
وَهَنَ - - وهْناً : از نيروى كار يا نيروى جسم ضعيف و ناتوان شد ، به پاسى از شب داخل شد ، - ه : او را ناتوان كرد .
وَهِنَ - يَهِنُ وَهْناً و وَهَناً : به معناى ( وَهُنَ ) است ، - يَوْهَنُ وَهَناً : به معناى ( وَهُنَ ) است .
وَهُنَ - يَوْهُنُ وَهْناً و وَهَناً : از نظر كار يا جسم ضعيف و ناتوان شد .
وَهَّنَ - تَوْهِيناً [ وهن ] ه : او را ناتوان كرد .
الوَهْن - مص ، سستى در كار يا جسم ، - منَ الرّجال او الإِبل : مرد يا شتر فربه و كوتاه ، - من الليل : نيمهء شب يا ساعتى پس از آن .
الوَهَن - سستى در كار يا جسم .
الوَهْوَاه - [ وهوه ] : شيرى كه پى در پى بغرّد ، - من الخيل : اسب چابك و نيرومند ؛ « رجُلٌ وَهْوَاه » : مرد ترسو و بزدل .
الوَهُوب - مرادف ( الوَهَّاب ) است .
الوَهُون - سست و ناتوان .
وَهْوَه - وَهْوَهَةً [ وهوه ] في صوته : از اندوه يا ترس نالهء خود را در گلو زمزمه كرد ، - الأسدُ فى زئيره : شير پى در پى غرّيد .
الوَهْوه - [ وهوه ] من الخيل : اسب چابك و نيرومند .
وَهِيَ - يَهِي وَهْياً [ وهي ] : مرادف ( وَهَى ) است .
الوَهْي - مص ، ج وُهِيّ و أَوْهِيَة : شكاف در چيزى .
الوَهْيَة - [ وهي ] : اسم مرّه از ( وَهَى و وَهِيَ ) است ، شكافتگى .
الوَهِيج - مص ، تابندگى و افروختگى ؛ « وَهِيجُ الطيب » : پراكنده شدن بوى عطر .
وَيْ - كلمهء تعجب است مانند ( وَيْ لِزَيدٍ ) از زيد در تعجبم ، و براى نكوهش نيز مىآيد كه كنايه از ( وَيْل ) است ؛ « وَيْكَ استمع قولى » : واى بر تو سخنم را بشنو كه در اصل وَيْلَكَ مىباشد . و نيز در تهديد به كار مىرود مانند « وَيْ بكَ يا فلان » : واى بر تو .