تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
الرَّحِمُ « : رَحِم خويشاوندى تو را به سوى آنها گرايش داد .
أَطَابَ - إطَابَةً [ طيب ] : سخن نغز و گفتار شيرين آورد ، - الشيءَ : آن چيز را نيكو و خوشبوى كرد .
أَطَاحَ - إطَاحَةً [ طوح ] هُ : او را نيست و نابود كرد ، او را برد ، - الشعَرَ : موى را زدود ، - بِحُكْمِهِ أو بِعَرْشِهِ : او را از حكومت يا تخت سلطنت سرنگون كرد .
أَطَاحَ - إطَاحةً [ طيح ] هُ : او را نابود كرد .
أَطَارَ - إطَارَةً [ طير ] هُ : آن را بپرواز در آورد ، - المالَ : مال را تقسيم كرد .
الإطَار - ج أُطُر : آنچه كه چيزى را احاطه كند مانند چنبردف و غربال يا الك يا چهار چوب و قاب عكس و تاير ماشين ( اتومبيل ) .
أَطَاشَ - إطاشَةً [ طيش ] السهمَ عن الغرض : تير را از هدف كج كرد .
أَطَاعَ - إطَاعَةً و طاعَةً [ طوع ] هُ : از او فرمانبردارى كرد ، - هُ ، - لهُ المرعى : چراگاه فراخ شد و توانست به چراى خود ادامه دهد .
أَطَافَ - إطافَةً [ طوف ] بالشيءِ : به آن چيز توجه كرد و نزديك شد ، به او نزديك شد ، - عليهِ : به دور آن گرديد ، - بِهِ : هنگام شب نزد وى آمد .
أَطَافَ - إطَافَةً [ طيف ] : طواف بسيار كرد .
أَطَاقَ - إطَاقَةً [ طوق ] الشىءَ : بر آن چيز توانا شد ، - عَلَى الشيءِ : بر آن چيز توانا شد ؛ « لم يُطِقْ صبراً » : طاقت و تحمُّل آن را نداشت ؛ « شيءٌ لا يُطاق » : چيزى كه قابل تحمل نيست .
أَطَالَ - إطالَةً [ طول ] هُ : آن چيز را دراز كرد ، - النَّظَرَ اليهِ : به آن چيز بسيار نگريست ، - الوقوفَ : مدت زيادى ايستاد .
الأَطَايِبَ - [ طيب ] من الشيءِ : بهترين از آن چيز .
الأَطْبَاقِيّ - ج أَطْباقيُّون [ طبق ] : سازندهء طبقهاى محكم و استوار .
اطَّبَخَ - اطَّبَاخاً [ طبخ ] الرجُلُ : آن مرد خوراك پخته خورد ، براى خود غذا پخت ، اللَّحْمَ : گوشت را پخت .
أطبَقَ - إطْبَاقاً [ طبق ] الشيءَ : آن چيز را بست . اين واژه ضد ( بَسَطَ ) است ، روى آن چيز را پوشانيد ، - الرَّحَى : سنگ روى آسياب را بر سنگ زيرين آن قرار داد ، - الليلُ : شب تاريك شد ، - تِ النجومُ : ستاره‌هاى آسمان بسيار و آشكار شدند ، - تِ الحُمىَّ عليه : تب بر او شبانه روز ادامه يافت ، - على : حمله كرد ، - القومُ على الأَمْرِ : آن قوم بر امرى اتفاق كردند ؛ « اطْبِقْ شَفَتَيْكَ » ساكت و خاموش باش .
الأَطْحَل - م طَحْلاء ، ج طُحْل [ طحل ] : آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد .
أَطَرَ - - أَطْراً هُ : آن را پيچانيد و خم كرد .
أَطَّرَ - تَأْطِيراً هُ : مترادف ( اطَرَهُ ) است .
أَطَرَّ - إطْراراً [ طرّ ] هُ : او را راند و دور كرد ، آن را بريد ، آن را فرو افكند .
أَطْرَى - إطْرَاءً [ طرو ] فلاناً : فلانى را به نكوئى بسيار ستود گوئيا وى را جوان شاداب و زيبا توصيف كرد .
الاطِّرَاد - [ طرد ] : مص تتابع و ترتيب و پياپى بودن كارها ؛ « تَمَنَّى لهُ اطِّرَادَ النجَاح » : براى او همواره و پياپى قبول شدن و موفقيت را آرزو كرد .
الأَطْرَاف - [ طرف ] : « أَطْرَافُ البدنِ » : دو دست و دو پاى و سر ؛ « أطْرافُ الرجُلِ » : خويشاوندان آن مرد ؛ « اطْرافُ النّاسِ » : مردم ناشناس بر خلاف سرشناسان ، اشراف و بزرگان آنها .
أَطْرَأَ - إطْرَاءً [ طرأ ] هُ : او را بسيار ستايش كرد .
أَطْرَبَ - إطْرَاباً [ طرب ] هُ : او را به طرب و شادمانى در آورد .
الأُطْرة - گوشت اطراف ناخن .
اطَّرَحَ - اطِّرَاحاً [ طرح ] هُ : آن چيز را به دور افكند ، او را از خود راند و دور كرد .
أَطْرَدَ - إطْرَاداً [ طرد ] هُ : دستور داد او را تبعيد كنند ، او را آواره كرد .
اطرَدَ - اطِّرَاداً [ طرد ] : دور شد ، - الأمرُ : پيامدها و جزئيات آن كار به ترتيب و استوارى بدنبال هم آمد ، - القومُ الى المَسِير : آن قوم در راه بدنبال هم رفتند ، - تِ الأَنْهَارُ : آبهاى نهرها جارى و روان شدند .
الأَطْرَش - م طَرْشاء ، ج طُرْش [ طرش ] : كَر ، ناشنوا .
الأُطْرُش - [ طرش ] : مترادف ( الأَصَمَّ ) است به معناى ناشنوا .
أَطْرَفَ - إطْرَافاً [ اطرف ] : پلكهاى چشم خود را بر هم نهاد ، سخن نغز و دلپذير گفت ، - هُ الشيءَ : آن چيز را به او ارمغان نمود ، - كَذا بِكذا : آن چيز را به چيزى ديگر پيوست نمود .
اطَّرَفَ - اطِّرَافاً [ طرف ] الشيءَ : آن چيز را نو و بتازگى خريد .
أَطْرَقَ - إطْراقاً [ طرق ] : خاموش شد و سخن نگفت ، چشمان خود را به زمين دوخت و نگاه مىكرد ؛ « اطْرَقَ رَأسَهُ » : سر خود را به زير افكند و با چشمان خود به زمين نگاه مىكرد ، - الرّجُلُ : آن مرد پياده راه رفت ، - تِ الإبِلُ : شتران بدنبال هم به راه افتادند ، - الصَّيْدَ : براى شكار دام گسترد ، - الى اللَّهْوِ : به لهو و لعب گرايش كرد .
الأُطْرُوانَ - [ طرو ] من الشباب : آغاز جوانى و غرور آن .
الأُطْرُوحَة - [ طرح ] : طرح ، هر مسأله‌اى كه مطرح شود ، تأليف رساله يا موضوعى علمى و يا ادبى و جز آنها از سوى دانشجويان دانشگاه براى بدست آوردن ليسانس يا دكترى ، پايان نامه ، تز .
الأُطْرُوش - [ طرش ] : مترادف ( الأَصَمّ ) است .
الأُطْرُوفَة - [ طرف ] : سخن نغز و شيرين و بى همتا .
الإطْرِيَة - [ طرو ] : رشتهء آشى يا پلوى كه از آرد گندم سازند .
أَطْعَمَ - إطْعَاماً [ طعم ] هُ : به او غذا داد ، به او