از شخصيتهاى ممتاز شهر نذر مىكنند كه در زمان حيات ، خود را آتش بزنند . وقتى خانواده و اقوام خود را از اين پيمان باخبر مىكنند . در جواب به او مىگويند :
به سلامت ، تندرست باشى . در روز اجراى پيمان ، جشن بزرگى برپا مىكنند و به همه غذا مىدهند ، سپس قربانى ، اگر ثروتمند باشد با اسب و اگر فقير باشد پياده به سمت قربانگاه حركت مىكند و خويشاونداناش نيز همراه او مىروند وقتى به آنجا رسيدند ، قربانى خود را به شعلههاى حريص آتش مىسپارد . در همين حال كسانى كه دور او ايستادهاند ، رقص و پاىكوبى را شروع مىكنند و با صداى بلند آواز مىخوانند و آن قدر ادامه مىدهند تا قربانى به زغال بدل مىشود .
بعد از سه روز دو تن از كاهنان برجسته به خانهى او مىروند و به بازماندگاناش مىگويند : خانه را براى پذيرايى از پدرتان آماده كنيد ، زيرا او امروز در اينجا ظاهر مىشود تا آخرين خواستههاى خود را به شما بگويد ! دو شاهد از شهر بياوريد و ببينيد ! شيطان در قالب مرده ظاهر مىشود . همسر و فرزندان از حال و وضع قربانى در آن دنيا مىپرسند . او جواب مىدهد :
من رفتهام پيش دوستانم ، اما تا وقتى كه قرضهايم را به خدمتكاران و همسايگان نپردازم در ميان آنها
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: رابى بنيامين تودولايى
ص١٣٨