تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
سيد داد باقى را خودش خورد . س - شما قبل از اين‌كه اقدام به اين كار بكنيد ممكن بود بعد از خلاصى دسترس داشتيد خودتان را به يك ثالثى ببنديد مثل صدراعظم چنانچه معمول به اهل ايران ماست كه در وقت تعدى به بست مىروند و متحصن مىشوند و حرف حسابى خود را عاقبت مىگويند و رفع تعدى از خود مىكنند شما هم مىخواستيد اين كار را بكنيد اگر از اين اقدامات شما نتيجه حاصل نمىشد ، آن‌وقت دست به اين كار مىزديد كشتن يك پادشاه بزرگى كه كار شوخى نيست ؟ ج - بلى انصاف نيست از براى گويندهء اين كلام به توهم اين‌كه در دفعهء ثانى من رفته بودم عرضحال خود را به صدارت عظمى بكنم باز نايب السلطنه مرا گرفت و گفت چرا به منزل صدراعظم رفتى ؟ وانگهى شما همه مىدانيد همين‌كه پاى نايب السلطنه در يك مسئله به ميان مىآمد صدراعظم و ديگران ملاحظه مىكردند و جرئت نمىكردند حرف بزنند اگر هم مىزدند شاه اعتنا نمىكرد . س - اين طپانچه ششلول بود كه داشتى ؟ ج - خير پنج لول روسى بود . س - از كجا تحصيل كرديد ؟ ج - در بارفروش از شخص ميوه‌خرى كه براى بادكوبه ميوه حمل مىكرد در سه تومان و دو هزار با انضمام پنج فشنگ خريدم . س - آن‌وقت كه خريديد به همين نيت خريديد ؟ ج - خير براى مدافعه خريدم به خيال نايب السلطنه بودم . س - در اسلامبول آن‌وقتى كه در خدمت سيد شرح حال خودتان را مىگفتيد ايشان چه جواب مىفرمودند ؟ ج - جواب مىفرمودند با اين ظلم‌ها كه تو نقل مىكنى كه به تو وارد شده است خوب بود نايب السلطنه را كشته باشى چه جان‌سخت بودى و حب حيات داشتى به اين درجه ظالمى كه ظلم كند كشتنى است . س - باوجوداين امر مصرح سيد پس چرا او را نكشتيد و شاه را شهيد كرديد ؟ ج - همچو خيال كردم كه اگر او را بكشم ناصر الدين شاه با اين قدرت هزاران نفر را خواهد كشت پس بايد قطع اصل شجر ظلم را كرد نه شاخ و برگ را ، اين است كه به تصورم آمد اقدام كردم . س - من شنيدم كه گفته بودى كه در شب چراغانى شهر كه هنگام جشن شاه شهيد خواهد بود و
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 85 | ادوارد براون / مهرى قزوينى