حاج ملا على اكبر شهميرزادى بود و ديگرى حاج امين قرار شد به انبار ببرند . چون يكى از آن بابىها مايهدار بود پولى خدمت حضرت و الا تقديم كرد ، او را مرخص كردند و مرا به جاى او به انبار فرستادند ، واضح است انسان از جان سير مىشود . بعد از گذشتن از جان هرچه مىخواهد مىكند .
وقتى كه به اسلامبول رفتم در مجمع انسانهاى عالم در حضور مردمان شرح حال خودم را كه گفتم به من ملامت كردند كه باوجود اينهمه ظلم و بىاعتدالى چرا بايد من دست از جان نشسته و دنيا را از شر ظالمين خلاص نكرده باشم .
س - تمام اين تفصيلات را كه شما مىگوئيد به سؤال اول من قوت مىدهد از خود شما انصاف مىخواهم اگر شما به جاى شاه شهيد بوديد نايب السلطنه و وكيل الدوله نوشته به آن ترتيب پيش ما مىآوردند و آن تفصيلات را به شما مىگفتند جز اينكه باور كنيد چاره داشتيد يا خير ؟ در اين صورت مقصر اين دو نفر بودند و به قتل اولويت داشتند ، چه شد كه به خيال آنها نيفتاديد و دست به اين كار بزرگ زديد ؟
ج - تكليف بىغرضى شاه اين بود كه يك محقق ثالث بىغرضى بفرستند ميان من و آنها حقيقت مسئله را كشف كند . چون نكرد او مقصر بود سالهاست كه سيلاب ظلم بر عامهء رعيت جارى است مگر اين سيد جمال الدين ، اين ذريهء رسول صلواة إله عليه اين مرد بزرگوار چه كرده بود كه با آن افتضاح او را از حرم حضرت عبد العظيم عليه السلام كشيدند ، زير جامهاش را پارهپاره كردند ، آنهمه افتضاح به سرش آوردند او غير از حرف حق چه مىگفت ؟ آن آخوند چولاق شيرازى كه از جانب سيد على اكبر فال اسيرى قوام فلان فلان شده را تكفير كرد ، چه قابل بود كه بيايند توى انبار اول خفهاش كنند بعد سرش را ببرند . من خودم آنوقت در انبار بودم ديدم با او چه كردند ، آيا خدا اينها را برمىدارد ، اينها ظلم نيست ، اينها تعدى نيست . اگر ديدهء بصيرت باز باشد ملتفت مىشود كه در همان نقطه كه سيد را كشيدند در همان نقطه گلوله به شاه خورد . مگر اين مردم بىچاره و اين يك مشت اهالى ايران ودايع خدا نيستند ؟ قدرى پايتان را از خاك ايران بيرون بگذاريد ، در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق آباد و اوايل خاك روسيه هزارهزار رعيت بىچاره ايرانى ببينيد ، كه از وطن عزيز خود از دست تعدى و ظلم فرار كرده كثيفترين كسب و شغلها را از ناچارى پيش گرفتهاند . هرچه حمال و كناس و الاغى و مزدور در آن نقاط مىبينيد همه ايرانى هستند . آخر اين گلههاى گوسفند شما مرتع لازم دارند كه چرا كنند شيرشان زياد شود كه هم به بچههاى خود بدهند هم شما بدوشيد . نه اينكه متصل تا شير دارند بدوشيد شير كه ندارد گوشت تنشان را بكلاشيد . گوسفندهاى شما همه رفتند متفرق شدند نتيجهء ظلم
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ادوارد براون
ص٨٢