تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
نايب السلطنه كه هم پسر شاه و هم نوكر بزرگ دولت مطلبى را به عرض مىرساند ، خاصه با اسنادى كه از شما به دست آورده و به‌نظر شاه رسانده بودند ، براى شاه ترديدى باقى نماند . آنها كه اسباب بودند بايستى طرف انتقام شما واقع شوند اين دليل صحيح نبود كه ذكر كرديد شما مرد منطقى حكيم مشرب هستيد جواب را با برهان بايد ادا كنيد . ج - اسناد من به دست نيامد الا اين‌كه در خانهء وكيل الدوله با سه‌پايه و داغى در حضور دو نفر ديگر يكى والى و يكى هم سيدى كه يك‌وقت محض تعرض به صدراعظم عمامه خود را برداشته بود و آنجا آن شب افطار مهمان بود و شاهد واقعهء آن شب است كه سند را به قهر و جبر قلمدان آوردند و از من گرفتند شب قبل هم مرا پيش نايب السلطنه بردند . س - شما كه آدم عاقلى هستيد و مىدانستيد نبايد همچو سندى داد به چه عنوان از شما سند گرفتند و چه گفتند . ج - عنوان سند اين بود . بعد از آن‌كه من به آنها اطلاع دادم كه در ميان تمام طبقات مردم حرف و همهمه است بلوا و شورش خواهند كرد براى مسئلهء تنباكو قبل از وقت علاج بكنيد . به نايب السلطنه هم گفتم تو دلسوز پادشاهى تو پسر پادشاهى ، تو وارث پادشاهى ، كشتى دولت به سنگ خواهد خورد ، و اين سقف به سر تو پائين خواهد آمد ، دور نيست خطرى به سلطنت چندين هزار سالهء ايران وارد شود . يك‌دفعه اين امت اسلاميه از ميان خواهد رفت . آن‌وقت قسم خورد كه من غرضى ندارم مقصود من اصلاح است . تو يك كاغذ به اين مضمون بنويس كه : اى مؤمنين و اى مسلمين ، امتياز تنباكو داده شد . بانك ( تراموه ) در مقابل مسلمين به راه خواهد افتاد . امتياز راه اهواز داده شد ، معادن داده شد قندسازى و كبريت‌سازى داده شد ، شراب‌سازى داده شد ، ما مسلمان‌ها به دست اجنبى خواهيم افتاد . رفته‌رفته دين از ميان خواهد رفت . حالا كه شاه ما به فكر ما نيست خودتان غيرت كنيد و اتحاد نمائيد ، همت كنيد در صدد مدافعه برآئيد . تقريبا مضمون كاغذ همين است به من دستورالعمل داد و گفت همين مطالب را بنويس ما به شاه نشان خواهيم داد و مىگوئيم در مسجد شاه افتاده بود پيدا كرديم تا در صدد اصلاح برآئيم . و نايب السلطنه هم قسم خورد كه از نوشتن اين كاغذ براى تو خطرى نيست ، بلكه فرض دولت است كه در حق تو مواجب برقرار نمايد و التفات كند . آن‌وقت از حضور نايب السلطنه كه رفتيم به خانهء وكيل الدوله آنجا نوشته را باز هم به قهر و جبر و تهديد نوشتم . وقتى كه نوشته را از من گرفتند مثل اين بود كه دنيا را خدا به ايشان داده است .
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 80 | ادوارد براون / مهرى قزوينى