سؤال - شما از اسلامبول چه وقت حركت كرديد ؟
جواب - روز بيست و ششم ماه رجب 1313 حركت كردم .
س - به حضرت عبد العظيم كى وارد شديد ؟
ج - روز دويم شوال 1313 .
س - در راه كجاها توقف كرديد ؟
ج - در بارفروش در كاروانسراى حاج سيد حسين ، چهل و يك روز به واسطهء بند بودن راه توقف كردم .
س - از اسلامبول چند نفر بوديد كه حركت كرديد ؟
ج - من بودم و شيخ ابو القاسم .
س - شيخ ابو القاسم كيست ؟
ج - برادر شيخ احمد روحى اهل كرمان سنش هيجده ، شغلش خياطى است .
س - او با شما به چه خيال حركت كرد ؟
ج - براى اين بود كه برود كرمان بعد از آنكه برادرش را با دو نفر ديگر ميرزا آقا خان و حاج ميرزا حسن خان هستند در اسلامبول گرفته به ايران بياورند در طرابوزان توقف دادند حالا نمىدانم آنجا هستند يا نه .
س - بعد از گرفتن برادرش او وحشت كرد آمد ؟
ج - خير . برادرش را كه گرفتند به خيال برادر ديگرش كه وطنش آن جاست به سمت وطنش حركت كرد . برادرش شيخ مهدى پسر آخوند ملا محمد جعفر « ته باغ للّه » اى است .
س - آن سه نفر را شما در اسلامبول كه بوديد ، به چه جرم و به چه نسبت گرفتند ؟
ج - علاء الملك سفير از قرار معلوم غرضى را اين سه نفر داشت ، به جهة اينكه به او اعتنائى نمىكردند . چون اينها دو نفرشان مدرس هستند چهار زبان مىدانند در خانهء مسلمان و ارمنى و فرنگى براى معلمى مراوده مىكنند . هركس به خواهد تحصيل كند اينها به خانهء او مىروند . گفتند اينها خبرچينى مىكنند و در ايران مفسد بودند . به اين جهات آنها را متهم كردند و گرفتند اين تقصير اين دو نفر بود ؛ ولى حاج ميرزا حسن خان به واسطهء كاغذهائى كه گفتند به ملاهاى نجف و كاظمين نوشته است ، و همچو گفتند كه اين كاغذها به دست صدراعظم آمده بود كه آنها را به مقام خلافت جلب نموده بود ، به توسط آقا سيد جمال الدين و دستورالعمل ايشان . غرض سفير ايران اين بوده كه سبب شد
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ادوارد براون
ص٧٧