تصور رويكرد براون به تاريخنويسى بىطرفانه در اين زمينهها ، تصورى واقعبينانه نيست ، چرا كه فى المثل با فرض صحت واكنشهاى تند اجتماعى عليه بابيه توسط مردم ايران ، مردمى كه مقدسات آنان توسط پيروان باب ، مورد توهين شديد و علنى قرار مىگرفت ، تاريخنويسى واقعبينانه و بىطرفانه ، ايجاب مىكرد تا براون به قتلها و كشتارهاى فجيعى كه پيروان باب در حوادث مختلف ، از جمله در واقعهء قلعهء طبرسى و يا زنجان مرتكب مىشدند ، توجهى بىطرفانه مبذول كند . گفتنى است كه متعاقب قتل شهيد ثالث در محراب مسجد قزوين توسط بابيه ، يعنى آغاز خشونت و بيرحمى از سوى بابيه و پس از رسوائىهاى بابيه در صحراى بدشت و اعلام خدايى جناب طاهرهء قرة العين در آن صحرا ، ادعايى كه عباس افندى به آن تصريح مىكند و نيز بلند كردن فرياد لغو محرمات و سقوط تكاليف شرعيه از مسلمانان ، بابيه در مسير خود از شاهرود به قلعهء طبرسى ، همه جا طريق بىرحمى و كشتار مخالفان را پيش گرفتند . يكى از دهها كشتارها و بىرحمىهاى آنان ، كه براون خود را ملزم به اشاره به آنها نديده و تنها خويشتن را مقيد به گزارش بىرحمى مخالفان بابيه كرده است ، قتلعام قريهء افراست .
بابيه كه پس از قتل آقا عبد اللّه و تفنگچيان او خود را به اين قريه در نزديك بابل رسانده بودند ، با خشونت تمام ، تمام مردان و زنان و حتى كودكان اين قريه را با خنجر پارهپاره كردند و آنگاه به آتش زدن خانه و كاشانهء مردم و غارت اموال ايشان مبادرت ورزيدند . نظير اين كشتارها در زنجان توسط ياران ملا محمد على زنجانى و در فارس توسط سيد يحيى كشفى دارابى نيز رخ داد .
جالب است بدانيم كه مقامات حكومتى تا اين زمان ، تنها به زندانى كردن باب بسنده كرده و حتى در انديشهء قتل او نيفتاده بودند . ميرزا تقى خان امير كبير كه در همان نخستين سالهاى حكومت خويش با شورشهاى گستردهء بابيه رويارو شده بود ، طبعا وقتى تمام تلاشها و پيغامها و واسطهجوئىها را در قلعهء طبرسى و زنجان و فارس كارساز نديد ، به انديشهء قلع و قمع شورش برخاست . پس در چنين شرايطى بود كه آقاى شيل وزيرمختار وقت انگليس در تهران ، مبادرت به توصيههايى در باب بابيه كرد و از امير كبير خواست تا از قتل بابيهاى كه در زنجان به دام افتاده بودند ، چشم بپوشد .
محققان اگر از آقاى براون انتظار نداشته باشند كه در تاريخنويسى خويش ، تمام اصول بىطرفى را رعايت كند و بر مصالح و منافع مورد علاقهء خود ، يكسره چشم اغماض بندد ، لااقل حق دارند تا انتظار داشته باشند كه با ارائه گزارشهايى از مظلوميت ، يك فرقهء گمراه و پيرو مردى آشفتهحال ، يكسره حقايق را قلب نكرده و لااقل گوشه چشمى نيز به فجايع انسانى كه بابيه در اوايل درخشانترين و مردمىترين عصر حكومت در ايران ، يعنى عصر صدارت امير كبير انجام دادهاند ، بيندازد .
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: ادوارد براون
ص٨