قرار مىداد . اگرچه وى يك مجتهد بود ، امّا قلبا فردى روشنفكر بوده و عادت داشت بذر ترديد را در اذهان مردم بكارد و اعتقاد آنها به خرافات رايج را از بين ببرد و او در « بيدارى » بخش عظيمى از افرادى كه بعدها قهرمان آزادى ايران گرديدند ، دخيل بود . حاجى ميرزا احمد كرمانى و سيد حسن صاحب الزمانى ، كه در يادداشت قبل ذكر آنها رفت ، از جمله پيروان وى بودند و نيز بسيارى از مشروطهخواهان برجستهء زمان حاضر . سيد محمد طباطبايى در اصل از پيروان وى بود ، امّا بعدها عقايد او را ، به عنوان يك مرتد نسبت به پدرش سيد صادق ، كه علنا وى را به عنوان يك كافر تكفير نمود ، محكوم ساخت . معهذا ، اين محكوم ساختن ، منهاى رنجاندن وى ، عملا بر حيثيت وى افزود و شمار پيروان و تحسين كنندگانش را افزايش داد . نه فقط شاهزادگانى همچون نايب السلطنه ، و وزرايى همانند امين السلطان ، بلكه حتى شخص ناصر الدين شاه به ملاقات وى آمدند و او تمامى آنها را ، بدون هيچگونه جلوهفروشى ، در خارج از منزلش در حسنآباد مىپذيرفت بدون آنكه بين دونرتبهترين و عالىرتبهترين آنها تفاوتى قائل گردد . فقط در مورد شخص شاه ، وى جهت استقبال از جاى برمىخاست و اين امتيازى بود كه براى هيچكس ديگر قائل نمىگرديد . يك بار نظام السلطنه - در آن موقع وزير ماليه و بعدها نخستوزير - به ديدار وى آمد و او را طبق معمول نشسته بر شن در خارج از منزلش يافت در حالى كه مريدانش وى را محاصره كرده بودند . در پاسخ به كرنش احترامآميز وزير ، شيخ هادى صرفا گفت « سلام عليك ! » سپس وزير روى زمين لخت ، در حدود يك متر دور از وى ، نشست و او بدون آنكه بلند شود يا حركتى كند صرفا اين كلمه را پراند « يا اللّه ! » و سپس صاحب قهوهخانه مجاور را ، كه سيدى از آشنايان وى بود ، ندا داد كه چاى و يك قليان بياورد ، همانگونه كه عادت وى بود هنگامى كه ميهمانان وى خواستار نوشيدنى جهت رفع خستگى بودند . و يك قليان عادى و معمولىترين فنجان چاى آورده شد . در اين موقع نظام السلطنه اجازه خواست كه جهت تهيه و سرو چاى اسباب و لوازم از منزل وى آورده شود ، كه شيخ پاسخ داد : « هرطور كه ميلتان است » ، و بيدرنگ يك سماور نقره و سرويس چاىخورى زيبا و زيباترين قليانها ، توسط خدمتكاران وزير از منزل وى آورده شدند .
شيخ هادى داراى پسران متعدد بود . ميرزا مهدى كه اكنون در وزارت عدليه است ؛ و حاجى شيخ تقى ، كه يك مجتهد بود و فرزندش شيخ محسن يكى از مشروطهخواهان برجسته بود كه پس از كودتا در سفارت بريتانيا پناه گرفت و بعدها به قفقاز گريخت و پس از استعفاى محمد على ( شاه . م ) و اعادهء مشروطيت يكى از اعضاى « هيئت عاليه » بود . وى فرزندانش را مجبور ساخت كه با
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: ادوارد براون
ص٣٤٠