تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
صورتى دموكراتيك تظاهرات رسمى را خوار مىشمرد ، و سالها قبل نيز همين روش را در مورد شيخ الاسلام ، به مناسبت اوّلين سفرش به قسطنطنيه ، به كار گرفته و همين نتيجه حاصل گرديده بود . مع‌هذا ، اگرچه در 1893 در اوج محبوبيت بود ، امّا تحت همان نظارت شديدى قرار داشت كه تمامى ميهمانان عبد الحميد قرار مىگرفتند . » « در اولين ملاقاتم با وى در آن مسافرخانه ، من دخترم را همراه داشتم و او از ديدار ما مشعوف شد . اتاقهايى كه در اختيار وى قرار داشتند شيك و مدرن بودند و او در ميان دوستان خود نشسته بود ، دوستانى كه اكثرا از طبقهء دانشمندان بودند . وى با چابكى و نشاط بسيار برخاست تا از ما استقبال كند ، هردو گونهء مرا بوسيده ، دختر مرا واداشت كه در يك صندلى راحتى تشريفاتى بنشيند و به ما چاى و قهوه داد و در همان حال ما را با سخنانى شاد كه مخلوطى از زبان عربى و فرانسه بود ، و اين زبانى بود كه وى همواره در صحبت با ما به كار مىبرد ، سرگرم كرد . وى با آزادى بسيار پيرامون تمامى مسائل با ما سخن مىگفت ، و من گمان مىكنم كه ديگر ميهمانان وى فقط زبان تركى مىدانستند . روز بعد وى در هتل محل اقامتمان ، در پرا
( Pera )
، به بازديد ما آمد . بسيار علاقمند بود كه من سلطان را ملاقات كنم . متأسفم كه اين فرصت را از دست دادم . امّا در آن‌زمان باريافتى به حضور سلطان مستلزم مانور بسيار با مقامات دربارى و انتظار فراوان بود و من چون در سر راه خود از مصر به انگلستان بودم ، نمىتوانستم در قسطنطنيه بمانم . در دومين ملاقاتم با وى ، او در مورد موقعيت خود در آن دنياى عجيب « پلديز » ، كه در آن نيمه مهمان و نيمه زندانى بود ، مطالب بسيار جالبى بيان داشت . در آن‌زمان وى از اين وضعيت راضى و خوشحال بود ، زيرا محبوبيتى كه از آن برخوردار بود وى را صاحب‌نفوذ ساخته و بر دهان وى مهر نمىزد . او همواره يك سخنران آزاد بود . » خوشحالم كه او را در آن‌زمان ديده‌ام ، زيرا بعدا دچار ايام ناخوشايندترى گرديد و به دليل تحريكات شيخ ابو الهدى [ منجم سلطان سابق ] ، كه به ديدهء رشك به وى مىنگريست ، لطف سلطان از بين رفت . بااين‌وجود ، وى تا پايان به اقامت در نشان‌پاشا ادامه داد . من در مغزم ترديدى ندارم كه او در قتل شاه شريك بود - منظورم آنست كه سخنان تند وى منجر به انجام اين قتل توسط يكى از مريدان ايرانى وى گرديد - ، زيرا جمال الدين يك انقلابى كم‌مايه نبود . و نيز بىميل نيستم كه باور كنم داستان بيمارى مرگبار وى حاصل سمّ بود . او دشمنان بسيارى داشت و مايهء زحمت و دردسر عبد الحميد گشته بود . اگر اين‌چنين باشد ، ايام پايانى زندگى وى ايامى اندوهبار بوده است . بنا به گفتهء شيخ محمد عبده ، كه در اين مورد در همان ايام با من سخن گفت ، افتادن وى از چشم سلطان باعث گرديد كه دوستان
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 337 | ادوارد براون / مهرى قزوينى